مجله فارن افرز : «محور شکنندهی آشوب» | ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
ائتلاف چین، روسیه، ایران و کره شمالی هنوز شکننده است—اما اگر درست مدیریت نشود، میتواند به تهدیدی واقعی برای نظم جهانی تبدیل شود.

⏳ مدت زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: Foreign Affairs / کریستوفر اس. شیویس | 📅 تاریخ: ۱۸ مارس ۲۰۲۵ / ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاههای متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاههای مطرحشده نیست.
ائتلافی اقتدارگرا که بیشتر توهم است—اما ممکن است به واقعیت تبدیل شود
حتی جنگهای منطقهای نیز پیامدهای ژئوپلیتیکی دارند، و در مورد جنگ روسیه علیه اوکراین، مهمترین پیامد آن، شکلگیری یک اتحاد سست میان چین، ایران، کره شمالی و روسیه بوده است. برخی از کارشناسان امنیت ملی آمریکا این گروه را «محور آشوب» یا «محور استبداد» نامیدهاند و هشدار دادهاند که ایالات متحده باید این اتحاد را در مرکز سیاست خارجی خود قرار دهد و تمرکز خود را بر مهار یا شکست آن بگذارد. نه تنها سیاستگذاران واشنگتن از شکلگیری یک بلوک هماهنگ ضدآمریکایی نگراناند؛ بلکه طبق نظرسنجی مؤسسه رونالد ریگان در نوامبر ۲۰۲۴، ۸۶ درصد از مردم آمریکا گفتهاند که «کاملاً» یا «تا حدودی» نگران افزایش همکاری میان این دشمنان آمریکا هستند.
تردیدی نیست که این کشورها منافع آمریکا را تهدید میکنند، و همچنین تردیدی نیست که همکاری آنها اخیراً تقویت شده است. اما چارچوب «محور» عمق و پایداری این اتحاد را بیش از حد واقعی جلوه میدهد. این ائتلاف با جنگ اوکراین تقویت شده، اما منافع اعضای آن کمتر از آن چیزی که در ظاهر به نظر میرسد، با یکدیگر هماهنگ است. واشنگتن نباید این کشورها را بهطور یکجا طبقهبندی کند. در تاریخ، زمانی که کشورها تهدیدات جداگانه را در یک تهدید واحد ادغام کردهاند، دچار اشتباه راهبردی شدهاند.
رهبران آمریکا باید تحلیل دقیقتر و ظریفتری از تهدیدات این کشورها ارائه دهند. در غیر این صورت، ترس از محور استبداد ممکن است به پیشگویی خودمحققساز تبدیل شود. هنگامی که جنگ پایان یابد، ایالات متحده و متحدانش باید از فرصتها برای گسستن پیوندهای ایجادشده در جنگ بهره ببرند.
نظم موقت
همکاری میان این چهار کشور کاملاً جدید نیست. کره شمالی تقریباً به مدت ۷۵ سال به چین وابسته بوده است. روابط مسکو با پکن و تهران در دوران جنگ سرد اغلب پرتنش بود، اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، درِ آشتی را گشود. در دوران نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، نشانههایی از تعمیق شراکت میان چین و روسیه پدیدار شد. در عین حال، روسیه و ایران پس از مداخله مسکو در سال ۲۰۱۵ در جنگ داخلی سوریه برای حمایت از رژیم بشار اسد، در یک جبهه قرار گرفتند.
اما جنگ در اوکراین، مانند بنزینی با اکتان بالا، بر این جرقههای همکاری ریخته و همکاریهای حاصل از آن منافع غرب را بهشدت آسیب زده است. بیتردید همکاری اخیر روسیه با چین، ایران و کره شمالی به کرملین کمک کرده تا در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی غرب مقاومت کند.
ارسال پهپاد و موشکهای بالستیک میانبرد از سوی ایران در ازای دریافت اطلاعات نظامی و جنگندههای روسی، این امکان را برای روسیه فراهم کرد که زیرساختهای نظامی و غیرنظامی اوکراین را هدف قرار دهد بدون آنکه ذخایر سایر سلاحهای خود را تهی کرده و آمادگی دفاعیاش در برابر ناتو را کاهش دهد.
کره شمالی با اعزام ۱۱ هزار سرباز به همراه مهمات، توپخانه و موشک به میدان نبرد روسیه، به عقبراندن تدریجی نیروهای اوکراینی در منطقه کورسک کمک کرده است. در مقابل، روسیه با ارسال نفت، جنگنده و احتمالاً تسلیحات دیگر، هم تأثیر تحریمها علیه پیونگیانگ را کاهش داده و هم به کره شمالی جرأت بیشتری برای تحریک سئول بخشیده است.
تصمیم چین برای چشمپوشی از فعالیت شرکتهایش در ارسال اقلام دوکاربردی به روسیه—در ازای دریافت برخی فناوریهای دفاعی و انرژی ارزانتر—نیز به مسکو کمک کرده تا با وجود تحریمهای غرب، همچنان به تولید تسلیحات پیشرفته ادامه دهد.
در ژوئن ۲۰۲۴، روسیه و کره شمالی یک پیمان دفاعی دوجانبه امضا کردند. ایران و روسیه وعده دادند که همکاری اقتصادی خود را گسترش دهند و در ژانویه نیز توافقنامهای در زمینه دفاعی میان آنها امضا شد. چین، ایران و کره شمالی—مانند بسیاری از کشورهای دیگر جهان—از پیوستن به تحریمهای تحت رهبری آمریکا علیه روسیه خودداری کردند. در همین حال، روسیه مانع ادامه فعالیت ناظران تحریمهای سازمان ملل در کره شمالی شده است.
تردیدی نیست که این چهار کشور حتی پس از پایان جنگ اوکراین نیز همچنان به تکرار انتقادات یکدیگر از ایالات متحده ادامه خواهند داد. اما باید توجه داشت که بیشتر اشکال همکاریای که بیش از همه موجب نگرانی واشنگتن شدهاند، مستقیماً به این جنگ مربوط بودهاند و با پایان آن، مهمترین پیوندهای جدید این ائتلاف نیز تضعیف خواهند شد.
فروپاشی ائتلافهای جنگی پس از پایان جنگ امری رایج است. پس از پایان جنگ، احتمال دارد کرملین به برخی از وعدههای خود عمل نکند. بهعنوان مثال، روسیه دیگر آنچنان که در زمان جنگ نیاز داشت، مجبور به پرداخت بهای سنگین به ایران نخواهد بود. همچنین با کاهش فشار برای جایگزینی نیروهای ازدسترفته، کرملین تمایل کمتری برای درگیر شدن در منازعات کره شمالی در شرق آسیا خواهد داشت.
حمایت جنگی چین از روسیه نیز از ابتدا مشروط و محتاطانه بوده است: اگر بیشازحد به حمایت از جنگ روسیه ادامه میداد، روابطش با اروپا آسیب میدید و در معرض تحریمهای ثانویه قرار میگرفت. این حمایت بیشتر ناشی از ترس پکن از آن بود که شکست روسیه، کرملینی غربگرا یا آشفته را در مرزهای چین به وجود آورد. اما با پایان جنگ، این ترس نیز کاهش مییابد و همراه آن، تمایل چین برای حمایت مادی از روسیه نیز فروکش خواهد کرد.
اگر انرژی روسیه دوباره به سوی اروپا جریان پیدا کند، پیوند اقتصادیای که جنگ میان چین و روسیه ایجاد

بازگشت تعارضها
وقتی نزدیکی میان این کشورها در دوران جنگ بهطور خطی به آینده تعمیم داده شود، اختلاف منافع ملی آنها پنهان میماند. برای نمونه، چین از دیرباز خواهان روابط نزدیک با اتحادیه اروپا بوده است؛ تعمیق شراکت با روسیه این هدف استراتژیک را دشوار میکند. چین و اوکراین پیشتر روابط دوجانبهای سازنده داشتند و ممکن است هر دو بخواهند پس از پایان جنگ به آن بازگردند.
روسیه نیز به چین به دیده تردید مینگرد؛ بهویژه از نفوذ اقتصادی فزاینده چین در آسیای مرکزی که کرملین آن را حوزه نفوذ انحصاری خود میداند. با پایان جنگ، احتمالاً این تنشها بار دیگر بروز خواهند کرد.
نکته قابلتوجه اینکه چین تقریباً بهطور قطع ترجیح میدهد در مرکز نظمی جهانی بازسازیشده قرار گیرد، نه در محور مشترکی که سه عضو دیگر آن—ایران، کره شمالی و روسیه—منزوی و طردشدهاند.
برخی تحلیلگران معتقدند که ایدئولوژی مشترک استبدادی میتواند پیوند بلندمدتی میان این چهار کشور ایجاد کند. اما استبداد ایدئولوژی نیست. در دوران جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی و متحدان مارکسیست-لنینیستش با ایدئولوژی واقعیای بههم پیوند خورده بودند که نهتنها خواستار انقلاب در جهان سرمایهداری لیبرال بود، بلکه آرمانشهری برای نظم جدید جهانی ارائه میکرد.
هیچ هدف مشترکی از این دست، جمهوری اسلامی ایران با ایدئولوژی دینی، ملیگرایی نواستعماری روسیه، دیکتاتوری موروثی کره شمالی و آمیزهای از ملیگرایی، کنفوسیوسیسم و مارکسیسم-لنینیسم حزب کمونیست چین را به یکدیگر پیوند نمیدهد. آنچه این ائتلاف را به هم وصل میکند، ترس از ایالات متحده و مخالفت با نظمی بینالمللی است که آن را بازتابدهنده منافع آمریکا میدانند.
اگرچه کشورهای زیادی در جهان این انتقاد از نظم بینالمللی را دارند، اما ترکیب ایدئولوژیهای متضاد این چهار کشور، هیچ چشمانداز مثبتی برای جایگزینی نظم موجود ارائه نمیدهد.
✅ **Step 2 — Part 3**:افزون بر این، هرچند واشنگتن دشمنان خود را بهعنوان یک جبهه یکپارچه در نظر گرفته، اما تقریباً تمام همکاریهای آنها از مسیر کانالهای دوجانبه صورت گرفته است. اگر جنگ اوکراین ادامه یابد، ممکن است نوعی نهادینهسازی نظامی از دل آن بیرون آید، اما در حال حاضر بنیانهای نهادی روابط این کشورهای استبدادی بسیار ضعیف است.
آنچه بهعنوان یک محور معرفی شده، در واقع مجموعهای از شش رابطه دوجانبه همپوشان است. از سال ۲۰۱۹، چین، ایران و روسیه گاهبهگاه رزمایشهای مشترک نظامی سهجانبه برگزار کردهاند، اما این رزمایشها از نظر راهبردی اهمیت زیادی نداشتهاند. این کشورها بههیچوجه به چیزی شبیه به پیمان ورشو تبدیل نشدهاند. در غیاب نهادهای جدید، اقدام هماهنگ نیز بسیار دشوار خواهد بود.
شکاف بینداز و تضعیف کن
با وجود ضعف پیوندهایی که چین، ایران، کره شمالی و روسیه را به هم متصل کردهاند، این پیوندها ممکن است در گذر زمان تقویت شوند. کشورهای غربی باید با استفاده از دیپلماسی هوشمند، این خطر را کاهش دهند.
نخستین گام، تمرکز بر پایان دادن به جنگ اوکراین است. ترامپ باب مذاکراتی بلندپروازانه و جنجالی با مسکو را گشوده که ممکن است به آتشبس و توافقی سیاسی منجر شود. ترامپ در مورد صداقت روسیه زیادهروی کرده و اهداف واقعیاش مورد تردید است. با این حال، دستیابی به آتشبس فشارهایی را که این محور بهاصطلاح آشوب را کنار هم نگه داشته، بهطور چشمگیری کاهش میدهد.
اگر رهبران آمریکا وارد مذاکره با مسکو شوند، این پیام را نیز به پکن میدهند که برای مذاکراتی گستردهتر با چین نیز آمادهاند، و همین موضوع میتواند انسجام ائتلاف را بیشتر تضعیف کند.
دومین راه برای سست کردن پیوندهای این ائتلاف، تثبیت یا بهبود روابط واشنگتن با چین است—چراکه پکن قویترین عضو این گروه بهشمار میرود. هدایت روابط چین و آمریکا بهسوی ثبات بیشتر دشوار خواهد بود، اما شاید بتوان از طریق توافقی بزرگتر در حوزه تجارت و سرمایهگذاری، پکن را مطمئن ساخت که واشنگتن خواهان جدایی کامل اقتصادی نیست و قصد ندارد وضعیت موجود در تایوان را تغییر دهد.
چین بهمراتب کمتر از سایر اعضای ائتلاف به آنها نیاز دارد، بنابراین ممکن است بیشتر تمایل داشته باشد که بهتنهایی با آمریکا به توافق برسد.
در نتیجه، تثبیت روابط با چین، هدفی واقعبینانهتر در کوتاهمدت است تا تلاش برای بازگرداندن سریع روسیه به جمع کشورهای اروپایی. چرخش ناگهانی در روابط آمریکا و روسیه، میتواند متحدان اروپایی واشنگتن را ناراضی کند و شکاف در عرض آتلانتیک را عمیقتر سازد.
بعلاوه، اعتماد کامل به وعدههای کرملین درباره اوکراین یا اروپا، در شرایطی که روسیه از غرب دلچرکین است و رهبرانش گرایش به فریب دارند، کار عاقلانهای نیست.
با این حال، در صورت دستیابی به آتشبس، آمریکا و اروپا میتوانند بهطور محدود به بهبود روابط اقتصادی با روسیه فکر کنند—کاری که میتواند وابستگی روسیه به چین را کاهش دهد. همانطور که پایان جنگ در اوکراین پیوندهای این ائتلاف را تضعیف میکند، توافق جدیدی بر سر برنامه هستهای ایران نیز میتواند تنشها را کاهش داده و به ایران اجازه دهد بهجای چین، مشتریان نفتی دیگری بیابد.

گره را شل کنید
با این حال، اگر ایالات متحده بر آن باشد که ظهور این ائتلاف جدید را معادل احیای پیمان ورشو تلقی کند، این «محور فرضی خودکامگان» احتمالاً واقعاً شکل خواهد گرفت و به تهدیدی بسیار بزرگتر بدل خواهد شد.
روسیه و چین زمانی از تلاشهای بینالمللی برای جلوگیری از اشاعه تسلیحات هستهای، از جمله مهار برنامههای هستهای ایران و کره شمالی حمایت میکردند. چین و روسیه هنوز هم خواهان وقوع یک دومینوی هستهای در جهان نیستند. اما اگر ایالات متحده همچنان در قبال آنها خصومت بیوقفه نشان دهد، ممکن است مسکو رویکردی مانند «اگر نمیتوانی جلویشان را بگیری، کمکشان کن» در پیش گیرد و از برنامههای هستهای پیونگیانگ و تهران حمایت کند.
در چنین سناریویی، ایران و کره شمالی ممکن است از فناوریهای موشکی و هستهای روسیه برای توسعه سلاحهای پیشرفته استفاده کنند؛ سلاحهایی که گزینههای نظامی آمریکا را در شرق آسیا و خاورمیانه محدود کرده و حتی خود سرزمین اصلی ایالات متحده را تهدید کنند.
همچنین نگرانکننده است که چین، ایران، کره شمالی و روسیه از همکاریهای نظامی در دوران جنگ، بهعنوان الگویی برای هماهنگی فرصتطلبانه در آینده استفاده کنند. بهطور کلی، کشورهای اقتدارگرا در ایجاد تعهدات معتبر برای برنامهریزی نظامی مشترک با مشکل مواجهاند. اما ممکن است حملهای هماهنگ به منافع آمریکا از طریق بداههسازی پدید آید.
برای نمونه، اگر چین به تایوان حمله کند و آمریکا برای دفاع از جزیره وارد عمل شود، روسیه میتواند از این فرصت برای تصرف بخشی از کشورهای حوزه بالتیک استفاده کند، و ایران نیز ممکن است در این میان به اسرائیل حمله کند. چنین حمله چندجبههای به متحدان آمریکا، منابع این کشور را تا سرحد توان یا حتی فراتر از آن تحت فشار قرار خواهد داد.
همه این احتمالات نشان میدهند که ایالات متحده باید از همین امروز راهبرد درستی اتخاذ کند. ادغام تهدیدات این چهار کشور در یک تهدید واحد، از نظر سیاسی در واشنگتن وسوسهانگیز است، زیرا خواستههای گروههای مختلف امنیتی داخلی را با هم جمع میکند و رقابت بر سر منابع را کاهش میدهد. اما هزینههای پنهان آن بسیار زیاد خواهد بود.
ترس باعث میشود که تمایل برای مقابله با دشمنان ایالات متحده در تمام جبههها افزایش یابد. اما اگر کشوری تسلیم این تمایل شود و بخواهد همزمان در همه جبههها بجنگد، بذر سقوط خود را میکارد.
پیش از جنگ جهانی اول، آلمان تلاش کرد در دریا با بریتانیا رقابت کند و در خشکی نیز بر فرانسه و روسیه سلطه یابد. نتیجه آن، فشار بیشازحد و سقوط بود. بههمین ترتیب، ژاپن در دهه ۱۹۳۰ سعی کرد هم آرمانهای امپراتوری آسیایی ارتشش را برآورده کند و هم خواستههای نیروی دریاییاش برای تسلط بر اقیانوس آرام را. نتیجه آن، گرفتار شدن در باتلاق چین و ورود به جنگ با بزرگترین قدرت صنعتی جهان یعنی ایالات متحده بود.
در عوض، ایالات متحده و متحدانش باید بهجای آنکه چین، ایران، روسیه و کره شمالی را یک بلوک یکپارچه در نظر بگیرند، تلاش کنند تا از شکافهایی که جنگ اوکراین پنهان ساخته، بهره ببرند و این پیوندهای شکننده را شلتر کنند.
”