مجله فارن افرز : «ناتو بدون آمریکا: چگونه اروپا میتواند اتحادی را اداره کند که برای کنترل ایالات متحده طراحی شده است» | ۸ فروردین ۱۴۰۴
چالشهای پیش روی اروپا برای حفظ و اداره ناتو در صورت کاهش یا قطع تعهد امنیتی آمریکا و نیاز به اروپاییسازی اتحاد.

⏳ مدت زمان مطالعه: ۸ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: Foreign Affairs/Ivo H. Daalder | 📅 تاریخ: March 28, 2025 / ۸ فروردین ۱۴۰۴
⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاههای متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاههای مطرحشده نیست.
پرچم نیروی واکنش متفقین ناتو در یک میدان آموزشی نزدیک گالاتی، رومانی، فوریه ۲۰۲۵. عکس از ادوارد ویناتورو / رویترز
مقدمه: بحران بیسابقه ناتو
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در طول تاریخ ۷۶ ساله خود با بحرانهای متعددی روبرو بوده است، اما هیچکدام به اندازه آنچه امروز با آن مواجه است، جدی نبودهاند. از زمان بازگشت به قدرت، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، دو اصل اساسی تعهد دفاع جمعی این اتحاد را زیر سوال برده است: اینکه درک مشترکی از تهدیدات علیه اعضای ناتو وجود دارد و اینکه امنیت بین همه این اعضا غیرقابل تقسیم است.
ایالات متحده در ماه فوریه، زمانی که با قطعنامه سازمان ملل متحد در محکومیت تهاجم روسیه به اوکراین مخالفت کرد، در کنار روسیه و علیه سایر اعضای ناتو قرار گرفت. علاوه بر این، ترامپ بارها با اعلام اینکه ایالات متحده از متحدانی که «پول نمیپردازند» دفاع نخواهد کرد، ماده دفاع جمعی ناتو را زیر سوال برده است – علیرغم این واقعیت که تقریباً همه اعضای ناتو از سال ۲۰۱۴ هزینههای دفاعی خود را به طور چشمگیری افزایش دادهاند.
خطر خروج آمریکا و تضعیف ناتو
با توجه به بیاعتنایی ترامپ به این اتحاد و تعهد دفاع جمعی آن، جای تعجب نخواهد بود اگر دولت او تصمیم به خروج از ناتو بگیرد. در اواخر سال ۲۰۲۳، کنگره قانونی را تصویب کرد که رئیسجمهور را از انجام این کار بدون موافقت کنگره منع میکند – لایحهای که به طرز کنایهآمیزی، توسط سناتور وقت مارکو روبیو، که اکنون وزیر امور خارجه ترامپ است، حمایت میشد.
اما اگر دولت تصمیم به نادیده گرفتن قانون بگیرد، بعید است که دیوان عالی کشور کاری برای متوقف کردن آن انجام دهد. دادگاه از نظر تاریخی، مسائل مربوط به امور خارجی را به قوه مجریه واگذار کرده و میتواند خود این قانون را غیرقانونی تشخیص دهد.
حتی اگر او از اتحاد خارج نشود، ترامپ قبلاً آن را به طور جدی تضعیف کرده است. ماده ۵ دفاع جمعی ناتو – که میگوید حمله به هر یک از اعضای اتحاد، حمله به همه تلقی خواهد شد – اعتبار خود را کمتر از پیمان رسمی و بیشتر از این باور در میان اعضا میگیرد که همه آنها آماده دفاع از یکدیگر هستند.
در عمل، این بدان معناست که ایالات متحده، با ارتش عظیم خود، برای محافظت از هر متحد ناتو که مورد حمله قرار گیرد، قدم پیش خواهد گذاشت. سخنان و اقدامات ترامپ از زمان بازگشت به قدرت – از جمله تهدیدات مستقیم او علیه کانادا و گرینلند، که هر دو بخشی از ناتو هستند – این فرضیات را از بین برده است. همانطور که فردریش مرتس، صدراعظم آینده آلمان، در ماه فوریه اظهار داشت، مشخص نیست که آیا تا چند ماه دیگر «هنوز درباره ناتو به شکل کنونی آن صحبت خواهیم کرد یا خیر.»
آینده ناتو بدون آمریکا
آیا ناتو میتواند بدون ایالات متحده، که در طول تاریخ این اتحاد هم عضو پیشرو و هم تامینکننده اصلی امنیت آن بوده است، زنده بماند؟ از نظر تئوری، بله: اگر دولت ترامپ از ناتو خارج شود، پیمان برای ۳۱ عضو دیگر همچنان پابرجا خواهد ماند.
با این حال، از نظر عملی، جایگزینی نقش ایالات متحده در این اتحاد دشوار خواهد بود، به خصوص در یک دوره زمانی کوتاه. با توجه به تغییرات بنیادین در سیاست خارجی ایالات متحده تحت رهبری ترامپ، فوریترین گام بعدی برای بقیه اعضای ناتو، تصور آیندهای بدون ایالات متحده و قرار دادن اتحاد در موقعیتی است که بدون توجه به آن [آمریکا] موفق شود.
برای انجام این کار، سایر اعضا باید پول بیشتری پیدا کنند، زمان بیشتری بخرند و درجهای از همکاری مستمر ایالات متحده را تضمین کنند. رهبران در اروپا قبلاً بودجه بیشتری را آزاد کردهاند، تا حدی با معاف کردن هزینههای دفاعی از محدودیتهای بودجهای. اکنون آنها باید در انواع قابلیتهای نظامی حیاتی که مدتهاست توسط ایالات متحده تأمین شده، سرمایهگذاری کنند.
آنها همچنین باید بخش عمدهای از نیروهای لازم برای دفاع از خود را تأمین کنند – و این کار را در عرض چند سال، نه چند دهه، انجام دهند.

پیروی از رهبر: ساختار تحت رهبری آمریکا
ناتو شبیه هیچ اتحاد نظامی دیگری نیست. دارای مقرهای سیاسی و نظامی خاص خود، ساختار فرماندهی یکپارچه، بودجه مشترک، و برنامهریزی، آموزش، رزمایشها و عملیاتهای دفاعی مشترک است. اگرچه این مسئولیتها بین اعضا تقسیم شده است، ایالات متحده در هر یک از آنها نقش محوری ایفا میکند.
این کشور نه تنها بزرگترین و مهمترین مشارکتکننده نظامی اتحاد است؛ بلکه مدتهاست اصرار داشته که سایر اعضا موافقت کنند قابلیتهای دفاعی خود را در این ساختار تحت رهبری ایالات متحده ادغام کنند، و بدین ترتیب اطمینان حاصل شود که واشنگتن کنترل استفاده از آنها در عملیاتهای نظامی بزرگ را در دست دارد.
تکامل ناتو
ناتو اینگونه شروع نشد. ایالات متحده تنها با اصرار شدید شرکای اروپایی خود – که پس از جنگ جهانی دوم از توسعهطلبی شوروی میترسیدند – با امضای پیمان آتلانتیک شمالی در آوریل ۱۹۴۹ موافقت کرد. در ابتدا، این پیمان به عنوان یک معاهده امنیت جمعی تصور میشد، نه یک اتحاد یا سازمان دائمی.
این وضعیت پس از تهاجم کره شمالی به کره جنوبی در سال ۱۹۵۰ تغییر کرد. آن حمله به عنوان هشداری عمل کرد که اتحاد جماهیر شوروی میتواند با هشدار کم یا بدون هشدار به ناتو حمله کند. سیاستگذاران ایالات متحده دریافتند که بازدارندگی و دفاع مؤثر مستلزم چیزی بیش از یک تعهد کتبی است، بلکه مهمتر از همه، نیازمند نیروهای دائمی تحت یک فرماندهی مشترک و یک نهاد سیاسی است که بتواند آنها را در صورت حمله غافلگیرانه به سرعت بسیج کند.
اینگونه بود که پیمان آتلانتیک شمالی به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی تکامل یافت. کشورهای عضو نمایندگان دائمی را به شورای آتلانتیک شمالی، نهاد حاکم سازمان جدید، منصوب کردند و موافقت کردند که یک ساختار فرماندهی نظامی یکپارچه به ریاست یک فرمانده عالی ایجاد کنند. (اولین فردی که در اوایل سال ۱۹۵۱ به این سمت منصوب شد، ژنرال آمریکایی و رئیسجمهور آینده ایالات متحده، دوایت دی. آیزنهاور بود.)
از آن زمان تاکنون، ناتو دفاع جمعی را از طریق این فرآیند یکپارچه سازماندهی کرده است، که به هر عضو انواع قابلیتهایی را که نیاز به تهیه و استقرار دارند، اختصاص میدهد. اگرچه اعضا مسئول پرداخت هزینه و به میدان آوردن نیروهای مسلح خود هستند، فرماندهی مشترک عملیاتهای ناتو را برنامهریزی، آموزش میدهد و در صورت لزوم، فرماندهی میکند.
نقش غالب آمریکا
برنامهریزی و عملیات دفاعی یکپارچه بیش از هفت دهه است که کشورهای ناتو را هدایت کرده است. اما این رویکرد تنها به این دلیل کار کرده است که ایالات متحده نقشی غالب و وحدتبخش ایفا کرده است. افسران نظامی ایالات متحده همیشه پستهای کلیدی ساختار فرماندهی ناتو را اشغال کردهاند، از جمله با اختصاص نقش فرمانده عالی ناتو به رئیس فرماندهی اروپایی ایالات متحده.
نیروهای زمینی، دریایی و هوایی ایالات متحده بسیاری از وظایف نظامی حیاتی اتحاد را انجام میدهند. ارتش ایالات متحده همچنین اجزای اصلی شبکه یکپارچه پدافند هوایی خود را که از آسمان اروپا محافظت میکند، تأمین میکند؛ شبکههای ارتباطی خود؛ و قابلیتهای اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی خود را. مهمتر از همه، سلاحهای هستهای ایالات متحده، از جمله آنهایی که در اروپا مستقر شده و با نیروهای متفقین به اشتراک گذاشته میشوند، بازدارنده نهایی ناتو را تشکیل میدهند.
ادغام و استقلالطلبی
در ازای ارائه این چتر امنیتی پولادین، ایالات متحده از شرکای ناتوی خود خواست که نیروهای مسلح خود را به طور کامل در این ساختار تحت رهبری ایالات متحده ادغام کنند. اکثر آنها با خوشحالی این کار را انجام دادند، زیرا ادغام را نوعی اطمینانبخشی عینی میدیدند که ایالات متحده به دفاع از آنها خواهد آمد.
اما برخی تردید داشتند، به ویژه فرانسه شارل دوگل، که کاملاً اعتماد نداشت واشنگتن همیشه منافع امنیتی پاریس را به اشتراک بگذارد. در نهایت، فرانسه نه تنها سلاحهای هستهای خود را توسعه داد، بلکه در سال ۱۹۶۶ از ساختار فرماندهی ناتو خارج شد، اگرچه همچنان عضو اتحاد باقی ماند.
اگرچه فرانسه در تمایل خود به استقلال منحصر به فرد بود، اما به سختی تنها کشور اروپایی بود که به دنبال استقلال بیشتر برای نیروهای مسلح خود بود. در طول دهه ۱۹۷۰، با بروز اختلافات در مورد جنگ آمریکا در ویتنام در داخل ناتو، برخی از اعضای اروپایی نگران بودند که ممکن است به جنگی کشیده شوند که معتقد نبودند بر امنیت آنها تأثیر میگذارد.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، موضع تقابلی رونالد ریگان، رئیسجمهور ایالات متحده، در قبال اتحاد جماهیر شوروی، اضطرابهای فزایندهای را ایجاد کرد که اروپا ممکن است به دلیل اختلافاتی بین مسکو و واشنگتن که آنها [اروپاییها] در آن شریک نبودند، به ویرانهای دودآلود و پرتوزا تبدیل شود. و برخی از کشورهای اروپایی به شدت از اولویتهای معاصرتر ایالات متحده، از جمله جنگ در عراق، فاصله گرفتند.
پس از جنگ سرد، اتحادیه اروپا نقش کلیدی در کمک به اعضای اروپایی ناتو برای افزایش استقلال دفاعی و امنیتی خود ایفا کرد و کشورهای اتحادیه اروپا سیاست خارجی و امنیتی مشترکی را دنبال کردند که همچنین دارای بعد دفاعی فزایندهای بود. پیمان لیسبون ۲۰۰۹ تعهد دفاع متقابل را بیشتر تثبیت کرد، اگرچه اذعان داشت که برای اعضای ناتو، تعهد امنیت جمعی اتحاد همچنان اولویت خواهد داشت.
محدودیتهای آمریکا بر استقلال اروپا
در تئوری، ایالات متحده نیاز اروپا به ایفای نقش بیشتر در امنیت خود را پذیرفت. به هر حال، اجازه دادن به استقلال بیشتر اروپا میتوانست منجر به تقسیم برابرتر بار کلی دفاعی شود، هدفی که از زمان تأسیس اتحاد، برای هر دولت ایالات متحده مطرح بوده است.
اما در عمل، واشنگتن اصرار داشت که اروپا هیچ کاری انجام ندهد که ممکن است نقش رهبری ایالات متحده در ناتو یا موقعیت برتر اتحاد در امنیت غرب را تضعیف کند. مشارکتهای بیشتر اروپا در دفاع مشترک خوب بود – در واقع، تشویق میشد – اما اینها باید در حمایت از ناتو باشند و نه هیچ اقدام مستقلی.
در سال ۱۹۹۸، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحده، هشدار داد که ایالات متحده هرگونه تلاش دفاعی اروپا را از منظر آنچه به عنوان «سه D» شناخته شد، قضاوت خواهد کرد: هیچ کاهشی (diminution) در نقش ناتو، هیچ تکراری (duplication) در تلاشهای دفاعی آن، و هیچ تبعیضی (discrimination) توسط اتحادیه اروپا علیه اعضای غیر اتحادیه اروپای ناتو در مورد تدارکات دفاعی نباید وجود داشته باشد. به این ترتیب، هرگونه پیشنهاد از سوی شرکای اروپایی ایالات متحده مبنی بر اینکه ممکن است مقرهای جداگانه، نیروهای مسلح خودمختار یا سایر اشکال استقلال را ایجاد کنند، توسط واشنگتن به عنوان ناسازگار با اولویت ناتو، به طور خلاصه رد شد.

همه برای یکی: تغییر پارادایم
پس از دههها اصرار بر محوریت خود در ناتو، ایالات متحده اکنون نشان داده است که دیگر نمیخواهد این اتحاد را رهبری کند. پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در اولین حضور خود در ناتو در اواسط فوریه، این موضوع را کاملاً روشن کرد: «واقعیتهای استراتژیک صریح، ایالات متحده آمریکا را از تمرکز اولیه بر امنیت اروپا باز میدارد.»
او افزود که پایداری اتحاد فراآتلانتیک مستلزم آن است که «متحدان اروپایی وارد عرصه شوند و مالکیت امنیت متعارف در قاره را بر عهده بگیرند.» اما به غیر از فراخوانی کشورهای اروپایی برای هزینه بیشتر در دفاع – او پیشنهاد کرد که بودجههای خود را به طور چشمگیری به پنج درصد تولید ناخالص داخلی افزایش دهند – هگست به این موضوع نپرداخت که چگونه اروپا ممکن است مالکیت سازمانی را بر عهده بگیرد که برای دههها برای تضمین سلطه و کنترل ایالات متحده ساخته و حفظ شده است.
اروپاییسازی ناتو
پاسخ به این سوال اکنون باید اولویت اصلی سایر اعضای ناتو و هدف اصلی رهبری غیرنظامی و نظامی این اتحاد باشد. برنامههای دفاع منطقهای جدید ناتو، که از زمان تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین تدوین شدهاند، چارچوبی برای انجام این کار فراهم میکنند.
این برنامهها الزامات نیروی مشخصی را که ناتو به طور جمعی برای دفاع از جناحهای شمالی، شرقی و جنوبی خود در اروپا نیاز دارد، تعیین میکنند. اگر کشورهای اروپایی و کانادا متعهد شوند که طی چند سال آینده، بیشتر، اگر نه همه، این الزامات نیرو را برآورده کنند، منجر به موضع دفاعی خواهد شد که بسیار کمتر از اکنون به ایالات متحده متکی است.
الزامات اروپاییسازی: پول، زمان، همکاری آمریکا
اروپاییسازی ناتو مستلزم سه چیز است که در حال حاضر کمبود دارند: پول، زمان و همکاری ایالات متحده. هزینه انجام این تغییر بنیادین مستلزم افزایش قابل توجهی در هزینههای دفاعی اروپا خواهد بود – به گفته مارک روته، دبیرکل ناتو، اعضا باید «به مراتب بیش از سه درصد» از تولید ناخالص داخلی خود را به دفاع اختصاص دهند.
با این حال، حتی با منابع کافی، سالها، اگر نه یک دهه، طول خواهد کشید تا قابلیتهای لازم تهیه شود، نیروها آموزش دیده و تجهیز شوند و در میدان مستقر گردند. به همین دلیل، اروپا نیازمند همکاری فعال واشنگتن در انتقال مسئولیت از ایالات متحده به سایر اعضای ناتو خواهد بود. در برخی زمینهها – به ویژه سلاحهای هستهای – مشخص نیست که آیا انتقال کامل به نفع کسی باشد.
اقدامات اولیه اروپا
خوشبختانه، به نظر میرسد رهبران اروپایی چالشی را که با آن روبرو هستند درک میکنند و شروع به اقدام متناسب کردهاند. در نشست سران اتحادیه اروپا در اوایل ماه مارس، رهبران اروپایی توافق کردند که ۱۵۰ میلیارد یورو (۱۶۲ میلیارد دلار) برای تولیدات دفاعی وام بگیرند و هزینههای دفاعی را از قوانین بودجهای که هزینههای سالانه اعضای اتحادیه اروپا را محدود میکند، معاف کنند، که به طور بالقوه میتواند ۶۵۰ میلیارد یورو دیگر (۷۰۱ میلیارد دلار) طی ده سال آینده به بودجه دفاعی اضافه کند.
به طور قابل توجهی، آلمان، که علیرغم اینکه بزرگترین اقتصاد اروپاست، مدتهاست نسبتاً کم برای دفاع هزینه کرده، تغییر عمدهای در قوانین هزینهای خود ایجاد کرده است. در ماه مارس، پارلمان این کشور موافقت کرد که هزینههای دفاعی، تأمین مالی سرویسهای اطلاعاتی و کمک به اوکراین را از محدودیتهای سختگیرانه بودجهای کشور معاف کند، اقدامی که میتواند تا ۴۰۰ میلیارد یورو (۴۳۲ میلیارد دلار) طی چند سال آینده به هزینههای دفاعی آن اضافه کند. بسیاری از دولتهای دیگر نیز از این روند پیروی میکنند.
تعهدات آتی و نقش آمریکا
این منابع دفاعی اضافی باید صرف تکمیل الزامات نیروی ناتو شود. حداقل، کشورهای عضو اروپایی باید متعهد شوند که تا اوایل دهه ۲۰۳۰، ۷۵ تا ۸۰ درصد نیروهای لازم برای اجرای برنامههای دفاع منطقهای اتحاد را تأمین کنند – و در بلندمدت تقریباً تمام آن نیروها را فراهم آورند. این شامل توسعه قابلیتهای حیاتی – از جمله ارتباطات ماهوارهای و پدافند هوایی و موشکی پیشرفته – برای انجام عملیاتهای رزمی با شدت بالا و پایدار خواهد بود. رهبران اروپایی همچنین باید تلاش خود را در استخدام، آموزش و رزمایش نیروهای نظامی خود مضاعف کنند.
با این حال، حتی با پول و زمان کافی، موفقیت این انتقال مستلزم حمایت فعال واشنگتن خواهد بود. اگر ایالات متحده ناتو را ترک کرده و به شکلی سریع و ناهماهنگ از اروپا خارج شود، ساختار یکپارچهای که طی دههها ایجاد شده، احتمالاً فرو خواهد پاشید.
کشورهای اروپایی به سادگی منابع نظامی و فناوری لازم برای جایگزینی فوری آنچه توسط ایالات متحده تأمین شده را ندارند – دقیقاً به این دلیل که واشنگتن برای دههها به آنها روشن کرده بود که ایجاد چنین ظرفیتهایی تکراری و بیهوده است. در برخی زمینهها، مانند سلاحهای هستهای، ایالات متحده حتی ممکن است ترجیح دهد در ناتو درگیر باقی بماند، اگر جایگزین آن، ایجاد قابلیتهای هستهای توسط کشورهای اروپایی بیشتری باشد.
نتیجهگیری: زمان اقدام فرا رسیده است
اروپا دیگر به تعهد واشنگتن به امنیت در قاره اعتماد ندارد، فروپاشی اعتمادی که قبلاً تردیدهای گستردهای را در مورد آینده ناتو ایجاد کرده است. اما هنوز راهی به جلو وجود دارد که بهترین چیزی را که این اتحاد مدتها ارائه کرده است، حفظ میکند: دفاعی قوی که قادر به شکست هرگونه تهدیدی برای امنیت آن است.
اروپا اکنون باید بخش عمدهای از این بازدارنده را تأمین مالی و فراهم کند. بدون احتساب ایالات متحده، ۳۱ عضو دیگر ناتو شامل جمعیتی بیش از ۶۰۰ میلیون نفر و همچنین مجموعهای از منابع اقتصادی بیش از ده برابر روسیه هستند. این کشورها، علیرغم اینکه مدتها مجبور به اتکا به ایالات متحده بودهاند، کاملاً قادر به تضمین امنیت آینده خود هستند. زمان شروع، اکنون است.
”