نشریه فارن افرز : “چگونه چین آینده را از آن خود میکند: استراتژی پکن برای تسخیر مرزهای جدید قدرت” | ۱۸ آذر ۱۴۰۴
پکن چگونه با سرمایهگذاری در حوزههای استراتژیک مانند اعماق دریا، قطب شمال، فضا و فضای سایبری، در حال ساختن پایههای قدرت جهانی آینده و به چالش کشیدن آمریکاست؟

⏳ مدت زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: فارن افرز / الیزابت اکونومی | 📅 تاریخ: December 9, 2025 / ۱۸ آذر ۱۴۰۴
⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاههای متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاههای مطرحشده نیست.
وقتی کشتی باری چینی «پل استانبول» در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵ در بندر فلیکسستو بریتانیا پهلو گرفت، ممکن بود این ورود بیاهمیت به نظر برسد. بریتانیا سومین بازار بزرگ صادراتی چین است و کشتیها تمام طول سال بین دو کشور در تردد هستند. آنچه در مورد «پل» قابل توجه بود، مسیری بود که طی کرده بود – این اولین کشتی باری بزرگ چینی بود که مستقیماً از طریق اقیانوس منجمد شمالی به اروپا سفر میکرد. این سفر ۲۰ روز طول کشید، هفتهها سریعتر از مسیرهای سنتی از طریق کانال سوئز یا دور دماغه امید نیک. پکن این سفر را به عنوان یک پیشرفت ژئواستراتژیک و کمکی به ثبات زنجیره تأمین ستود. با این حال، پیام مهمتر ناگفته ماند: وسعت جاهطلبیهای اقتصادی و امنیتی چین در یک عرصه جدید از قدرت جهانی.
تلاشهای پکن در قطب شمال تنها نوک کوه یخ است. از اوایل دهه ۱۹۵۰، رهبران چین در مورد رقابت در مرزهای واقعی و مجازی جهان بحث میکردند: دریاهای عمیق، قطبها، فضا و آنچه که شو گوانگیو، افسر سابق ارتش آزادیبخش خلق، «حوزههای قدرت و ایدئولوژی» توصیف کرد، مفاهیمی که امروزه شامل فضای سایبری و نظام مالی بینالمللی میشود. این حوزهها پایههای استراتژیک قدرت جهانی را تشکیل میدهają. کنترل بر آنها دسترسی به منابع حیاتی، آینده اینترنت، مزایای بسیاری که از چاپ ارز ذخیره جهانی ناشی میشود و توانایی دفاع در برابر مجموعهای از تهدیدات امنیتی را تعیین میکند. در حالی که بیشتر تحلیلگران بر علائم رقابت – تعرفهها، قطع زنجیره تأمین نیمههادیها و رقابتهای فناورانه کوتاهمدت – تمرکز میکنند، پکن در حال ایجاد قابلیتها و نفوذ در سیستمهای زیربنایی است که دهههای آینده را تعریف خواهند کرد. انجام این کار برای رویای شی جین پینگ، رئیسجمهور، مبنی بر بازپسگیری مرکزیت چین در صحنه جهانی، حیاتی است. شی در سال ۲۰۱۴ گفت: «ما میتوانیم حتی در ابتدا نقش مهمی در ساخت زمینهای بازی ایفا کنیم، تا بتوانیم قوانینی برای بازیهای جدید وضع کنیم.»
پکن خود را به خوبی برای این رقابت موقعیتیابی کرده است. این کشور با یک منطق و کتاب راهنمای ثابت به این مرزها نزدیک میشود. در حال سرمایهگذاری در قابلیتهای سخت لازم است. با دیگر کشورها برای جایگیری در نهادها همکاری میکند و این نهادها را با کارشناسان و مقامات چینی پر میکند که سپس برای تغییر کمپین میکنند. وقتی نمیتواند نهادهای موجود را به نفع خود تغییر دهد، نهادهای جدیدی میسازد. در همه این تلاشها، پکن بسیار سازگار است، با پلتفرمهای مختلف آزمایش میکند، مواضع را بازتعریف میکند و قابلیتها را به روشهای جدیدی به کار میگیرد.
سیاستگذاران آمریکایی تازه شروع به درک وسعت کامل موفقیت چین در ایجاد قدرت در حوزههای کلیدی دنیای امروز کردهاند. اکنون، آنها در خطر از دست دادن تعهد چین به تسلط بر دنیای فردا هستند. به عبارت دیگر، ایالات متحده نه تنها در حال کنارهگیری از نقش خود در نظام بینالمللی کنونی است، بلکه در مبارزه برای تعریف نظام بعدی نیز عقب مانده است.
بیست هزار فرسنگ زیر دریا
در سال ۱۸۷۲، بریتانیاییها یک کشتی را برای بازیابی اولین انبار گرههای پلیمتالیک جهان فرستادند: تودههایی از زبالههای اقیانوسی که میتوانند حاوی مواد معدنی حیاتی مانند منگنز، نیکل و کبالت باشند. اما تا اوایل دهه ۱۹۶۰ بود که دانشمندان فرض کردند این گرهها میتوانند مزایای مالی قابل توجهی داشته باشند. در اواسط دهه ۱۹۷۰، شرکت آمریکایی دیپسی ونچرز، یکی از شرکتهای تابعه تنکو، ادعا کرد که میتواند تقریباً تمام تقاضای نظامی برای نیکل و کبالت را با استخراج از کف اقیانوس آرام تأمین کند.
دیپسی ونچرز هرگز مجوزهای لازم برای استخراج مقادیر عظیمی از گرهها را به دست نیاورد و در نهایت منحل شد. اما در همین حال، دیگر بازیگران بینالمللی مذاکراتی را در مورد حقوق و تعهدات کشورها در قبال اقیانوسهای جهان آغاز کرده بودند. این مذاکرات با تصویب کنوانسیون حقوق دریای سازمان ملل به اوج خود رسید که در نوامبر ۱۹۹۴ لازمالاجرا شد. این کنوانسیون شامل قوانین حاکمیتی بر منابع بستر عمیق دریا بود که فراتر از آبهای سرزمینی کشورها قرار داشتند. طرفهای این کنوانسیون، سازمان بینالمللی بستر دریا را تأسیس و همراه با شرکتهای بزرگ معدنی جهان، آن را تأمین مالی کردند تا این منابع را مدیریت کند.
چین تحقیقات خود را در مورد استخراج از بستر عمیق دریا در اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز کرد. دانشمندان و مهندسان آن نمونههای اولیهای از زیردریاییها و ماشینهایی را توسعه دادند که میتوانند هم استخراج و هم بررسی کف اقیانوس را انجام دهند. در سال ۱۹۹۰، پکن انجمن تحقیق و توسعه منابع معدنی اقیانوسی چین را که تحت کنترل دولت بود، برای هماهنگی اکتشاف و استخراج از بستر دریا در آبهای بینالمللی تأسیس کرد. این کشور از سال ۲۰۱۱ قابلیتهای استخراج از بستر دریا را در برنامههای پنج ساله خود گنجاند. و در سال ۲۰۱۶، پکن یک قانون بستر عمیق دریا را تصویب کرد که برای توسعه قابلیتهای علمی و تجاری چین و ارائه چارچوبی برای مشارکت در مذاکرات بینالمللی در مورد منابع کف اقیانوس طراحی شده بود. در این فرآیند، چین حداقل ۱۲ موسسه اختصاص داده شده به تحقیقات دریای عمیق ایجاد کرد و بزرگترین ناوگان کشتیهای تحقیقاتی غیرنظامی جهان را ساخت.
شی، بستر عمیق دریا را به عنوان یک حوزه اولویتدار برای رهبری چین هدف قرار داده است. او در ماه مه ۲۰۱۶ گفت: «دریای عمیق حاوی گنجینههایی است که کشف و توسعه نیافته باقی ماندهاند. برای به دست آوردن این گنجینهها، ما باید فناوریهای کلیدی را در ورود به دریای عمیق، کشف دریای عمیق و توسعه دریای عمیق کنترل کنیم.» چین در حال حاضر بر زنجیرههای تأمین جهانی عناصر خاکی کمیاب مستقر در خشکی تسلط دارد و پیشتازی در استخراج از بستر عمیق دریا تنها تسلط آن بر این مواد معدنی را افزایش خواهد داد. استخراج از بستر عمیق دریا همچنین یک ضرورت امنیتی دیگر چین را با تسهیل نقشهبرداری از بستر دریا و نصب کابلهای زیردریایی که میتوانند در حمایت از جنگ دریایی و زیردریایی استفاده شوند، پیش خواهد برد. شی در سال ۲۰۱۸ گفت: «در دریای عمیق جادهای وجود ندارد. ما نیازی به تعقیب [کشورهای دیگر] نداریم: ما خود جاده هستیم.»
با گسترش قابلیتهای داخلی چین، نقش آن در سازمان بینالمللی بستر دریا نیز افزایش یافته است. از سال ۲۰۰۱، پکن تقریباً به طور مداوم در شورای ISA، هیئت اجرایی ۳۶ عضوی که تصمیمات کلیدی در مورد مقررات استخراج، تأیید قراردادها و مقررات زیستمحیطی را اتخاذ میکند، خدمت کرده است. چین حمایت قابل توجهی را به این نهاد ارائه میدهد، از جمله با ارائه مقالات و اظهار نظر در مورد پیشنویسها. این کشور کارشناسان و مقامات خود را در نقشهای فنی کلیدی ISA قرار داده است و حمایت پولی بیشتری نسبت به هر کشور دیگری برای ISA فراهم میکند. این کشور خود را برای اعمال نفوذ بیشتر در شکلدهی به قوانین و مقررات حاکم بر اکتشاف و بهرهبرداری از منابع بستر دریا موقعیتیابی کرده است. شرکتهای چینی در حال حاضر پنج قرارداد اکتشاف استخراج از بستر دریا را از ISA تضمین کردهاند – بیش از هر کشور دیگری.
چین به طور فعال در حال جلب نظر اقتصادهای نوظهور و با درآمد متوسط با قابلیتهای دریای عمیق خود است و کشورها و شرکتهایی را که به پلتفرمها، کشتیها یا قابلیتهای پردازشی ساخت چین نیاز دارند، تشویق میکند تا با منافع پکن همسو شوند. چین یک شراکت تحقیقاتی با جزایر کوک با چشمانداز بهرهبرداری نهایی از مواد معدنی بستر دریا در این منطقه ایجاد کرده است و در حال بررسی توافق مشابهی با کیریباتی است. در سال ۲۰۲۰، با همکاری ISA، پکن یک مرکز آموزشی و تحقیقاتی در چینگدائو تأسیس کرد تا به مقامات کشورهای در حال توسعه تجربه عملی، مانند کار با وسایل نقلیه زیر آب، و فرصتهایی برای تحقیقات مشترک ارائه دهد. و در داخل بریکس، یک گروه ده کشوری که به نام پنج عضو اول آن (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) نامگذاری شده است، چین به دنبال ایجاد همکاری از طریق یک مرکز تحقیقات دریای عمیق بریکس در هانگژو بوده است.
اما پکن در طول مسیر با مشکلاتی نیز روبرو شده است. علیرغم ابتکارات همکاریجویانه، چین در اقلیت کوچکی از کشورهایی قرار دارد که از رویکرد سریعتری به استخراج حمایت میکنند. بر اساس گزارش بنیاد کارنگی، در سال ۲۰۲۳ پکن «به تنهایی» مانع از بحث ISA در مورد حفاظت از اکوسیستم دریایی و یک توقف احتیاطی در مجوزهای استخراج شد. این امر آن را در تضاد با تقریباً ۴۰ عضو دیگر ISA قرار میدهد که از توقف یا تعلیق استخراج تا زمانی که نظارت دقیق و حفاظتهای زیستمحیطی برقرار شود، حمایت میکنند. چین همچنین اعضای بریکس را متقاعد نکرده است: برزیل از یک توقف احتیاطی ده ساله حمایت میکند و آفریقای جنوبی خواهان چارچوبهای زیستمحیطی قوی و حمایتهای اقتصادی است. هند طرفدار توسعه سریعتر است اما از استفاده چین از کشتیهای تحقیقاتی برای مقاصد نظامی نگران است. و بسیاری از دولتها در آسیا-اقیانوسیه، مانند ژاپن، مالزی، فیلیپین، پالائو و تایوان، نگران تهاجمات با انگیزه نظامی به مناطق انحصاری اقتصادی خود توسط کشتیهای জরিপ دریای عمیق چین هستند. اگرچه پکن هنوز نبرد تنظیم قوانین را در ISA نبرده است، اما بیکار ننشسته است. این کشور به شدت در حال سرمایهگذاری در فناوریهای استخراج از بستر دریای دو منظوره – آنهایی که هم برای مقاصد غیرنظامی و هم نظامی ارزشمند هستند – مانند وسایل نقلیه زیر آب خودکار و زیردریاییهای سرنشیندار است که آن را قادر میسازد بر استخراج تجاری از بستر دریا تسلط یابد و همانطور که یک تحلیلگر نظامی چینی نوشت، به تشکیلات کشتیهای بزرگ و پایگاههای دریایی مخالفان حمله کند.
در سرما
اقیانوس عمیق به سختی تنها مرزی است که شی میخواهد بر آن مسلط شود. در سال ۲۰۱۴، او همچنین قصد خود را برای تبدیل چین به یک قدرت بزرگ قطبی اعلام کرد. مانند بستر دریا، قطب شمال غنی از منابع طبیعی است و تخمین زده میشود ۱۳ درصد از منابع نفت کشف نشده جهان، ۳۰ درصد از گاز طبیعی کشف نشده آن و ذخایر قابل توجهی از عناصر خاکی کمیاب را در خود جای داده است. با ذوب شدن یخ در آنجا، همچنین میزبان کریدورهای کشتیرانی جدیدی خواهد بود – مانند کریدوری که توسط پل استانبول استفاده شد. در یک کتاب سفید سال ۲۰۱۸ در مورد قطب شمال، پکن قول داد با توسعه چنین مسیرهایی و سرمایهگذاری در منابع و زیرساختهای منطقه، یک «جاده ابریشم قطبی» بسازد. همچنین حاکمیت قطب شمال را بازتعریف کرد تا مسائلی مانند تغییرات آب و هوایی را شامل شود و حقوق کشورهای غیرقطبی را پیش ببرد. در این مقاله اعلام شد: «آینده قطب شمال به منافع کشورهای قطبی، رفاه کشورهای غیرقطبی و کل بشریت مربوط میشود. حاکمیت قطب شمال نیازمند مشارکت و سهم همه ذینفعان است.»
علاقه پکن به قطب شمال جدید نیست. در سال ۱۹۶۴، چین اداره دولتی اقیانوسشناسی را تأسیس کرد، یک آژانس دولتی که مأموریت آن شامل انجام سفرهای قطبی بود. تحقیقات مرتبط با قطب شمال آن در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ تسریع شد. در سال ۱۹۸۹، دولت موسسه تحقیقات قطبی مستقر در شانگهای را تأسیس کرد و قابلیتها و شراکتهای تحقیقاتی قطب شمال خود را در طول دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ گسترش داد. در سال ۲۰۱۳، چین به عنوان ناظر به شورای حاکم قطب شمال پیوست که شامل نمایندگانی از کانادا، دانمارک (که شامل گرینلند است)، فنلاند، ایسلند، نروژ، روسیه، سوئد و ایالات متحده و همچنین مردمان بومی است. از آن زمان، چین به یکی از فعالترین اعضای ناظر شورا تبدیل شده و در طیف گستردهای از گروههای کاری و کارگروهها شرکت کرده است. محققان چینی همچنان استدلال میکنند که چین باید نقش بزرگتری در تصمیمگیریهای قطب شمال ایفا کند زیرا تغییرات آب و هوایی قطب شمال را به یک موضوع مشترک جهانی تبدیل کرده است و زیرا شرکتهای چینی برای کشتیرانی و انرژی قطب شمال ضروری هستند.
تلاشهای پکن با مقاومت روبرو شده است. کشورهای قطبی نگران وابستگی بیش از حد به سرمایهگذاری چین و خطرات امنیتی ناشی از آن شدهاند. کانادا، دانمارک، ایسلند و سوئد همگی تعدادی از پروژههای قطبی چینی را در سرزمینهای خود رد یا لغو کردهاند. بر اساس یک مطالعه سال ۲۰۲۵ توسط مرکز بلفر، از ۵۷ پروژه سرمایهگذاری پیشنهادی چین در قطب شمال، تنها ۱۸ پروژه فعال هستند.
اما در حالی که کشورهای دموکراتیک عمدتاً خود را به روی سرمایهگذاری جدید چین بستهاند، نوع دیگری از دولت درهای خود را باز کرده است: روسیه. از سال ۲۰۱۸، چین و روسیه مشاورههای دوجانبه خود را در مورد قطب شمال نهادینه کردهاند. رابطه آنها به ویژه پس از تهاجم مسکو به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و انزوای اقتصادی آن از بقیه اعضای شورای قطب شمال، برجسته شد. از آن زمان، شرکتهای چینی توافقنامههایی را برای توسعه یک معدن تیتانیوم و یک ذخیره لیتیوم و همچنین برای ساخت یک راهآهن جدید و بندر آب عمیق امضا کردهاند. با هم، قابلیتهای چین و روسیه برای اکتشاف، تجارت و گشتزنی در قطب شمال بسیار فراتر از قابلیتهای ایالات متحده است. چین همچنین از شراکت خود با روسیه برای افزایش دسترسی نظامی خود به منطقه استفاده کرده است. از سال ۲۰۲۲، دو کشور حتی چندین رزمایش مشترک، از جمله در دریای برینگ، دریای چوکچی و اقیانوس منجمد شمالی بزرگتر، و همچنین یک گشت بمبافکن مشترک در نزدیکی سواحل آلاسکا، انجام دادهاند. پکن و مسکو همچنین برای وارد کردن مستقیمتر بریکس به بحثهای قطب شمال همکاری کردهاند. آنها یک گروه کاری بریکس در مورد علم و فناوری اقیانوس و قطب تأسیس کردند و روسیه از این نهاد برای توسعه یک ایستگاه علمی بینالمللی در مجمعالجزایر سوالبارد دعوت کرده است.
با این حال، دسترسی چین کوتاه آمده است. تعامل برزیل و هند با قطب شمال عمدتاً از طریق شراکتهای دوجانبه با روسیه بوده است. برخی از تحلیلگران هندی نگرانی صریحی در مورد نقش در حال گسترش چین در منطقه ابراز کردهاند. و علیرغم همسویی ظاهری بین چین و روسیه، مسکو از پیشنهاد پکن برای نقش گستردهتر در حاکمیت قطب شمال حمایت نکرده است. رزمایشهای نظامی مشترک آنها عمدتاً نمایشی است. در سال ۲۰۲۰، نیکولای کورچونوف، فرستاده ویژه وزارت امور خارجه روسیه به شورای قطب شمال، با اظهار نظر مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، مبنی بر اینکه دو گروه از کشورها، قطبی و غیرقطبی، وجود دارند، موافقت کرد و پیشنهاد کرد که چین هیچ هویت قطبی ندارد. در همان سال، مسکو یک استاد روسی را که در مورد قطب شمال مطالعه میکند، پس از ارائه مواد طبقهبندی شده مربوط به روشهای شناسایی زیردریایی به چین، به خیانت بزرگ متهم کرد.
جسورانه به جایی بروید که هیچکس قبلاً نرفته است
سپس مرز نهایی وجود دارد: فضا. از اوایل سال ۱۹۵۶، چین اکتشافات فضایی را یک اولویت امنیت ملی تلقی میکرد. در پی پرتاب ماهوارههای شوروی و ایالات متحده در سالهای ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸، مائو تسه تونگ، رهبر چین، اعلام کرد: «ما نیز ماهواره خواهیم ساخت.» این کشور سپس به این وعده عمل کرد و دونگ فانگ هونگ ۱ را در آوریل ۱۹۷۰ به مدار پرتاب کرد.
در طول دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، چین یک برنامه فضایی گسترده را با انگیزههای علمی، اقتصادی و نظامی ایجاد کرد. در سال ۲۰۰۰، دولت اولین کتاب سفید خود را منتشر کرد که اولویتهای خود را در فضا مشخص میکرد. آنها شامل استفاده از منابع فضا، دستیابی به پرواز فضایی سرنشیندار و انجام اکتشافات فضایی متمرکز بر ماه بودند. فضا همچنین یک اولویت خاص برای شی است. او در سال ۲۰۱۳ گفت: «توسعه برنامه فضایی و تبدیل کشور به یک قدرت فضایی، رویای فضایی است که ما به طور مداوم دنبال کردهایم.» در سال ۲۰۱۷، چین یک نقشه راه برای تبدیل شدن به «یک قدرت فضایی پیشرو در جهان تا سال ۲۰۴۵» با پیشرفتهای عمده برنامهریزی شده، ارائه داد. این کشور به این وعده عمل کرده است: علاوه بر برنامه فضایی تجاری در حال پیشرفت، چین قابلیتهای جنگ فضایی پیچیدهای را توسعه داده است، از جمله یک منظومه در حال رشد از ماهوارههای شناسایی، ارتباطی و هشدار اولیه. از بیش از ۷۰۰ ماهوارهای که چین در مدار قرار داده است، بیش از یک سوم برای مقاصد نظامی خدمت میکنند. کتاب سفید ۲۰۲۲ این کشور همه این پیشرفتها را اعلام کرد. برخی از مقامات و کارشناسان فضایی ایالات متحده معتقدند که چین در پنج تا ده سال آینده از ایالات متحده به عنوان کشور پیشرو در فضا پیشی خواهد گرفت، از جمله با اولین بازگشت انسان به ماه از زمان مأموریت آپولو ۱۷ ایالات متحده در سال ۱۹۷۲.
همانند بستر عمیق دریا، قابلیتهای فناورانه قابل توجه چین و حاکمیت بازتر این مرز، پکن را قادر میسازد تا نقش رهبری قابل توجهی در فضا ایفا کند. پکن به یک شریک مهم برای دیگر کشورهای کمتر توسعه یافته علاقهمند به تحقیقات و اکتشافات فضایی تبدیل شده است. این کشور دارای توافقات دوجانبه با ۲۶ کشور است. همچنین با دفتر امور فضای بیرونی سازمان ملل برای انجام آزمایشات از ایستگاه فضایی تیانگونگ خود همکاری میکند.
با این حال، معنادارترین تلاش پکن برای رهبری فضا، ایستگاه تحقیقاتی بینالمللی ماه برنامهریزی شده است، یک تلاش مشترک بین چین و روسیه که برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ اعلام شد. قرار است این ایستگاه به عنوان یک پایگاه دائمی در قطب جنوب ماه آغاز شود و در نهایت به یک شبکه از تأسیسات مداری و سطحی گسترش یابد که از اکتشاف، استخراج منابع و سکونت طولانیمدت پشتیبانی میکند. چین قصد دارد ۵۰ کشور، ۵۰۰ موسسه تحقیقاتی بینالمللی و ۵۰۰۰ محقق خارجی را با ارائه فرصتهایی برای آموزش علمی، همکاری و دسترسی به برخی از فناوریهای فضایی چین و روسیه به ILRS جذب کند. برای این منظور، این کشور ILRS را از طریق سازمانهای چندجانبه مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای تبلیغ کرده است.
پکن و مسکو ILRS را به عنوان جایگزینی برای برنامه آرتمیس تحت رهبری ایالات متحده – تلاش واشنگتن برای بازگشت به ماه – و برای توافقات آرتمیس معرفی کردهاند. این توافقات که در سال ۲۰۲۰ توسط ایالات متحده و هفت کشور دیگر ایجاد شد، اصول و دستورالعملهای غیرالزامآوری را برای اکتشافات فضایی مسالمتآمیز، استفاده از منابع فضایی، حفظ میراث فضایی، قابلیت همکاری و به اشتراکگذاری دادههای علمی تعیین میکند. این توافقات به گونهای طراحی شدهاند که با معاهدات و کنوانسیونهای فضایی بینالمللی موجود سازگار باشند؛ تا اوایل نوامبر، ۶۰ کشور به آن پیوستهاند.
یک کارشناس ارشد چینی این توافقات را به عنوان تلاش آمریکا برای استعمار و ایجاد «حاکمیت بر ماه» توصیف کرد. اما چین در جذب کشورها به پروژه خود نسبتاً ناموفق بوده است. ILRS علاوه بر چین و روسیه، تنها ۱۱ کشور دیگر را جذب کرده است که چندین مورد از آنها یا هیچ برنامه فضایی ندارند یا تنها یک برنامه نوپا دارند. دو کشور از کشورهایی که به ILRS پیوستند، سنگال و تایلند، بعداً به توافقات آرتمیس نیز پیوستند. جذابیت گستردهتر دومی از چندین عامل ناشی میشود. برخلاف ILRS، این توافقات بر روابط علمی، امنیتی و تجاری موجود بین ناسا و دیگر کشورها بنا شده است. آنها به کشورهای کوچکتر فرصتهایی برای پیشبرد صنایع فضایی خود میدهają. آنها هنجارهای روشنی از شفافیت، قابلیت همکاری و به اشتراکگذاری دادهها را ارائه میدهają و کشورها را در انزوای روسیه از بخش عمدهای از تلاشهای اقتصادی و علمی جهان درگیر نمیکنند. سرانجام، برخلاف ILRS، کشورهایی که توافقات آرتمیس را امضا میکنند، فرصتی برای فرستادن فضانوردان خود به ماه از طریق برنامه ماه ناسا خواهند داشت.
رویکرد گستردهتر چین به حاکمیت فضا نیز با مشکلاتی روبرو شده است. در سال ۲۰۲۲، تنها هفت کشور دیگر به آن در رأی دادن علیه قطعنامه کمیته اول سازمان ملل برای توقف آزمایشات موشکی ضدماهواره با صعود مستقیم، که زبالههای فضایی مخربی تولید میکنند، پیوستند. در سال ۲۰۲۴، چین از رأی شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر محکومیت قرار دادن سلاحهای هستهای در فضا – حرکتی که توسط همه اعضای دیگر به جز روسیه حمایت میشد – خودداری کرد. تلاشهای پکن و مسکو برای تدوین معاهده خود در مورد جلوگیری و قرار دادن سلاحها در فضا، تنها از سوی تعداد محدودی از کشورها، مانند بلاروس، ایران و کره شمالی، حمایت شده است.
اما پکن به پیشروی خود ادامه داده است. این کشور به پیشبرد چارچوبهای حاکمیتی خود و سرمایهگذاری در فناوریهای مرتبط با فضا ادامه میدهد. و اگر پکن ابتدا انسانها را به ماه بازگرداند، یک مزیت نمادین قدرتمند بر ایالات متحده به دست خواهد آورد که تلاشهای آن را برای شکل دادن به هنجارها و فناوریها در مسابقه فضایی تقویت خواهد کرد.
سختافزار و قدرت سخت
چین میخواهد بر بیش از حوزههای فیزیکی تسلط یابد. شی همچنین میخواهد پکن بر قلمرو سایبری حکومت کند. در طول دوره ریاست او، چین به یک قدرت مخابراتی تبدیل شده است. ابتکار جاده ابریشم دیجیتال او در سال ۲۰۱۵، دو شرکت مخابراتی چینی، هوآوی و ZTE را قادر ساخت تا تقریباً ۴۰ درصد از بازار تجهیزات مخابراتی جهانی را از نظر درآمد به دست آورند. سیستم ماهوارهای بیدو چین از دقت موقعیتیابی بیشتری نسبت به GPS در بسیاری از نقاط جهان برخوردار است. فناوریهای کابل زیردریایی چین نیز به سرعت در حال افزایش سهم خود از بازار جهانی هستند.
پکن همچنین میخواهد استانداردهای جهانی را برای فناوریهای استراتژیک آینده تعیین کند. ابتکارات آن، مانند استراتژی استانداردهای چین ۲۰۳۵، تعداد شرکتکنندگان و پیشنهادات چینی را در نهادهای استانداردسازی به طور چشمگیری افزایش داده است. در سال ۲۰۲۲، بر اساس نیچر، هوآوی به تنهایی بیش از ۵۰۰۰ پیشنهاد استاندارد فناورانه را به بیش از ۲۰۰ سازمان استانداردسازی ارائه داد. (برخی ناظران خارجی گزارش دادهاند که پکن با اصرار بر اینکه شرکتهای چینی به صورت بلوکی به پیشنهادات چینی رأی دهند و با ارائه انگیزههای مالی به شرکتها برای ارائه آنها، بهترین شیوهها را تضعیف کرده است و منجر به تعداد زیادی پیشنهاد ضعیف شده است.)
برای چین، تعیین استانداردها تنها در مورد کسب پیروزیهای تجاری نیست. همچنین در مورد ایجاد هنجارهای سیاسی و امنیتی مطلوب است. پیشنهاد چین برای یک معماری جدید اینترنت، به نام IP جدید، یک نمونه بارز است. در سال ۲۰۱۹، هوآوی، چاینا موبایل، چاینا یونیکام و وزارت صنعت و فناوری اطلاعات چین به طور مشترک IP جدید را به گروه مشورتی استانداردسازی مخابرات اتحادیه بینالمللی مخابرات ارائه دادند. بر اساس فایننشال تایمز، مقامات چینی استدلال کردند که پروتکل کنترل انتقال/پروتکل اینترنت دهه ۱۹۷۰، سیستم امروزی برای مسیریابی و تحویل دادهها، قادر به پشتیبانی از تقاضاهای اینترنت آینده – مانند پذیرش گسترده وسایل نقلیه خودران – نخواهد بود. فراتر از عملیات فنی، رهبران چین معتقدند که اینترنت کنونی، که بر اساس یک پروتکل طراحی شده توسط ایالات متحده ساخته شده است، یک سیستم حاکمیتی تحت رهبری آمریکا را منعکس میکند که با منافع پکن همسو نیست. در مقابل، IP جدید، کنترل دولتی را در خود جای داده است، از جمله با آسانتر کردن خاموش کردن بخشهایی از شبکه توسط مقامات مرکزی. بنابراین IP جدید، تلاش چین برای تعبیه ترجیحات فنی و سیاسی خود در اینترنت جهانی است.
واکنشهای منفی به پیشنهاد چین از سوی ژاپن، ایالات متحده و اروپا و همچنین از سوی مهندسان برجسته اینترنت، سریع بود. کارشناسان استدلال کردند که سیستم موجود به اندازه کافی انعطافپذیر است که تکامل یابد و IP جدید اینترنت را به شبکههای تحت کنترل دولت تکه تکه خواهد کرد. اروپاییها اشاره کردند که پروتکل فعلی مانع توسعه هوش مصنوعی یا دیگر فناوریهای مهم نشده است. آنها همچنین استدلال کردند که نهادهای فنی تثبیت شده، و نه اتحادیه بینالمللی مخابرات، باید استانداردها را تعیین کنند.
چین سخت تلاش کرد تا حمایت اقتصادهای نوظهور و با درآمد متوسط را برای چشمانداز خود جلب کند. این کشور یک موسسه تحقیقاتی شبکه آینده بریکس را برای هماهنگی تحقیق و توسعه در ۶G، هوش مصنوعی و پروتکلهای جدید اینترنت ایجاد کرد. همچنین این استدلال را مطرح کرد که پروتکلهای اینترنتی پیشنهادی آن، همراه با تأمین مالی، تجهیزات و آموزش جاده ابریشم دیجیتال، به پر کردن شکاف دیجیتال با اقتصادهای نوظهور کمک خواهد کرد. تعداد انگشتشماری از کشورهای آفریقایی – ساحل عاج، گینه، مالی، نیجر، نیجریه، سنگال، سودان جنوبی، تانزانیا، زامبیا و زیمبابوه – برای حمایت از پیشنهاد IP جدید قدم پیش گذاشتند. اما اشتیاق در جای دیگر کم بود. به طور قابل توجهی، همانطور که هنری توگندهات و جولیا وو، تحلیلگران چین، مشاهده کردهاند، هیچ ارتباطی بین دریافت کمک جاده ابریشم دیجیتال توسط یک کشور و حمایت آن از IP جدید وجود نداشت.
با این حال، برخی از دیگر تلاشهای دیجیتال چین، پیشرفت بیشتری دارند. بسیاری از کشورهای بریکس، از جمله برزیل، مصر، اتیوپی، عربستان سعودی، آفریقای جنوبی و امارات متحده عربی، به طور تجاری با هوآوی همکاری میکنند. و چین در حال تلاش برای پایهریزی یک اینترنت تحت کنترل دولت از طریق یک سری از پیشنهادات و فناوریهای جدید است. به عنوان مثال، هوآوی پیشنهاد IP جدید چین را با نام «شبکهها و پروتکلهای ارتباطی عمودی آینده» تغییر نام داده است. همانطور که گروهی از محققان دانشگاه آکسفورد اشاره کردهاند، چین پیشنهادات خود را «در انجمنهای مختلف» ارائه میدهد و اغلب همان یا پیشنهادات مشابه را در چندین نهاد ارائه میدهد و به دنبال پذیرش است. در یک کارگاه ۶G در ماه مارس قبل از یک سازمان استانداردسازی، شرکتکنندگان چینی برای یک فناوری «شبکه هسته ۶G کاملاً جدید» که امکان کنترل بیشتری را فراهم میکند و هوآوی در حال حاضر در حال توسعه آن است، فشار آوردند. علاوه بر این، چین به پیشبرد یک سیستم مسیریابی برای دادههای اینترنتی ادامه میدهد که به ارائهدهندگان شبکه و دولتها کنترل بیشتری بر ترافیک داده میدهد. کارشناسان میگویند که پکن این سیستم را در چندین کشور آفریقایی راهاندازی کرده است.
Part 2 of 2یک رنمینبی برای افکارتان
یکی از آخرین ستونهای باقیمانده از برتری جهانی ایالات متحده، نقش محوری دلار در اقتصاد جهانی است. دلار همچنان هم پرمعاملهترین ارز و هم ارز ذخیره غالب است. این امر چندین مزیت را به ایالات متحده میدهد: هزینههای وامگیری پایینتر برای دولت و شرکتهایش، توانایی محدود کردن دسترسی به معاملات دلاری و برتری مداوم بازارهای مالی ایالات متحده.
با این حال، چین متعهد به گسترش استفاده بینالمللی از ارز خود، رنمینبی، و به زیر کشیدن دلار از جایگاهش است. در پی بحران مالی جهانی، چین در سال ۲۰۰۹ یک طرح تسویه تجاری با رنمینبی را با انجمن کشورهای جنوب شرقی آسیا، هنگ کنگ و ماکائو به صورت آزمایشی اجرا کرد. تلاشهای اولیه چین برای بینالمللی کردن رنمینبی با استقبال مواجه نشد، اما این کشور پافشاری کرد. این کشور اوراق قرضه به رنمینبی را معرفی کرد، خطوط سوآپ ارزی را با بیش از ۳۰ کشور گسترش داد و بانکهای تسویه را برای تسهیل معاملات رنمینبی در مراکز مالی بزرگ تأسیس کرد. در سال ۲۰۱۵، این کشور سیستم پرداخت بین بانکی فرامرزی را راهاندازی کرد که برای ارائه جایگزینی برای جامعه ارتباطات مالی بین بانکی جهانی تحت سلطه ایالات متحده و اروپا، که بیشتر به عنوان سوئیفت شناخته میشود، طراحی شده است. امروز، سیستم پرداخت چین بیش از ۱۷۰۰ بانک را در سطح جهان به هم متصل میکند.
امور مالی جهانی، بیش از هر حوزه مرزی دیگری، زمینه مناسبی برای تلاشهای چین برای پیشبرد منافع خود از طریق چارچوبهای چندجانبه بوده است. پکن از ابتکار کمربند و جاده برای وادار کردن کشورهای شریک به پذیرش رنمینبی در قراردادها استفاده کرده است. برخی از اقتصاددانان چینی حتی از الزام شرکتکنندگان در کمربند و جاده به تسویه با رنمینبی حمایت کردهاند. این تلاشها نتیجه داده است: تا ژوئن ۲۰۲۵، سهم تجارت کالاهای دوجانبه چین که با رنمینبی تسویه میشد، به نزدیک به ۲۹ درصد رسید.
تلاشهای چین با تحریمهای ایالات متحده و اروپا تقویت شده است. در یک سخنرانی در کنفرانس کار مالی مرکزی حزب کمونیست چین در اکتبر ۲۰۲۳، شی بر این نکته تأکید کرد. او گفت: «تعداد کمی از کشورها با امور مالی به عنوان ابزاری برای بازیهای ژئوپولیتیکی برخورد میکنند. آنها بارها با هژمونی ارزی بازی میکنند و مکرراً از چماق بزرگ تحریمهای مالی استفاده میکنند.» ایران و روسیه، از جمله تحریمشدهترین کشورهای جهان، بدیهی است که دلار آمریکا را در تجارت دوجانبه کنار گذاشتهاند. اما برزیل، هند و آفریقای جنوبی نیز از اتخاذ ارزهای محلی و یک سیستم پرداخت متصل بریکس حمایت کردهاند، حتی اگر علاقهای به تضعیف نقش محوری دلار ابراز نکرده باشند.
همانند دیگر تلاشهای استراتژیک خود، تلاشهای چین برای ترویج ارز خود با شکستهایی روبرو شده است. رنمینبی تنها ۲.۹ درصد از پرداختهای جهانی را از نظر ارزش به خود اختصاص میدهد و سهم آن در ذخایر ارزی جهانی در واقع در سال ۲۰۲۲ به اوج خود یعنی ۲.۸ درصد رسید. امروز، این رقم در حدود ۲.۱ درصد در نوسان است. بینالمللی شدن کامل رنمینبی مستلزم گشایش بیشتر حساب سرمایه، آزادسازی مالی و مداخله کمتر دولت در سیاست پولی است – گامهایی که خطر تضعیف کنترل حزب کمونیست بر اقتصاد را به همراه خواهد داشت.
اما چین همچنین مایل است از دلار فاصله گرفته و استفاده از ارزهای محلی را بدون افزایش استفاده از رنمینبی گسترش دهد. و در این کار، تا حدی به لطف به سلاح تبدیل کردن دلار توسط واشنگتن و نگرانیهای دیگر کشورها در مورد پایداری بدهی آمریکا، موفق بوده است. مالکیت خارجی خزانهداریهای ایالات متحده از ۴۹ درصد در سال ۲۰۰۸ به ۳۰ درصد در سال ۲۰۲۴ کاهش یافته است.
مسابقه به سوی اوج، مسابقه به سوی قعر
شی به وضوح اعلام کرده است که میخواهد نظام بینالمللی را به گونهای اصلاح کند که منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی چین را منعکس کند. او میخواهد چین در بهرهبرداری از بستر عمیق دریا، قطب شمال و فضا پیشتاز باشد. او میخواهد یک پروتکل اینترنتی جدید ایجاد کند که کنترل دولتی را تثبیت کند. او میخواهد در یک نظام مالی جهانی که ایالات متحده و دلار بر آن تسلط ندارند، ایجاد، سرمایهگذاری و تجارت کند. برای تحقق این اهداف، پکن سالها – در بیشتر موارد دههها – صرف بسیج سطح فوقالعادهای از منابع دولتی و خصوصی، توسعه سرمایه انسانی، تلاش برای تسخیر نهادهای موجود و توسعه نهادهای جدید کرده است. شاید مهمتر از همه، پکن پافشاری کرده است. این کشور زمان میخرد، تاکتیکهای خود را تطبیق میدهد و از فرصتها برای کسب دستاوردها در هنگام ظهور آنها استفاده میکند.
چین هنوز پیروز نشده است. در واقع، از بسیاری جهات، تلاشهای این کشور کوتاه آمده است. جهان به طور کامل چشمانداز تغییر چین را در هیچ حوزهای نپذیرفته است. حتی اقتصادهای با درآمد متوسط و نوظهور، که چین اغلب ادعا میکند نماینده آنهاست، نسبت به پیشنهادات پکن محتاط بودهاند. اما استراتژی چین موفقیت قابل توجهی در هر مرز به همراه داشته است. دولت جایگاه پیشرو در داخل ISA را در اختیار دارد. خود را به عنوان یک رهبر در تجارت در قطب شمال تثبیت کرده، دسترسی نظامی به منطقه را به دست آورده و روایتها را در مورد اینکه چه کسی در میز تصمیمگیری آن مینشیند، بازتعریف میکند. در فضا، خود را به یک قدرت علمی و نظامی برتر تبدیل کرده است. در حال پیشرفت در نهادهای استانداردسازی است که به ایجاد و حاکمیت زیرساختهای فناورانه جهان کمک خواهد کرد. نقش دلار را در نظام مالی بینالمللی کاهش داده، نقش ارز خود را در تجارت خارجی افزایش داده و دامنه سیستم پرداخت جایگزین خود را گسترش داده است. و قابلیتهایی که چین در هر یک از این حوزهها، چه علمی، دیپلماتیک، نظامی، نهادی یا فیزیکی، انباشته است، آن را برای ادامه پیشبرد چشمانداز خود موقعیتیابی میکند. این بدان معناست که علیرغم شکستهایش تا به امروز، پکن بعید است که مسیر خود را تغییر دهد و به پیشرفت خود ادامه خواهد داد.
برای پاسخ، ایالات متحده سه گزینه دارد: عقبنشینی و دادن فضایی که چین میخواهد، تلاش برای یافتن زمینه مشترک، یا رقابت فعال. گزینه اول غیرقابل دفاع است؛ عقبنشینی هزینههای مادی را بر توانایی ایالات متحده برای تضمین امنیت سیاسی، اقتصادی و ملی خود تحمیل خواهد کرد. گزینه دوم جذاب است و دو کشور میتوانند همکاری علمی را در دریای عمیق و در فضا گسترش دهند. اما در بیشتر حوزهها، شکاف بین چشماندازهای مربوطه کشورها برای پل زدن، حداقل در کوتاهمدت، بیش از حد گسترده است.
این تنها گزینه سوم را باقی میگذارد. اما برای رقابت، دفاع یا بهبود حاکمیت فعلی در حوزههای مرزی، ایالات متحده نیاز به بازسازی قابلیتهای خود و بازیابی شهرت خود به عنوان یک رهبر جهانی مسئول خواهد داشت. قابلیتهای سخت واشنگتن – از جمله یخشکنهای قطبی، نمونههای اولیه استخراج از بستر عمیق دریا، نوآوریهای پرداخت مالی، فناوری مخابراتی و اکتشافات ماه و دیگر فناوریهای فضایی – یا در حال حاضر بسیار عقبتر از چین هستند یا به زودی خواهند بود. برای رفع این مشکل، ایالات متحده نیاز به سرمایهگذاری در هر یک خواهد داشت.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با صدور فرامین اجرایی که از ساخت کاترهای امنیتی قطب شمال، مقرراتزدایی از صنایع مرتبط با فضا و حمایت از فرستادن فضانوردان به مریخ حمایت میکند، گامهای اولیه را در این جهت برداشته است. دستورات ترامپ همچنین از توسعه فناوریهای استخراج از بستر دریا حمایت میکند. و واشنگتن از استیبلکوینها و دیگر داراییهای دیجیتال برای افزایش تقاضا برای دلار و همچنین ترویج پشته فناوری هوش مصنوعی آمریکا در سطح جهانی حمایت میکند. اما این گامها نوع نقشه راه بلندمدتی را که چین به مقامات و صنایع خود داده است، فراهم نمیکنند. ایالات متحده به یک استراتژی جامع در هر حوزه نیاز دارد که شامل یک چشمانداز روشن از اهداف اقتصادی و امنیتی ایالات متحده، سرمایهگذاری قابل توجه در قابلیتهای سخت حیاتی کوتاهمدت و حمایت پایدار از تحقیق و توسعه برای تضمین رقابتپذیری بلندمدت باشد. تأمین مالی این سرمایهگذاریها نیازمند اشکال نوآورانهای از همکاری دولت و بخش خصوصی، در راستای قانون تراشهها و علم دولت بایدن در مورد نیمههادیها و شراکت وزارت دفاع ترامپ در مورد مواد معدنی خاکی کمیاب با MP Materials خواهد بود. ایالات متحده همچنین نیاز به همکاری با متحدان و شرکا برای اطمینان از اینکه نهادهای حاکم بر این حوزهها ارزشهای شفافیت، باز بودن و رقابت بازار را منعکس میکنند، خواهد داشت. در غیر این صورت، ایالات متحده قادر به برابری با توانایی چین برای تغییر یک حوزه با صرفاً ادعای آن نخواهد بود.
واشنگتن همچنین باید جایگاه خود را به عنوان یک رهبر جهانی مسئول بازسازی کند. به عنوان مثال، جنگ تعرفهای ترامپ با غیرقابل اعتماد کردن ایالات متحده به عنوان یک داور اقتصاد جهانی، دلارزدایی را تسریع کرده است. همانطور که کنت روگوف، اقتصاددان، اشاره کرده است، تهدید کشورها تنها آنها را به تنوع بخشیدن به ارزهای خود تشویق میکند. تهدید دولت ترامپ به نادیده گرفتن ممنوعیتهای سازمان بینالمللی بستر دریا در مورد استخراج از بستر دریا، باعث ایجاد شکاف با بسیاری از متحدان ایالات متحده خواهد شد و ممکن است رژیم ISA را برهم زند. این میتواند یک مسابقه واقعی به سوی قعر را به راه اندازد – مسابقهای که چین با توجه به قابلیتهایش، برای پیروزی در آن بسیار بهتر آماده است. در زمینههایی مانند حاکمیت اینترنت و نظام مالی جهانی، واشنگتن نیاز به استقرار مجموعه کامل ابزارهای فناورانه، مالی و دیپلماتیک خود برای وادار کردن دیگر کشورها به پذیرش چشمانداز ایالات متحده خواهد داشت.
ایالات متحده هنوز یک پنجره فرصت برای تأیید مجدد ارزش پیشنهادی خود و همسو کردن جهان با رهبری خود دارد. علیرغم رفتار نامنظم ترامپ، واشنگتن برای بیشتر دولتها یک شریک مطلوبتر باقی مانده است. اما دولت نیاز به تطبیق جهتگیری «اول آمریکا» خود با واقعیت یک جهان به طور فزایندهای چندقطبی با ترکیب معاملهگری معاملاتی با یک چارچوب استراتژیک گستردهتر که مزایای واقعی را به دیگر کشورها ارائه میدهد، خواهد داشت. ایجاد توافقات آرتمیس توسط اولین دولت ترامپ یک مدل مفید را ارائه میدهد. این توافقات را به عنوان مبتنی بر قوانین، شفاف، همکاریجویانه و فراگیر معرفی کرد و در عین حال برنامههای ظرفیتسازی را در زمینههایی مانند حقوق فضایی، حاکمیت منابع و دادههای ماهوارهای ارائه داد. ابتکاراتی که همین نوع نوآوری، باز بودن و شراکت واقعی را در خود جای دادهاند، رهبری آمریکا را از رهبری چین متمایز میکنند و بهترین شانس را برای حفظ نفوذ ایالات متحده در سراسر مرزهای ناشناخته نظام بینالمللی فراهم میکنند.






