نشریه فارن افرز : “پایان استثنای اسرائیل: یک پارادایم جدید برای سیاست آمریکا” | ۱۴ آذر ۱۴۰۴

چرا حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از اسرائیل به منافع هر دو کشور و فلسطینیان آسیب رسانده و زمان آن رسیده است که واشنگتن یک پارادایم جدید و «عادی» را در پیش بگیرد؟

⏳ مدت زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: فارن افرز / اندرو پی. میلر | 📅 تاریخ: December 5, 2025 / ۱۴ آذر ۱۴۰۴

⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاه‌های متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاه‌های مطرح‌شده نیست.


پیوند بین ایالات متحده و اسرائیل برای سه دهه به طور فوق‌العاده‌ای نزدیک باقی مانده است. ایالات متحده در دوران پرشور فرآیند صلح دهه ۱۹۹۰ با سازمان آزادیبخش فلسطین؛ انتفاضه دوم، قیام پنج ساله فلسطینیان که در سال ۲۰۰۰ آغاز شد؛ و سپس، در طول دو دهه بعد، در یک سری از درگیری‌ها در غزه و لبنان، با اسرائیل همگام بوده است. این پیوند در طول حمله تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و جنگ متعاقب آن در غزه، با دو دولت ریاست جمهوری ایالات متحده که حمایت دیپلماتیک و نظامی عمدتاً بی‌قید و شرطی را به اسرائیل ارائه دادند، پابرجا ماند.

اما جنگ غزه همچنین روشن کرده است که حفظ این نوع از روابط دوجانبه با هزینه‌های سنگینی همراه است. با چند استثنا – به ویژه آتش‌بسی که در اوایل اکتبر ۲۰۲۵ به اجرا درآمد – واشنگتن بدون موفقیت برای شکل دادن به رفتار اسرائیل در جنگ تلاش کرده است. آن شکست یک ناهنجاری نیست؛ بلکه ریشه در ماهیت رابطه ایالات متحده و اسرائیل دارد. اگرچه ایالات متحده و بریتانیا ممکن است یک «رابطه ویژه» داشته باشند، اما ایالات متحده و اسرائیل یک «رابطه استثنایی» دارند: اسرائیل رفتاری را دریافت می‌کند که هیچ متحد یا شریک دیگری از آن برخوردار نیست. وقتی کشورهای دیگر سلاح‌های آمریکایی می‌خرند، این فروش‌ها تابع مجموعه‌ای از قوانین ایالات متحده است؛ اسرائیل هرگز واقعاً مجبور به رعایت آنها نشده است. دیگر شرکا از نمایش ترجیحات آشکار برای یک حزب سیاسی آمریکایی خودداری می‌کنند؛ رهبران اسرائیل این کار را انجام می‌دهają و هیچ عواقبی را متحمل نمی‌شوند. و واشنگتن به طور معمول از سیاست‌های کشور دیگری که مغایر با سیاست‌های خودش است، دفاع نمی‌کند و انتقادات ملایم از آنها را در سازمان‌های بین‌المللی مسدود نمی‌کند – اما این یک رویه استاندارد در برخورد با اسرائیل است.

این استثناگرایی به منافع هر دو کشور آسیب رسانده و علاوه بر آن آسیب عظیمی را به فلسطینیان وارد کرده است. به جای کمک به تضمین بقای اسرائیل – هدف ظاهری این سیاست – حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده بدترین غرایز رهبران اسرائیل را فعال کرده است. نتایج آن افزایش بی‌وقفه شهرک‌های غیرقانونی اسرائیل و خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری و تلفات گسترده غیرنظامیان در غزه، همراه با قحطی در برخی مناطق بوده است. حمایت آمریکا اقدامات نظامی بی‌محابای اسرائیل را در سراسر خاورمیانه امکان‌پذیر کرده و خطرات وجودی خود اسرائیل را تشدید کرده است. در ایالات متحده، جنگ در غزه حمایت عمومی از اسرائیل را به طور چشمگیری فرسوده کرده است و نگرش‌های نامساعد نسبت به اسرائیل در سراسر طیف سیاسی به رکوردهای بالایی رسیده است.

این رابطه نمی‌تواند به شکل فعلی خود به طور نامحدود ادامه یابد. این رابطه نیازمند یک پارادایم جدید است، پارادایمی که با نحوه تعامل واشنگتن با دیگر کشورها، از جمله نزدیک‌ترین متحدان پیمانی خود، سازگارتر باشد. این پارادایم جدید باید شامل انتظارات و محدودیت‌های روشن، پاسخگویی برای انطباق با قوانین ایالات متحده و بین‌المللی، شرایطی بر حمایت زمانی که سیاست‌های اسرائیل بر خلاف منافع ایالات متحده است و عدم مداخله در سیاست داخلی باشد – به طور خلاصه، یک رابطه دوجانبه بسیار عادی‌تر.

برای ایالات متحده، این تعدیل دیرهنگام یک ضرورت استراتژیک، سیاسی و اخلاقی است. از جلوگیری از الحاق کرانه باختری توسط اسرائیل گرفته تا ایجاد یک استراتژی مشترک برای مقابله با برنامه هسته‌ای ایران، یک رابطه عادی ایالات متحده و اسرائیل نتایج بهتری نسبت به یک رابطه استثنایی که بیش از حد اغلب رفتار خطرناک اسرائیل را تشویق کرده و نفوذ جهانی واشنگتن را تهی می‌کند، به همراه خواهد داشت. اگر ایالات متحده این تحول را به تأخیر اندازد، نتیجه ممکن است آسیب به موقعیت بین‌المللی آن، بیگانگی تقریباً کامل اسرائیل از مردم آمریکا و بقیه جهان و فروپاشی جامعه فلسطین در غزه و در نهایت کرانه باختری باشد. تغییر مسیر قبل از اینکه خیلی دیر شود، به نفع همه است – آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و فلسطینیان.

بدون اختلاف نظر

اگرچه ایالات متحده و اسرائیل از زمان تأسیس اسرائیل پیوند منحصر به فردی داشته‌اند، اما رابطه آنها همیشه شکل استثنایی کنونی خود را نداشته است. تا دولت پرزیدنت بیل کلینتون، حمایت ایالات متحده به یک چک سفید امضا تبدیل نشده بود. روسای جمهور آمریکا از مخالفت علنی با دولت اسرائیل یا تحمیل عواقب برای تغییر رفتار آن، ابایی نداشتند. دولت‌های ایالات متحده مکرراً از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل که از اقدامات اسرائیل، به ویژه ساخت شهرک‌ها، انتقاد می‌کردند، حمایت می‌کردند – یا از رأی دادن به آنها خودداری می‌کردند. در طول جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶، جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳، جنگ‌های اسرائیل در لبنان در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ و انتفاضه اول در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، روسای جمهور آمریکا تهدید به تحریم یا قطع ارسال تسلیحات به اسرائیل کردند.

اما سپس، پایان جنگ سرد و پیروزی قاطع ایالات متحده در اولین جنگ خلیج فارس، به نظر می‌رسید شرایط مساعدی را برای یک توافق جامع خاورمیانه ایجاد کرده است. در راستای این هدف، کلینتون و تیمش حمایت لفظی و مادی تقریباً بی‌قید و شرطی را به اسرائیل ارائه دادند، با این فرض که یک اسرائیل قوی با حمایت بی‌دریغ ایالات متحده، احتمال بیشتری دارد که برای صلح ریسک کند. آنها از نمایش اختلافات بین ایالات متحده و اسرائیل اجتناب می‌کردند – حتی بیانیه‌های معمول ایالات متحده در مخالفت با ساخت شهرک‌های اسرائیلی رقیق شد و کلماتی مانند «اشغال» از واژگان رسمی ایالات متحده حذف شد. آنها گاهی اوقات حمایت نظامی افزایش یافته را به عنوان انگیزه‌ای برای امتیازات اسرائیل ارائه می‌دادند اما آن را به عنوان اهرم فشار دریغ نمی‌کردند. آنها از اقدامات قهری، صرف نظر از رفتار اسرائیل، خودداری می‌کردند.

آن رویکرد آمریکایی بر چهار فرض اصلی استوار بود. اول، منافع ایالات متحده و اسرائیل به طور قاطع همسو، اگر نگوییم یکسان، بودند، از جمله هدف مشترک یک صلح از طریق مذاکره بین اسرائیل و فلسطینیان و دیگر همسایگان. دوم، اسرائیل منافع خود و تهدیداتی را که از سوی دولت‌های متخاصم با قدرت comparable به خودش با آن روبرو بود، بهتر درک می‌کرد. سوم، بهتر بود هرگونه اختلاف بین دو متحد در خلوت حل شود، زیرا «اختلاف نظر» علنی بین آنها دشمنان اسرائیل را جسورتر می‌کرد. سرانجام، وقتی کار به جای باریک می‌کشید، اسرائیل نگرانی‌های مهم آمریکا را برای حفظ رابطه‌ای که برای بقای بلندمدت آن ضروری بود، برآورده می‌کرد.

رابطه‌ای که از این نقطه شروع توسعه یافت، در انتظارات، استانداردها و روش کار خود واقعاً منحصر به فرد بود. این رابطه که تا حدی توسط یک لابی سیاسی قدرتمند طرفدار اسرائیل در ایالات متحده به پیش رانده می‌شد، بدون تغییر قابل توجهی ادامه یافته است. واشنگتن همچنان نه تنها به قضاوت رهبران اسرائیل، بلکه به نیازهای سیاسی داخلی آنها نیز احترام فوق‌العاده‌ای نشان می‌دهد. این کشور، بدون هیچ شرطی، مقادیر عظیمی از کمک‌های نظامی را ارائه می‌دهد: یک تفاهم‌نامه سال ۲۰۱۶ وعده ۳.۸ میلیارد دلار در سال را داد، یک انتقال روزانه بیش از ۱۰ میلیون دلار از پول مالیات‌دهندگان آمریکایی، و کنگره به طور مرتب به آن اضافه می‌کند. از ایالات متحده انتظار می‌رود نه تنها از انتقاد علنی از اسرائیل خودداری کند، بلکه از موضع اسرائیل در نهادهای بین‌المللی نیز حمایت کند، به ویژه با وتو کردن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل که اسرائیل با آنها مخالف است، چه آنها سیاست ایالات متحده را منعکس کنند یا نه. و اسرائیل به ندرت، اگر نگوییم هرگز، تحت قوانین و سیاست‌های خاص ایالات متحده، به ویژه محدودیت‌های قانونی مربوط به نقض حقوق بشر که برای همه دریافت‌کنندگان کمک‌های ایالات متحده اعمال می‌شود، قرار نمی‌گیرد.

حمایت بی‌قید و شرط به طور اجتناب‌ناپذیری به خطر اخلاقی برای هر دو کشور منجر شده است. اسرائیل هیچ دلیلی برای برآورده کردن نگرانی‌ها و منافع آمریکا ندارد زیرا امتناع از این کار هیچ هزینه‌ای ندارد. در عوض، اسرائیل برای دنبال کردن مواضع حداکثری که اغلب با منافع ایالات متحده و گاهی با منافع خود اسرائیل نیز ناسازگار است، جسورتر می‌شود. اسرائیل ضربات شدیدی به دشمنانی که با ایالات متحده مشترک دارد، وارد کرده است و تضمین عملی حمایت آمریکا ممکن است به بازدارندگی از حمله دشمنان به اسرائیل کمک کند. اما از آنجا که قدرت اسرائیل بسیار فراتر از همه رقبا است، این حمایت انگیزه نامعقولی را برای اسرائیل ایجاد می‌کند تا بی‌پروا و بدون ضرورت عمل کند و مطمئن باشد که حمایت ایالات متحده صرف نظر از نتیجه ماجراجویی‌اش ادامه خواهد یافت. و حمایت بی‌دریغ، ایالات متحده را در اقدامات اسرائیل شریک می‌کند و گاهی اوقات تلافی مستقیم علیه نیروهای آمریکایی را به همراه دارد. اسرائیل نیز به نوبه خود، از نظارت شدیدی که به دلیل کمکی که از آن برخوردار است، از سوی برخی از بخش‌های مردم آمریکا دریافت می‌کند، ناراضی است.

قضاوت‌های رهبران اسرائیل، از جمله در مورد تحولات منطقه خودشان، به هیچ وجه مصون از خطا نیست. این در مورد رهبران در هر جایی صادق است، اما تاریخ اسرائیل برخی از سیاست‌گذاران آن را به تمرکز بیش از حد بر بقای روزمره و در نتیجه، درک نادرست یا نادیده گرفتن پویایی‌های استراتژیک، مستعد کرده است. این به طرز غم‌انگیزی طعنه‌آمیز است که دو بزرگترین اشتباه اطلاعاتی اسرائیل – عدم جلوگیری از یک حمله غافلگیرانه که جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ را آغاز کرد و دیگری، ۵۰ سال بعد، در ۷ اکتبر – نه به دلیل فقدان اطلاعات تاکتیکی، بلکه به دلیل ارزیابی‌های استراتژیک بیش از حد خوش‌بینانه بود که باعث شد رهبران اسرائیل علائم هشداردهنده را نادیده بگیرند. ایالات متحده نباید قضاوت‌های اسرائیل را نادیده بگیرد، اما نباید کورکورانه آنها را جایگزین قضاوت‌های خود کند.

وقتی هم اسرائیل و هم ایالات متحده رهبران خیرخواهی دارند که متعهد به صلح هستند، می‌توان نقص‌های این رابطه را کاهش داد. اسحاق رابین، که از سال ۱۹۹۲ تا زمان ترورش در سال ۱۹۹۵ برای دومین بار به عنوان نخست‌وزیر اسرائیل خدمت کرد، درک می‌کرد که سرسختی در برابر واشنگتن ممکن است بلافاصله به این شراکت آسیب نرساند، اما از آسیب بلندمدت نگران بود. او تشخیص داد که نگرانی‌های ایالات متحده صادقانه و ریشه در یک هدف مشترک صلح دارد، علیرغم تفاوت‌ها در مورد اینکه صلح شامل چه چیزی خواهد بود. رابطه استثنایی ممکن بود در آن شرایط استثنایی قابل توجیه باشد. رابین هرچند ناقص بود – به عنوان مثال، او بر رشد گسترده شهرک‌ها نظارت داشت – اما یک شریک پاسخگوی ایالات متحده بود. اگرچه او هرگز به طور علنی هدف ایجاد یک کشور فلسطینی را تأیید نکرد، اما امضای پیمان اسلو با یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، در سال ۱۹۹۳ گامی در آن جهت بود و توسط بیش از ۶۰ درصد از مردم اسرائیل حمایت می‌شد.

در مقابل، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، رابطه استثنایی را به عنوان چیزی برای بهره‌برداری می‌بیند تا یک شبکه ایمنی برای استفاده در شرایط اضطراری. او وعده «بدون اختلاف نظر» بین ایالات متحده و اسرائیل را به عنوان یک تعهد یک‌طرفه تلقی می‌کند و از اختلافات علنی به نفع خود استفاده می‌کند، مانند زمانی که از دولت بایدن به دلیل withholding برخی از سلاح‌ها انتقاد کرد و زمانی که در سال ۲۰۱۵ در برابر کنگره ظاهر شد تا به یک توافق هسته‌ای احتمالی با ایران حمله کند. به همان اندازه مهم، خصومت او با راه‌حل دو دولتی به طور قاطع توسط مردم اسرائیلی که در دهه‌های اخیر به طور قاطع به سمت راست چرخیده‌اند، حمایت می‌شود. یک نظرسنجی پیو در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد که تنها ۲۱ درصد از اسرائیلی‌ها فکر می‌کردند که اسرائیل می‌تواند با یک کشور فلسطینی به طور مسالمت‌آمیز همزیستی کند. گنجاندن دو حزب راست افراطی به رهبری افراطیونی که آشکارا از نژادپرستی و خشونت حمایت می‌کنند، یعنی وزیر دارایی بتسلئل اسموتریچ و وزیر امنیت ملی ایتامار بن‌گویر، در ائتلاف او، این تغییر در نگرش‌های اجتماعی را منعکس می‌کند. به طور خلاصه، ایالات متحده اکنون با یک دولت اسرائیلی کار می‌کند که از ارزش‌های دموکراتیک حمایت نمی‌کند، هیچ علاقه‌ای به یک راه‌حل عادلانه برای درگیری اسرائیل و فلسطین نشان نمی‌دهد و اغلب تعهد آمریکا به حفظ سلامت رابطه دوجانبه را متقابلاً انجام نمی‌دهد.

رفتار استثنایی

پیامدهای حمله ۷ اکتبر حماس، نقص‌های اصلی رابطه استثنایی را برجسته کرد. پرزیدنت جو بایدن و تیمش به طور قابل پیش‌بینی برای شکل دادن به رفتار دولت نتانیاهو در جنگ در غزه و اقدامات آن در جاهای دیگر منطقه با مشکل مواجه شدند. ایالات متحده هیچ تفاهمی، رسمی یا غیررسمی، با اسرائیل برای مشخص کردن اینکه چه کمکی، تحت چه شرایطی و به سمت چه اهداف نظامی‌ای ارائه خواهد داد، نداشت. حمایت دولت از پاسخ نظامی اسرائیل، همبستگی مناسبی را با یک شریک داغدار و محاصره شده نشان داد، اما بدون این وضوح، برای نتانیاهو یک چک سفید امضا بود.

تعاملات ایالات متحده با مقامات اسرائیلی در آغاز جنگ، الگویی از فشار دقیقاً تنظیم شده اما در نهایت احترام را ایجاد کرد. از اولین عملیات‌های اسرائیل در غزه، مشخص بود که نیروهای دفاعی اسرائیل تأکید کافی بر به حداقل رساندن تلفات غیرنظامیان فلسطینی ندارند. دولت بایدن بارها و قاطعانه، اما به صورت خصوصی، نگرانی‌های خود را در مورد شیوه‌های بمباران ارتش اسرائیل در هفته‌های اول جنگ ثبت کرد. با این حال، هر تأثیری که آن گفتگوها می‌توانست بر اقدامات اسرائیل داشته باشد، با اظهارات عمومی مقامات آمریکایی که از تلفات غیرنظامیان ابراز تأسف می‌کردند اما از محکوم کردن آنها یا سرزنش اسرائیل خودداری می‌کردند، کاهش یافت.

دولت در این دوره اولیه تمایلی به withholding تحویل سلاح‌ها نداشت و وتوهای ایالات متحده در چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که خواستار آتش‌بس بودند، به دلایلی از جمله حذف نقش حماس در درگیری، توسط دیگر کشورها به عنوان تأیید تاکتیک‌های اسرائیل تفسیر شد. حتی با افزایش انتقادات عمومی در ایالات متحده، به نظر می‌رسید نتانیاهو به این نتیجه رسیده است که می‌تواند هرگونه نارضایتی در داخل دولت را نادیده بگیرد، دولتی که آزادی عمل اسرائیل را بر کاهش آسیب غیرنظامیان اولویت خواهد داد.

آتش‌بس در نوامبر ۲۰۲۳ که ۱۰۵ گروگان اسرائیلی را در غزه آزاد کرد، یک دستاورد قابل توجه بود، اما بیش از یک سال بدون آتش‌بس دیگری گذشت. در آن زمان، مقامات آمریکایی پیام‌های تندتر و سرزنش‌آمیزتری را به رهبران اسرائیل در مورد تاکتیک‌های اسرائیل ارائه دادند. اگرچه آنها تأکید کردند که اسرائیل باید «بیشتر» برای محافظت از غیرنظامیان انجام دهد، اما به ندرت هیچ نشانه‌ای مبنی بر اینکه حمایت ایالات متحده در خطر است، ارائه دادند. آنها هرگز از کمک نظامی به عنوان اهرم فشار برای تغییر رفتار اسرائیل استفاده نکردند. اجرای به اصطلاح قوانین لیهی، که کمک‌های ایالات متحده را به واحدهای نظامی که به طور معتبر در نقض‌های فاحش حقوق بشر دخیل هستند، ممنوع می‌کند، در مورد اسرائیل عملاً به حالت تعلیق درآمد، حتی با وجود اینکه این قوانین چنین استثناهایی را اجازه نمی‌دهند. تنها در ماه مه ۲۰۲۴ بود که بایدن تحویل برخی از سلاح‌ها را در پاسخ به شروع کارزار اسرائیل علیه نیروهای حماس در شهر رفح، علیرغم درخواست‌های ایالات متحده برای به تعویق انداختن تا زمانی که جمعیت غیرنظامی به طور ایمن تخلیه شوند، متوقف کرد. ارتش اسرائیل در نهایت طرح خود را برای رفح اصلاح کرد، اما در طرح کلی جنگ، فشار دولت خیلی کم و خیلی دیر بود.

یک پویایی نسبتاً موفق‌تر با کمک‌های بشردوستانه رخ داد. در ابتدا، اسرائیل غزه را به طور کامل، برخلاف خواسته‌های ایالات متحده، محاصره کرد. اگرچه دولت بایدن با موفقیت دولت نتانیاهو را به معکوس کردن این تصمیم متقاعد کرد، اما محدودیت‌های اسرائیل تعداد کامیون‌های کمکی روزانه را که وارد غزه می‌شدند، به کسری از آنچه برای تأمین نیازهای اولیه لازم بود، محدود کرد. با این حال، کاملاً ممکن است که اگر تلاش‌های مداوم ایالات متحده نبود، هیچ کمکی وارد این قلمرو نمی‌شد. در این مورد خاص، دولت بایدن گاهی اوقات از اهرم فشار خود استفاده می‌کرد. دو بار در سال ۲۰۲۴ – یک تماس تلفنی آوریل بین بایدن و نتانیاهو و یک نامه سپتامبر از وزرای خارجه و دفاع ایالات متحده به همتایان اسرائیلی خود – دولت تهدید کرد که اگر اسرائیل اقدامات مشخصی را برای بهبود کمک‌های بشردوستانه انجام ندهد، حمایت نظامی ایالات متحده را کاهش خواهد داد. هر دو بار، اسرائیل عمدتاً، اگرچه به طور گذرا، تبعیت کرد.

فشار ایالات متحده مؤثر بود، اما پایدار نبود. دولت تصمیم گرفت از دیگر ابزارهای در اختیار خود، مانند استناد به بخش 620I قانون کمک‌های خارجی، که کمک‌های نظامی را به هر کشوری که کمک‌های بشردوستانه ایالات متحده را مسدود کند، ممنوع می‌کند، استفاده نکند. تحت این ماده، مقامات آمریکایی می‌توانستند یا اسرائیل را در حال نقض اعلام کرده و سپس تعلیق کمک را لغو کنند و عملاً یک توبیخ عمومی صادر کنند، یا اجازه دهند این ممنوعیت به اجرا درآمده و ارائه سلاح‌ها را متوقف کنند. هر دو اقدام می‌توانست به وادار کردن اسرائیل به اجازه ورود کمک‌های بیشتر به غزه کمک کند. به همین ترتیب، تا حدی برای جلوگیری از فعال شدن 620I، دولت بایدن در فوریه ۲۰۲۴ یک یادداشت امنیت ملی صادر کرد که استانداردهای سختگیرانه‌تری را برای حقوق بشر و کمک‌های بشردوستانه برای کشورهایی که کمک نظامی ایالات متحده دریافت می‌کنند، تعیین می‌کرد. گزارش آن در مورد انطباق اسرائیل، که در آن ماه مه منتشر شد، تضمین‌های اسرائیل مبنی بر اینکه در حال تسهیل ورود کمک‌ها به غزه و رعایت قوانین بین‌المللی است را «معتبر و قابل اعتماد» دانست – یافته‌ای که تعداد کمی از ناظران نزدیک درگیری را متقاعد کرد.

دولت بایدن در جلوگیری از گسترش جنگ در غزه موفقیت بیشتری داشت. ایران، لبنان، سوریه و یمن همگی به نوعی درگیر شدند، اما خشونت به یک جنگ پایدار و چند جبهه‌ای تبدیل نشد. دولت توانست یک ائتلاف دفاعی چند ملیتی را بسیج کند که عمدتاً حملات ایران به اسرائیل را در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ خنثی کرد و از تشدید بیشتر جلوگیری کرد. و با روشن کردن این موضوع برای اسرائیل در پی آن که ایالات متحده به عملیات‌های تهاجمی نخواهد پیوست، پاسخ اسرائیل را محدود نگه داشت و زمان بیشتری برای دیپلماسی خرید. اما بایدن همچنان برای مهار عملیات‌های اسرائیلی که می‌توانست به درگیری منطقه‌ای تبدیل شود، با مشکل مواجه بود. این حملات اسرائیل با سودمندی مشکوک در دمشق بود که (اما توجیه نمی‌کرد) اولین دور حملات ایران علیه اسرائیل را تسریع کرد. اغلب اوقات، اسرائیل دست آزادی داشت و حفاظت نظامی مؤثر ایالات متحده در برابر حمله ایران ممکن است به اسرائیل اعتماد به نفس بیشتری برای انجام عملیات‌های پرریسک‌تر در ماه‌های بعد داده باشد.

از زمانی که پرزیدنت دونالد ترامپ به قدرت بازگشت، رویکردهای او به اسرائیل بین رفتار استثنایی، فشار واقعی و یک استراتژی معامله‌گرایانه‌تر در نوسان بوده است. ترامپ و دستیارانش شروع امیدوارکننده‌ای داشتند و به فشار بر نتانیاهو برای پذیرش پیشنهاد آتش‌بس ژانویه ۲۰۲۵ دولت بایدن کمک کردند. اما دولت جدید سپس چند ماه بعد را عملاً سیاست ایالات متحده را به اسرائیل واگذار کرد. پس از شروع آتش‌بس ژانویه، دستیاران ترامپ هیچ تلاشی برای متقاعد کردن نتانیاهو برای شرکت در مذاکرات برای تمدید آتش‌بس فراتر از فاز اول نکردند. و هنگامی که نخست‌وزیر اسرائیل به طور یکجانبه تصمیم به شکستن آتش‌بس در ماه مارس با یک سری حملات هوایی گرفت، ترامپ از حملات اسرائیل حمایت کرد. به جای فشار بر اسرائیل برای به حداکثر رساندن تحویل کمک‌ها، دولت در حالی که اسرائیل یک محاصره کامل فاجعه‌بار را برای بیش از دو ماه بر غزه تحمیل کرد، چیزی نگفت، حرکتی که در نهایت بخشی از این قلمرو را به قحطی کشاند. هنگامی که اسرائیل در ماه مه پس از اعتراضات دیرهنگام ایالات متحده محاصره را برداشت، دولت ترامپ به آن در ایجاد یک مکانیسم توزیع کمک جدید برای جایگزینی سیستم تثبیت شده تحت رهبری سازمان ملل کمک کرد. این سیستم جدید – که حتی نتانیاهو نیز مجبور شد در یک مصاحبه سپتامبر با فاکس نیوز اعتراف کند «کار نکرد» – بسیاری از فلسطینیان گرسنه را مجبور به طی مسافت‌های طولانی برای رسیدن به یکی از تنها چهار سایت توزیع غذا کرد. بیش از هزار فلسطینی که به دنبال کمک بودند، کشته شدند.

دست آزادتر دولت ترامپ به اسرائیل همچنین ماجراجویی منطقه‌ای آن را جسورتر کرد. عملیات‌های اسرائیل در لبنان و سوریه در طول بهار و تابستان تنها اعتراضات ضعیفی را از سوی کاخ سفید برانگیخت. هنگامی که اسرائیل در ژوئن جنگی را علیه ایران آغاز کرد، ترامپ در ابتدا خود را از اسرائیل دور کرد اما سپس پس از موفقیت‌آمیز به نظر رسیدن حملات، عملکرد آن را ستود. به زودی، ترامپ دستور حملات ایالات متحده به سایت‌های هسته‌ای ایران را صادر کرد – بدون شک امید نتانیاهو از همان ابتدا. تا اواخر سپتامبر، و پس از نزدیک به ۲۰ هزار مرگ دیگر فلسطینی از زمان فروپاشی آتش‌بس ژانویه ۲۰۲۵، بر اساس تخمین‌های سازمان ملل، بود که ترامپ زمام امور را به دست گرفت و برای آتش‌بس دیگری فشار آورد. در یک تصویر واضح از خطرات اخلاقی رابطه استثنایی، ماشه وارونگی ایالات متحده، تلاش بی‌محابای اسرائیل در آن ماه برای ترور رهبران حماس در قطر، یک شریک ایالات متحده و میزبان بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، بود. ناتوانی ایالات متحده در محافظت از یک شریک در برابر کشوری که میلیاردها دلار حمایت ایالات متحده دریافت می‌کند، تهدید به بی‌ارزش کردن اعتبار آمریکا می‌کرد.

در پاسخ، دولت ترامپ، همراه با کشورهای کلیدی عرب و مسلمان، یک فشار همه جانبه را بر اسرائیل و حماس برای پایان دادن به درگیری‌ها آغاز کرد. تیم رئیس‌جمهور یک نشست مورد انتظار در دفتر بیضی را به پذیرش «طرح صلح» ترامپ توسط نتانیاهو مشروط کرد. ترامپ هیچ راه فراری باقی نگذاشت. او تنها پس از اینکه اساساً نتانیاهو را مجبور به تماس با نخست‌وزیر قطر برای عذرخواهی و موافقت با امضای پیشنهاد آتش‌بس در پخش زنده کرد، یک کنفرانس مطبوعاتی با نتانیاهو برگزار کرد. ترامپ به یک خبرنگار اسرائیلی گفت: نتانیاهو «باید با آن موافق باشد. او چاره‌ای ندارد.» آتش‌بسی که در ۱۰ اکتبر به اجرا درآمد، تا نوامبر ۲۰۲۵ همچنان برقرار بود و علیرغم نقض‌های مکرر توسط هم اسرائیل و هم حماس، گام‌های مهمی را به سوی صلح به همراه داشته است. رسیدن به این نقطه مستلزم انحراف از قوانین رابطه استثنایی بود: ترامپ نه تنها به طور علنی دولت اسرائیل را به دلیل حمله به قطر سرزنش کرد، بلکه تهدید کرد که اگر نتانیاهو طرح ایالات متحده را نپذیرد، او را شرمنده خواهد کرد. با این حال، تعبیر این قسمت به عنوان نشانه‌ای از عادی شدن رابطه ایالات متحده و اسرائیل، زودرس خواهد بود. خطر بالایی وجود دارد که گام‌های آتی و پیچیده‌تر لازم برای پایان دادن به جنگ، اگر ترامپ علاقه خود را از دست بدهد و همانطور که الگوی آمریکایی است، به توانمندسازی نتانیاهو بازگردد، برداشته نشود.

نتایج غیر استثنایی

توانمندسازی اسرائیل توسط آمریکا برای همه طرف‌های درگیر مضر بوده است. این امر به وضوح برای جامعه فلسطین در غزه که با دو سال جنگ در هم شکسته است، صادق است. هنگامی که آتش‌بس اکتبر به اجرا درآمد، بر اساس کمیته بین‌المللی نجات، حداقل ۹۰ درصد از جمعیت آواره داخلی بودند. کارشناسان سازمان ملل اعلام کرده‌اند که بیش از ۶۰۰ هزار فلسطینی، از جمله ۱۳۲ هزار کودک، با شرایط قحطی یا سوءتغذیه روبرو بودند. و ۷۸ درصد از ساختمان‌های غزه آسیب دیده یا تخریب شده بودند. اگرچه تهدید حمله دیگری به سبک ۷ اکتبر توسط حماس برای آینده قابل پیش‌بینی از بین رفته است، اما شکست پایدار این سازمان، نتیجه‌ای که بسیاری در غزه از آن استقبال می‌کنند، نیازمند یک راه‌حل سیاسی است که در آن فلسطینیان – بدون حماس – بتوانند خود را در یک کشور خودشان اداره کنند. با این حال، نه دولت اسرائیل و نه حماس علاقه‌ای به ارائه آن راه‌حل ندارند.

اینکه اسرائیل از رابطه استثنایی رنج برده یا خواهد برد، کمتر آشکار است اما کمتر از آن صادق نیست. تضعیف قابلیت‌های حماس و حزب‌الله توسط اسرائیل، همراه با ضربات شدیدی که اسرائیل و ایالات متحده به برنامه‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران وارد کردند، امنیت کوتاه‌مدت اسرائیل را تقویت می‌کند. اما این دستاوردها باید در برابر هزینه‌هایی که در این فرآیند متحمل شده‌اند، سنجیده شوند.

انزوای بین‌المللی اسرائیل در نتیجه جنگ در غزه، یک خطر آشکار و حاضر برای این کشور است. رهبران هلند، اسپانیا و سوئیس به طور علنی گفته‌اند که اگر نتانیاهو پا به خاک آنها بگذارد، او را دستگیر خواهند کرد. آلمان و بریتانیا، که دهه‌هاست اسرائیل را مسلح کرده‌اند، در حال محدود کردن فروش تسلیحات هستند. تغییر نگرش‌ها در ایالات متحده به ویژه برای اسرائیل نگران‌کننده است. بر اساس یک نظرسنجی سپتامبر نیویورک تایمز/دانشگاه سیه‌نا، بیش از نیمی از همه آمریکایی‌ها – و هفت نفر از هر ده نفر زیر ۳۰ سال – با «ارائه حمایت اقتصادی و نظامی اضافی به اسرائیل» مخالف هستند. دو پنجم از همه آمریکایی‌ها و دو سوم از افراد زیر ۳۰ سال، فکر می‌کنند که اسرائیل عمداً غیرنظامیان فلسطینی را کشته است. و آمریکایی‌های زیر ۴۵ سال بیش از دو برابر احتمال دارد که عمدتاً با فلسطینیان همدردی کنند تا با اسرائیل. اگرچه این تغییرات در افکار عمومی هنوز به تغییرات در سیاست تبدیل نشده است، اما اسرائیل نمی‌تواند انتظار داشته باشد که این گسست به طور نامحدود ادامه یابد.

موفقیت‌های نظامی اسرائیل در برابر دشمنان منطقه‌ای‌اش، علاوه بر این، ممکن است گذرا باشد. علاقه ایران به توسعه سلاح هسته‌ای مسلماً با کاهش بازدارندگی متعارف و احساس امنیت آن، افزایش یافته است. اگر ایران در نهایت یک بمب هسته‌ای ابتدایی بسازد – یا حتی به آستانه تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای بازگردد، تنها این بار بدون هیچ رژیم نظارتی در جای خود – نمی‌توان جنگ ژوئن را یک موفقیت نامید. به طور مشابه، در غیاب یک حکومت فلسطینی معتبر و مؤثر در غزه، اسرائیل ممکن است مجبور به انتخاب بین یک اشغال پرهزینه و یک دولت شکست خورده در مرز خود شود. افول حزب‌الله در لبنان تاکنون به نفع اسرائیل بوده است، اما قضاوت در مورد یک نتیجه بسیار کمتر مطلوب، زودرس خواهد بود.

حتی در خوش‌بینانه‌ترین سناریوها، برتری نظامی منطقه‌ای اسرائیل خطرات دیگری را پنهان می‌کند. پیگیری مداوم نتانیاهو برای یک اصلاحات قضایی داخلی، که در عمل نظارت دادگاه‌ها را بر دولت او کاهش می‌دهد، دموکراسی اسرائیل را تهدید می‌کند. تغییرات جمعیتی در اسرائیل، به ویژه رشد نسبی جمعیت فوق‌ارتدوکس، نرخ مشارکت در اقتصاد و نیروهای مسلح را کاهش می‌دهد. تعهد به گسترش بی‌رویه شهرک‌ها در کرانه باختری در سراسر طیف سیاسی اسرائیل، همراه با عدم پاسخگویی در مورد خشونت شهرک‌نشینان، می‌تواند یک انتفاضه جدید را به راه اندازد و یک کشور فلسطینی را از نظر عملی غیرممکن کند. و جنگ در غزه بادهای مخالف شدیدی را علیه عادی‌سازی بیشتر با کشورهای عربی و با اکثریت مسلمان در خاورمیانه و فراتر از آن ایجاد کرده است. در هر یک از این موارد، حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده از ۷ اکتبر، نتانیاهو را برای دنبال کردن سیاست‌هایی که مشکلات موجود را نادیده گرفته یا تشدید می‌کنند، توانمند کرده است. این تحولات آینده یک اسرائیل امن، یهودی و دموکراتیک – هدف اعلام شده سیاست ایالات متحده و امید بیشتر اسرائیلی‌ها – را تهدید می‌کند.

حفظ رابطه استثنایی هزینه‌های قابل توجهی را نیز بر ایالات متحده تحمیل کرده است. این فقط این نیست که سیاست ایالات متحده اهداف آمریکا را در قبال اسرائیل تضعیف می‌کند. این رابطه در شکل فعلی خود به منافع ایالات متحده که کاملاً به خاورمیانه بی‌ربط هستند، نیز آسیب رسانده است. جایگاه بین‌المللی واشنگتن در دو سال گذشته سقوط کرده است، تحولی که دشمنان ایالات متحده با اشتیاق از آن بهره‌برداری کرده‌اند – چین برای تقویت جایگاه خود به عنوان یک بازیگر بین‌المللی مسئول، روسیه برای انحراف از جنایات خود در اوکراین. حمایت همه جانبه آمریکا از اسرائیل همچنین هزینه‌های فرصت را به همراه داشته است؛ هر گروه ضربت ناو هواپیمابر ایالات متحده که برای محافظت از اسرائیل از عواقب اقداماتی که توسط ایالات متحده امکان‌پذیر شده است، مستقر می‌شود، یکی کمتر برای انجام وظیفه در آسیا-اقیانوسیه در دسترس است. و اگرچه محرک‌های اصلی این روندها نیستند، اما رابطه استثنایی با اسرائیل و همدستی درک شده ایالات متحده در جنگ اسرائیل در غزه، قطبی‌سازی را بیشتر کرده و به یهودستیزی و اسلام‌هراسی در ایالات متحده دامن زده است.

بازگشت به حالت عادی

ادامه احترام ایالات متحده به ترجیحات دولت اسرائیل، حمایت سیاسی و نظامی بی‌قید و شرط و اجتناب از اصطکاک عمومی، تنها به توانمندسازی بدترین تمایلات رهبران اسرائیل، به خطر انداختن امنیت و ثبات اسرائیل، قرار دادن فلسطینیان در معرض رنج بیشتر و تضعیف منافع جهانی ایالات متحده ادامه خواهد داد. بنابراین، حفاظت از منافع اسرائیل، فلسطین و آمریکا به کنار گذاشتن رابطه استثنایی بستگی دارد. واشنگتن باید سیاست‌های خود را در قبال اسرائیل عادی کند و آنها را با قوانین، مقررات و انتظاراتی که بر روابط خارجی ایالات متحده در همه جای دیگر حاکم است، منطبق کند. در یک رابطه عادی‌تر، ایالات متحده انعطاف‌پذیری لازم برای تنظیم سیاست‌های خود را برای ایجاد تعادل مناسب‌تری بین هدف ارزشمند حفاظت از اسرائیل و خطر توانمندسازی آن خواهد داشت. و تا آنجا که حمایت ایالات متحده از اسرائیل شبیه به حمایت ایالات متحده از دیگر متحدان باشد، برای سیاست‌گذاران دفاع از این رابطه در برابر مردم آمریکا آسان‌تر خواهد بود.

همه روابط خارجی عادی ایالات متحده برابر نیستند؛ ایالات متحده و اسرائیل فضای زیادی برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه چقدر می‌خواهند رابطه‌شان نزدیک باشد، دارند. بنابراین، عادی‌سازی رابطه می‌تواند هم برای حامیان و هم برای مخالفان سرسخت روابط قوی جذاب باشد – واقعیتی که می‌تواند به پیشبرد این پارادایم کمک کند اما می‌تواند آن را نیز از مسیر خارج کند. سرسخت‌ترین حامیان اسرائیل در ایالات متحده ممکن است پایان رفتار استثنایی را به عنوان رها کردن اسرائیل توسط ایالات متحده و پاداشی برای عاملان ۷ اکتبر توصیف کنند. در همین حال، سرسخت‌ترین منتقدان آن ممکن است استدلال کنند که یک رابطه «عادی‌تر» برای کشوری که آشکارا قوانین بین‌المللی را نقض می‌کند، از جمله با اقداماتی که بسیاری از کارشناسان حقوقی آن را نسل‌کشی طبقه‌بندی می‌کنند، بیش از حد سخاوتمندانه است.

با این حال، اگر این فرض درست باشد که این رابطه در شکل فعلی خود ناپایدار است، مسئولانه‌ترین کار، پیمایش دقیق و عمدی این گذار است. جایگزین، یک گسست ناشی از ادامه کاهش حمایت عمومی آمریکا از اسرائیل یا یک اقدام عجولانه اسرائیل، مانند الحاق کرانه باختری، بسیار محتمل‌تر است که به نتایج افراطی منجر شود. برداشتن گام‌های عمدی به سمت عادی‌سازی، ایالات متحده را قادر می‌سازد تا شرایطی را تعیین کند که دامنه تعدیل را محدود کند، مانند درخواست از اسرائیل برای انتقال مسئولیت‌های حکومتی برای بخش بیشتری از کرانه باختری به فلسطینیان و محاکمه شهرک‌نشینان افراطی که مرتکب اعمال خشونت‌آمیز می‌شوند، به عنوان یک پیش‌شرط برای پیشروی با یک رابطه دوجانبه عادی که هنوز یک رابطه «ویژه» است. این دقیقاً هدف عادی‌سازی است، قرار دادن دولت ایالات متحده در موقعیتی برای اعمال اهرم فشار مؤثرتر.

حداقل، ایالات متحده باید اساساً نحوه انجام این رابطه را تغییر دهد. اولین الزام، رسیدن به یک تفاهم در مورد اهداف و مقاصد مشترک و متفاوت، آنچه هر کشور آماده است برای حمایت از منافع دیگری انجام دهد و کدام اقدامات این حمایت را به خطر می‌اندازد – برای شناسایی هم انتظارات و هم محدودیت‌ها است. به عنوان مثال، ایالات متحده باید حمایت قوی خود را از خودمختاری یهودیان مجدداً تأیید کند، اما یک خط روشن بکشد و تأکید کند که حق اسرائیلی‌ها برای خودمختاری نمی‌تواند مانع از اعمال همین حق توسط فلسطینیان شود. به طور مشابه، ایالات متحده باید تعهد قاطع خود را به امنیت اسرائیل حفظ کند اما تأکید کند که این تعهد به توانمندسازی کنترل دائمی اسرائیل بر کرانه باختری یا غزه گسترش نمی‌یابد.

بعد، ایالات متحده باید قوانین، مقررات و استانداردهای ایالات متحده و بین‌المللی را به همان روشی که برای دیگر کشورها اعمال می‌کند، برای اسرائیل نیز اعمال کند. اینها شامل قوانین لیهی در مورد نقض‌های فاحش حقوق بشر، قانون کمک‌های خارجی و حقوق درگیری‌های مسلحانه است که متخاصمان را ملزم به تمایز بین رزمندگان و غیرنظامیان در همه عملیات‌های نظامی می‌کند. به عنوان مثال، یک واحد ارتش اسرائیل که از فلسطینیان سوءاستفاده می‌کند باید توسط سیستم حقوقی اسرائیل به طور مناسب مسئول شناخته شود؛ تا زمانی که چنین مجازاتی اعمال نشود، این واحد نباید کمک‌های ایالات متحده را دریافت کند. این یک رویه استاندارد ایالات متحده در برخورد با دیگر کشورها، از جمله کشورهایی است که ایالات متحده با آنها یک معاهده دفاعی متقابل دارد. مصونیت تنها به نقض‌های بیشتر، حتی در میان متحدان، تشویق می‌کند.

شرطی‌سازی نیز باید به یک ویژگی رابطه ایالات متحده و اسرائیل تبدیل شود. شرطی کردن کمک یا سیاست به همسویی کشور دیگر با اهداف ایالات متحده همیشه مؤثر نیست، اما می‌تواند کارساز باشد. تلاش برای وادار کردن یک شریک نباید اولین انتخاب مقامات آمریکایی باشد، اما اگر رویکردهای دیگر شکست بخورند، باید یک گزینه باشد. حتی نزدیک‌ترین متحدان نیز همیشه با درخواست‌های دوستی، رفاقت یا حمایت گذشته تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند. وقتی اینطور است، شرطی کردن اشکال مختلف کمک‌های ایالات متحده می‌تواند یک هزینه ملموس را بر کسانی که علیه منافع ایالات متحده عمل می‌کنند، تحمیل کند یا تهدید به تحمیل کند و احتمال تغییر مسیر آنها را افزایش دهد، یا حداقل واشنگتن را از رفتار آنها در صورت عدم تغییر، دور کند.

ایالات متحده چندین راه برای تعیین شرایط برای اسرائیل دارد. به عنوان مثال، انقضای تفاهم‌نامه ۲۰۱۶ ایالات متحده و اسرائیل در مورد کمک‌های امنیتی در سال ۲۰۲۸، زمان مناسبی را برای ارزیابی مجدد سهم پول مالیات‌دهندگان آمریکایی به یک کشور ثروتمند که اکنون با تولیدکنندگان تسلیحات آمریکایی برای فروش‌های خارجی رقابت می‌کند، ارائه می‌دهد. دولت ترامپ حداقل می‌تواند در ازای یک توافق بعدی، تعهدات سیاستی را استخراج کند. واشنگتن همچنین می‌تواند مواضع رأی‌گیری خود را در شورای امنیت سازمان ملل به اقدامات خاص اسرائیل گره بزند. یا، همانطور که در گذشته انجام داده است، ایالات متحده می‌تواند کمکی را از اسرائیل به میزان گستردگی یک واگرایی سیاستی withholding کند – به عنوان مثال، کاهش کمک به میزان هزینه‌ای که اسرائیل برای شهرک‌ها می‌کند.

سرانجام، واشنگتن باید اصرار کند که هر دو طرف از مداخله در سیاست‌های انتخاباتی و حزبی یکدیگر خودداری کنند. نتانیاهو بارها برای پیشبرد دستور کار خود در سیاست داخلی آمریکا فرو رفته است – به عنوان مثال، تقریباً از نامزد جمهوری‌خواه میت رامنی برای ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۲ حمایت کرد و در سال ۲۰۱۵ در برابر یک جلسه مشترک کنگره، به دعوت اعضای جمهوری‌خواه، برای تحقیر توافق هسته‌ای ایران سخنرانی کرد. دولت‌های ایالات متحده نیز در سیاست اسرائیل درگیر شده‌اند، اما کمتر؛ برجسته‌ترین نمونه، تلاشی از سوی دولت کلینتون برای تقویت حریف نخست‌وزیری نتانیاهو، شیمون پرز، در انتخابات ۱۹۹۶ با دعوت از او به کاخ سفید کمی قبل از رأی‌گیری اسرائیلی‌ها بود.

مشکل این نیست که یک دولت نظرات خود را در مورد اقدامات دیگری بیان کند یا با سیاستمداران و مقامات مخالف دیدار کند؛ بلکه انجام این کار با هدف تقویت یک حزب خاص است. هیچ دولت ایالات متحده‌ای نوع مداخله آشکاری را که اسرائیل از هر شریک دیگری انجام داده است، تحمل نخواهد کرد. چنین اقدامی با روح همکاری که باید بین متحدان وجود داشته باشد، ناسازگار است. و در مورد ایالات متحده و اسرائیل، این به هر دو کشور آسیب رسانده است. طرفداری آشکار نتانیاهو از جمهوری‌خواهان نه تنها او را قادر ساخته است تا سیاست‌هایی را که توسط اکثریت آمریکایی‌ها حمایت می‌شود، تضعیف کند، بلکه به کاهش حمایت از اسرائیل در میان دموکرات‌ها نیز کمک کرده است. یک رابطه دیپلماتیک عادی‌تر نمی‌تواند با یک کشور که به عنوان یک اپراتور سیاسی حزبی عمل می‌کند، ادامه یابد.

عمل کردن به حرف‌ها

عادی‌سازی رابطه ایالات متحده و اسرائیل، همکاری ارزشمند بین دو کشور را در زمینه‌های اطلاعات، فناوری و تجارت مختل نخواهد کرد و نباید هم بکند، و همچنین سیاستمداران فلسطینی را از مسئولیت خود برای اصلاح تشکیلات خودگردان فلسطین یا حماس را از سرزنش برای جنایات هولناک ۷ اکتبر که جنگ در غزه را تسریع کرد، مبرا نخواهد کرد. با این حال، این امر راه را برای نتایج سیاستی بهتر هموار خواهد کرد.

از یک سو، ایالات متحده در موقعیت قوی‌تری برای جلوگیری از الحاق کرانه باختری توسط اسرائیل، حرکتی که با منافع ایالات متحده و حقوق فلسطینیان مغایر است، قرار خواهد گرفت. یک بحث پیشگیرانه باید تعریف ایالات متحده از الحاق را روشن کرده و تعیین کند که واشنگتن در صورت اقدام اسرائیل چگونه پاسخ خواهد داد. یک تفاهم مشترک مبنی بر اینکه واشنگتن به طور جدی گزینه‌های سیاستی قوی‌تری را در نظر خواهد گرفت – مانند توبیخ عمومی یا کسر از حساب کمک‌های نظامی اسرائیل – می‌تواند به بازدارندگی از الحاق کمک کند. در همین حال، withholding کمک نظامی به واحدهای ارتش اسرائیل که در ساخت شهرک‌های کرانه باختری کمک می‌کنند، تعهد ایالات متحده به حفظ قوانین بین‌المللی را که اقداماتی را توسط یک دولت برای اسکان جمعیت غیرنظامی خود در سرزمینی که اشغال می‌کند، ممنوع می‌کند، نشان خواهد داد. با برابری همه چیزهای دیگر، اسرائیل در صورت عادی‌تر بودن رابطه‌اش با ایالات متحده، در الحاق کرانه باختری با هزینه‌های بیشتری روبرو خواهد شد و احتمال برداشتن آن گام را کاهش می‌دهد.

یک رابطه عادی ایالات متحده و اسرائیل همچنین می‌تواند امکان یک تلاش مشترک پایدارتر برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را فراهم کند. ممکن است از سرگیری مذاکرات هسته‌ای با ایران ممکن باشد اگر واشنگتن بتواند موافقت اسرائیل را برای خودداری از انواع خاصی از اقدامات نظامی با تعهد به پیوستن به اسرائیل در پاسخ نظامی در صورت عبور ایران از یک آستانه توافق شده، تضمین کند. شرطی‌سازی می‌تواند نقش سازنده‌ای در این سیاست ایفا کند: واشنگتن می‌تواند فروش تسلیحات را در صورت حمله اسرائیل بدون تأیید ایالات متحده به حالت تعلیق درآورد، یا می‌تواند در صورت بازسازی برنامه هسته‌ای یا موشک‌های بالستیک ایران، کمک دفاع موشکی اضافی را به اسرائیل متعهد شود. حتی ممکن است ایجاد حمایت دو حزبی برای اقدام تهاجمی علیه ایران آسان‌تر باشد اگر اسرائیل از مداخله در بحث‌های سیاسی ایالات متحده در این مورد خودداری کند.

دهه‌ها حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده از اسرائیل، به جای پیشبرد، صلح و ثبات در خاورمیانه را تضعیف کرده است. فلسطینیان قربانیان اصلی این شکست‌ها بوده‌اند، اما ایالات متحده و اسرائیل نیز هزینه‌ای را پرداخت کرده‌اند. و تا زمانی که مشکل اصلی رابطه دوجانبه حل نشود، آن قیمت تنها افزایش خواهد یافت. ایالات متحده و اسرائیل برای بقای رابطه‌شان نیاز به تطبیق دارند و از یک همکاری استثنایی اما خود-تخریب‌گر به یک رابطه عادی‌تر که هنوز هم می‌تواند پایه و اساس یک اتحاد باشد، گذار کنند.

تا زمانی که ترامپ در دفتر بیضی است و نتانیاهو و ائتلاف افراطی او در صندلی راننده این رابطه هستند، تردید وجود دارد که واشنگتن به طور کامل به یک رویکرد جدید منسجم و نهادینه شده متعهد شود. با این حال، برای شروع به حسابرسی با آنچه اشتباه رفته است و بحث در مورد چگونگی رفع آن، زود نیست. اگر فرصت بعدی برای بازتنظیم رابطه به طور فزاینده‌ای آسیب‌پذیر ایالات متحده و اسرائیل از دست برود، به ضرر آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و فلسطینیان به طور یکسان خواهد بود.


پاورقی‌ها:

⚠️ اخطار:محتوای این مقاله صرفاً دیدگاه‌های نویسنده و منبع اصلی را منعکس می‌کند و مسئولیت آن بر عهده نویسنده است. بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاه‌های متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید دیدگاه‌های مطرح‌شده نیست.

سورس ما:فارن افرز

💡 درباره منبع:فارن افرز یک مجله آمریکایی با نفوذ در زمینه روابط بین‌الملل و سیاست خارجی ایالات متحده است که توسط شورای روابط خارجی منتشر می‌شود. این رسانه به دلیل تحلیل‌های عمیق و دیدگاه‌های متنوع از سراسر طیف سیاسی شناخته شده است.

✏️ درباره نویسنده:اندرو پی. میلر، همکار ارشد در امنیت ملی و سیاست بین‌الملل در مرکز پیشرفت آمریکا است. او در دولت بایدن معاون دستیار وزیر امور خارجه در امور اسرائیل و فلسطین و در دولت اوباما مدیر امور نظامی مصر و اسرائیل در شورای امنیت ملی بود.

نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا
سورس ما | SourceMA

لطفاً تبلیغ‌گیر خود را غیرفعال کنید

کاربر گرامی، وب‌سایت ما برای تامین هزینه‌های نگهداری و ارائه محتوای به شما، نیازمند نمایش تبلیغات است. خواهشمندیم برای حمایت از ما و ادامه دسترسی به خدمات، تبلیغ‌گیر خود را غیرفعال نمایید. از همکاری شما صمیمانه سپاسگزاریم.