نشریه فارن افرز : “بهای استبداد آمریکایی: چه چیزی میتواند زوال دموکراتیک را معکوس کند؟” | ۲۰ آذر ۱۴۰۴
ایالات متحده در دوره دوم ترامپ وارد «استبداد رقابتی» شده است. آیا مدافعان دموکراسی میتوانند با پرهیز از رضایت و تقدیرگرایی، این زوال را معکوس کنند؟

⏳ مدت زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: فارن افرز / استیون لویتسکی، لوکان ای. وی و دانیل زیبلات | 📅 تاریخ: December 11, 2025 / ۲۰ آذر ۱۴۰۴
⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاههای متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاههای مطرحشده نیست.
وقتی دونالد ترامپ در نوامبر ۲۰۲۴ دوباره در انتخابات پیروز شد، بخش عمدهای از هیئت حاکمه آمریکا با بیتفاوتی واکنش نشان داد. به هر حال، ترامپ به طور دموکراتیک انتخاب شده بود و حتی رأی مردمی را نیز به دست آورده بود. و دموکراسی از هرج و مرج دوره اول او، از جمله رویدادهای تکاندهنده در کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱، جان سالم به در برده بود. مطمئناً، پس، از یک دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ نیز جان سالم به در خواهد برد.
اینطور نبود. در دوره دوم ترامپ، ایالات متحده به استبداد رقابتی скатился است – سیستمی که در آن احزاب در انتخابات رقابت میکنند اما حاکمان به طور معمول از قدرت خود برای مجازات منتقدان و متمایل کردن زمین بازی علیه مخالفان خود سوءاستفاده میکنند. رژیمهای استبدادی رقابتی در اوایل قرن بیست و یکم در ونزوئلای هوگو چاوز، ترکیه رجب طیب اردوغان، مجارستان ویکتور اوربان و هند نارندرا مودی ظهور کردند. نه تنها ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ تحت رهبری ترامپ مسیر مشابهی را طی کرد، بلکه چرخش استبدادی آن سریعتر و گستردهتر از آنهایی بود که در سال اول این رژیمهای دیگر رخ داد.
با این حال، بازی هنوز تمام نشده است. این واقعیت که ایالات متحده از خط به استبداد رقابتی عبور کرده است، به این معنا نیست که زوال دموکراتیک آن به نقطه بیبازگشت رسیده است. حمله استبدادی ترامپ اکنون غیرقابل انکار است، اما قابل برگشت است.
دو چیز میتواند همزمان درست باشد. اول، آمریکاییها با یک دولت استبدادی روبرو هستند. در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده دیگر یک دموکراسی کامل به روشی که کانادا، آلمان یا حتی آرژانتین دموکراسی هستند، نبود. دوم، همانطور که موفقیت حزب دموکرات در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ نشان میدهد، کانالهای متعددی باقی مانده است که از طریق آنها نیروهای مخالف میتوانند با دولت به طور فزایندهای استبدادی ترامپ رقابت کرده – و به طور بالقوه آن را شکست دهند. در واقع، وجود راههایی برای رقابت در خود ماهیت استبداد رقابتی است.
معکوس کردن لغزش ایالات متحده به سمت استبداد مستلزم آن است که مدافعان دموکراسی خطرات دوگانه رضایت و تقدیرگرایی را بشناسند. از یک سو، دست کم گرفتن تهدید وارد شده به دموکراسی – باور به اینکه رفتار دولت ترامپ صرفاً سیاست معمول است – با تشویق به بیعملی در برابر سوءاستفاده سیستماتیک از قدرت، استبداد را تقویت میکند. از سوی دیگر، بیش از حد برآورد کردن تأثیر استبداد – باور به اینکه کشور به نقطه بیبازگشت رسیده است – اقدامات شهروندی لازم برای شکست دادن خودکامگان در پای صندوقهای رأی را دلسرد میکند.
عملیات سرعت برقآسا
یک سال پیش در این صفحات، دو نفر از ما (لویتسکی و وی) پیشبینی کردیم که ایالات متحده در دوره دوم ترامپ به استبداد رقابتی скатится خواهد شد. ما پیشبینی کردیم که ترامپ، مانند خودکامگان منتخب در جاهای دیگر، به سرعت برای به سلاح تبدیل کردن نهادهای دولتی حرکت خواهد کرد و سپس آنها را در تلاشهای مختلفی برای تضعیف یا ارعاب رقبای سیاسی خود به کار خواهد گرفت.
در واقع، دولت ترامپ دقیقاً همین کار را کرده است و به اهداف متعددی حمله کرده و متحدان را از پاسخگویی محافظت کرده است. برای به سلاح تبدیل کردن دولت، خودکامگان منتخب باید آن را پاکسازی کرده و سپس پر کنند. با پیروی از طرحی که توسط دولتهای استبدادی در مجارستان، لهستان، ترکیه و ونزوئلا ایجاد شده است، دولت ترامپ کارمندان دولتی حرفهای را از وزارت دادگستری، افبیآی و دیگر آژانسهای کلیدی دولتی حذف کرده و وفاداران را که متعهد به استفاده از آن آژانسها برای حمله به مخالفان بودند، در رأس کار قرار داده است. هنگامی که مقامات فعلی از انجام آنچه از آنها خواسته میشد، خودداری میکردند، به طور خلاصه برکنار و با مقامات انعطافپذیرتر (از جمله، در وزارت دادگستری، وکلای شخصی ترامپ که تجربه مرتبط کمی داشتند) جایگزین میشدند.
این آژانسهای عمومی تازه به سلاح تبدیل شده سپس به سرعت علیه مخالفان گذشته و حال رئیسجمهور به کار گرفته شدند. تحت دستورات ترامپ، آنها تحقیقاتی را در مورد دهها چهره عمومی که او آنها را دشمنان سیاسی میداند، آغاز کرده یا تهدید به آغاز آن کردهاند، از جمله لتیتیا جیمز، دادستان کل ایالت نیویورک؛ سناتور آدام شیف، یک دموکرات از کالیفرنیا؛ جک اسمیت، که به عنوان دادستان ویژه در وزارت دادگستری در دولت بایدن خدمت میکرد؛ جورج سوروس، بشردوست؛ سازمانهای دیدهبان مدنی مانند مدیا مترز؛ و مقامات سابق ترامپ که به منتقد تبدیل شدهاند، جیمز کومی، جان بولتون، کریستوفر کربس و مایلز تیلور.
بیشتر کسانی که singled out شدهاند با اتهامات جزئی روبرو شدهاند، مانند اتهامات کلاهبرداری در وام مسکن که علیه جیمز، شیف و لیزا کوک، عضو هیئت مدیره فدرال رزرو، مطرح شده است. همانطور که هر خودکامهای میداند، اگر بازرسان مصمم به اندازه کافی طولانی و سخت جستجو کنند، به ناچار میتوانند تخلفی – اشتباهی در فرم مالیات یا وام مسکن، نقض یک مقررات کماجرا – را که توسط شخصی که میخواهد هدف قرار دهد، مرتکب شده است، پیدا کنند. وقتی قوانین یا مقررات به طور انتخابی اجرا میشوند و دشمنان سیاسی را هدف قرار میدهają، قانون به یک سلاح تبدیل میشود.
حتی اگر تعداد کمی از تعقیبها منجر به محکومیت یا زندان شود، چنین تحقیقاتی خود یک شکل قدرتمند از آزار و اذیت هستند. اهداف مجبور به صرف پسانداز خود برای وکلا و اختصاص زمان و انرژی ذهنی قابل توجهی به دفاع از خود میشوند. ممکن است مجبور به مرخصی از شغل خود شوند و شهرت آنها اغلب آسیب میبیند.
یک سیستم قضایی به سلاح تبدیل شده میتواند برای محافظت از متحدان دولت نیز استفاده شود. سیستم قضایی ترامپ مقامات دولتی و حامیان را از تعقیب قضایی محافظت کرده است. به عنوان مثال، در حالی که منتقدان را برای تخلفات جزئی تحت پیگرد قرار میداد، تعقیب تام هومن، «تزار مرزی» را که مأموران مخفی افبیآی او را در حال پذیرش ۵۰ هزار دلار رشوه نقدی در سپتامبر ۲۰۲۴، قبل از انتصابش، ضبط کرده بودند، متوقف کرد. به طور کلیتر، استفاده بیرویه ترامپ از عفو ریاست جمهوری – بیش از همه، عفو تقریباً همه شرکتکنندگان در حمله ۶ ژانویه به کنگره، از جمله کسانی که به دلیل حمله به افسران پلیس محکوم شده بودند – سیگنال روشنی را ارسال کرد که اقدامات غیرقانونی و خشونتآمیز که به نمایندگی از او انجام میشود، تحمل و حتی محافظت خواهد شد.
دولت ترامپ همچنین به افراد و گروههایی که مخالفان و جامعه مدنی را تأمین مالی میکنند، چشم دوخته است. ترامپ به وزارت دادگستری دستور داد تا در مورد ActBlue، یک پلتفرم جمعآوری کمکهای مالی حزب دموکرات، و بنیاد جامعه باز، یک تأمینکننده مالی عمده سازمانهای جامعه مدنی، تحقیق کند؛ بر اساس یک گزارش اکتبر ۲۰۲۵ در وال استریت ژورنال، دولت قصد دارد به اداره خدمات درآمد داخلی دستور دهد تا اهداکنندگان حزب دموکرات را هدف قرار دهد. و مانند خودکامگان منتخب در السالوادور، مجارستان، هند، ترکیه و ونزوئلا، ترامپ رسانههای مستقل را مورد ارعاب قرار داده است. او از وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز شکایت کرده و کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) تحقیقاتی را در مورد مجموعهای از رسانههای معتبر، از جمله ABC، CBS، PBS، NPR و Comcast که مالک NBC است، آغاز کرده است.
چنین اقداماتی با یک حمله گستردهتر به جامعه مدنی همراه بوده است. مانند دولتهای استبدادی رقابتی در مجارستان، هند، مکزیک و ترکیه، دولت ترامپ به نهادهای آموزش عالی حمله کرده و تحقیقاتی را در مورد دهها دانشگاه آغاز کرده، میلیاردها دلار از بودجه تحقیقاتی تأیید شده توسط کنگره آنها را به طور غیرقانونی مسدود کرده و برای برکناری چندین نفر از رهبران آنها فشار آورده است. دولت همچنین به طور مؤثری دولت فدرال را از استخدام شرکتهای حقوقی پیشرو با روابط با حزب دموکرات، مانند پرکینز کوی و پل، وایس، منع کرده و مجوزهای امنیتی کارمندان آنها را به حالت تعلیق درآورده و تهدید به لغو قراردادهای دولتی مشتریان آنها کرده است.
به طور نگرانکنندهای، دولت ترامپ همچنین به دنبال سیاسی کردن نیروهای مسلح بوده است. برای جلوگیری از به سلاح تبدیل کردن ارتش برای اهداف حزبی، ایالات متحده و دیگر دموکراسیهای تثبیت شده، نیروهای امنیتی حرفهای و قوانین و مقررات مفصلی را برای محافظت از آنها در برابر نفوذ سیاسی توسعه دادهاند. خودکامگان اغلب به دنبال شکستن آن موانع نهادی و به سلاح تبدیل کردن نیروهای امنیتی هستند. آنها این کار را با ایجاد آژانسهای امنیتی جدید یا تحول رادیکال آژانسهای موجود برای فرار از چارچوبهای قانونی و مکانیسمهای نظارتی تثبیت شده انجام میدهają. گسترش اداره مهاجرت و گمرک توسط دولت ترامپ و تبدیل آن به یک نیروی شبهنظامی با مقررات ضعیف، یک مثال واضح است.
در عین حال، ترامپ با نیروهای مسلح منظم خطوط قرمز را رد کرده است. در یک سخنرانی ژوئن ۲۰۲۵ در فورت برگ، او جمعی از سربازان ارتش با لباس فرم را به تمسخر مقامات منتخب دموکرات تحریک کرد. علاوه بر این، استقرار گارد ملی در شهرهای ایالات متحده (با بهانههای واهی و در برخی موارد، برخلاف میل دولتهای منتخب محلی و ایالتی) این نگرانی جدی را ایجاد کرده است که دولت شهروندان را ارعاب کرده و اعتراضات مسالمتآمیز را سرکوب خواهد کرد. سپس، در سپتامبر ۲۰۲۵، ترامپ به مقامات ارشد نظامی ایالات متحده گفت که برای استقرار در شهرهای ایالات متحده و جنگیدن در یک «جنگ از درون» علیه یک «دشمن از درون» آماده شوند. این زبانی است که یادآور دیکتاتوریهای نظامی است که در دهه ۱۹۷۰ بر آرژانتین، برزیل و شیلی حکومت میکردند.
یک شکل از رفتار استبدادی که ما یک سال پیش پیشبینی نکرده بودیم، براندازی معمول قانون – و حتی قانون اساسی ایالات متحده – توسط دولت ترامپ بود. اگرچه قانون اساسی به کنگره، و نه قوه مجریه، اختیار تخصیص بودجه و تعیین تعرفهها را میدهد، اما ترامپ این اختیار را غصب کرده و هزینههای تخصیص یافته توسط قانونگذاران را مسدود یا لغو کرده و کل آژانسهای تأسیس شده توسط کنگره را برچیده است. او همچنین بارها بدون تأیید قانونگذاری تعرفه وضع کرده است، معمولاً با اعلام وضعیتهای اضطراری ملی که وجود نداشتند (نه کانادا و نه برزیل یک «تهدید غیرمعمول و فوقالعاده» برای امنیت ایالات متحده نبودند). در واقع، بیشتر ابتکارات سیاستی شاخص دولت در سال ۲۰۲۵، از جمله تأسیس به اصطلاح وزارت بهرهوری دولت، اعمال تعرفههای گسترده و حملات نظامی در سواحل ونزوئلا، همگی به طور غیرقانونی انجام شدند و اختیار کنگره را تضعیف کردند.
ندیدن جنگل از درختان
بسیاری از آمریکاییها هنوز رفتار دولت ترامپ را به عنوان یک انحراف عمده از شیوههای دولتهای قبلی ایالات متحده نمیبینند. این تفسیر اشتباه است. تاریخ مدرن ایالات متحده در واقع مملو از نمونههایی از رفتار ضد دموکراتیک و نقض آشکار حقوق است، از جمله نزدیک به یک قرن حکومت جیم کرو در جنوب، وحشت سرخ ۱۹۱۹-۲۰ که منجر به دستگیری رادیکالهای ادعایی بدون روند قانونی شد، بازداشت آمریکاییهای ژاپنیتبار در طول جنگ جهانی دوم، لیست سیاه مککارتی از کمونیستهای مشکوک در دهه ۱۹۵۰، نظارت و آزار و اذیت فعالان حقوق مدنی توسط افبیآی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و تلاشهای مستند پرزیدنت ریچارد نیکسون برای جاسوسی و آزار و اذیت رقبای سیاسی خود.
اما سوءاستفاده آشکارا استبدادی عمدتاً در ایالات متحده پس از اصلاحات حقوق مدنی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و اصلاحات پس از واترگیت دهه ۱۹۷۰ ناپدید شد. از سال ۱۹۷۴، هیچ دولتی، دموکرات یا جمهوریخواه، درگیر چیزی شبیه به حملات سیاسی شده ترامپ به منتقدان و رقبا نشده است. هیچ یک از سه سلف ترامپ – جورج دبلیو بوش، باراک اوباما و جو بایدن – افبیآی را سیاسی نکردند. هر سه مدیران فعلی افبیآی را تا پایان دوره آنها در سمت خود باقی گذاشتند علیرغم ارتباط آنها با رقبای حزبی. و هر سه رئیسجمهور متعاقباً مدیران افبیآی با تجربه و حرفهای را منصوب کردند که با آنها هیچ رابطه شخصی یا سیاسی قوی نداشتند. به عنوان مثال، اوباما، جیمز کومی، یک جمهوریخواه دیرینه را منصوب کرد که بعداً بیانیهای در مورد یک تحقیق افبیآی در مورد هیلاری کلینتون، نامزد ریاست جمهوری دموکرات در سال ۲۰۱۶، داد که ممکن است برای او هزینه انتخابات را داشته باشد.
به همین ترتیب، پیشینیان ترامپ به طور جدی وزارت دادگستری را سیاسی نکردند. در دوران بوش، اوباما و بایدن، سیاستمدارانی که توسط این وزارتخانه تحقیق و تحت پیگرد قرار گرفتند، به طور گسترده به عنوان مرتکب جنایات جدی تلقی میشدند و مهمتر از همه، هم جمهوریخواه و هم دموکرات بودند. وزارت دادگستری بوش در مورد مارک فولی، نماینده جمهوریخواه و همچنین جیم ترافیکانت، نماینده دموکرات، تحقیق کرد. در دوران اوباما، این وزارتخانه در مورد نمایندگان دموکرات جسی جکسون جونیور و آنتونی وینر و همچنین مایکل گریم، نماینده جمهوریخواه، تحقیق کرد. در دوران بایدن، وزارت دادگستری در مورد سناتور رابرت منندز، یک دموکرات و همچنین پسر خود رئیسجمهور، هانتر بایدن، تحقیق کرد.
در واقع، بوش، اوباما و بایدن – گاهی اوقات با هزینه زیاد – از هرگونه ظاهر دخالت سیاسی اجتناب کردند. مریک گارلند، دادستان کل بایدن، از پیگرد قانونی ترامپ به دلیل حملاتش به دموکراسی در هفتههای پس از انتخابات ۲۰۲۰ تردید داشت و تنها پس از اینکه کمیته مجلس نمایندگان در حال تحقیق در مورد حملات ۶ ژانویه به کنگره، شواهد قریب به اتفاقی از فعالیتهای مجرمانه را کشف کرد، این کار را انجام داد. به جای به خطر انداختن به سلاح تبدیل کردن قانون، وزارت دادگستری گارلند دیگر پروندههای جنایی علیه ترامپ را نیز به کندی پیش برد.
دولتهای بوش، اوباما و بایدن تلاشی برای سیاسی کردن ارتش، تغییر جهت مأموریت آن برای هدف قرار دادن «دشمنان» داخلی یا استقرار گارد ملی در شهرها برخلاف میل مقامات منتخب محلی نکردند. هیچ یک از آنها از رسانههای بزرگ شکایت نکردند، از FCC برای تهدید شرکتهای رسانهای در صورت عدم تغییر برنامهها یا سایر محتوای خود استفاده نکردند یا تلاش غیرقانونی برای اخاذی از شرکتهای حقوقی، دانشگاهها یا سایر نهادهای جامعه مدنی نکردند. سرانجام، بوش، اوباما و بایدن هرگز نتایج انتخابات را زیر سوال نبردند، تلاشی برای لغو نتایج انتخابات نکردند یا به دنبال اعمال کنترل فدرال بر فرآیندهای انتخاباتی محلی و ایالتی نبودند. در هر یک از این حوزههای حیاتی، دولت ترامپ در استبداد خود تنهاست.
سندرم ترک
حمله استبدادی دولت ترامپ، زندگی سیاسی آمریکا را متحول کرده است، شاید حتی بیشتر از آنچه بسیاری از منتقدانش تصور میکنند. با ترس از انتقام دولت، افراد و سازمانها در سراسر ایالات متحده رفتار خود را تغییر دادهاند و با خواستههای استبدادی که زمانی آنها را رد میکردند یا علیه آنها صحبت میکردند، همکاری کرده یا در سکوت تسلیم شدهاند. همانطور که سناتور لیزا مورکوفسکی، یک جمهوریخواه از آلاسکا، گفت: «همه ما میترسیم… ما در زمان و مکانی هستیم که من نبودهام… من اغلب خودم در مورد استفاده از صدایم بسیار مضطرب هستم زیرا تلافی واقعی است.»
ترس از انتقام شروع به متمایل کردن زمین بازی سیاسی کرده است. به نحوه تغییر چشمانداز رسانهای ایالات متحده توجه کنید. رسانههای متعددی درگیر realignment سیاسی یا خودسانسوری شدهاند: واشنگتن پست خط تحریریه خود را تغییر داده و به طور مشخص به سمت راست متمایل شده است و Condé Nast گزارشهای سیاسی تأثیرگذار Teen Vogue را از بین برده است. CBS برنامه کمدی برجسته استفن کولبرت، منتقد ترامپ را لغو کرد و کنترلهای سختتری را بر تأثیرگذارترین برنامه خبری خود، ۶۰ دقیقه، اعمال کرد؛ شرکت مادر آن، پارامونت، سپس CBS را برای آوردن یک هیئت تحریریه محافظهکارتر بازسازی کرد. بر اساس یک گزارش ماه مه ۲۰۲۵ در دیلی بیست، باب ایگر، مدیرعامل دیزنی، و آلمین کارامهمدوویچ، رئیس ABC News، به مجریان برجستهترین برنامه گفتگو محور روزانه کشور، The View، گفتند که لفاظیهای خود را در مورد رئیسجمهور ملایمتر کنند.
آنچه خودسانسوری را بسیار موذیانه میکند این است که تعیین تأثیر کامل آن عملاً غیرممکن است. اگرچه مردم میتوانند اخراجها و لغو برنامهها را مشاهده کنند، اما هرگز نمیتوانند بدانند که چند سردبیر عناوین را ملایمتر کردهاند یا تصمیم به عدم انتشار برخی از اخبار گرفتهاند، یا چند روزنامهنگار از ترس انتقام دولت از پیگیری داستانها خودداری کردهاند.
همانند دیگر رژیمهای استبدادی رقابتی، تغییرات در پوشش رسانهای نیز توسط اقدامات دولتی برای اطمینان از کنترل رسانههای کلیدی توسط حامیان، هدایت شده است. در مجارستان، دولت اوربان یک سری اقدامات را برای سوق دادن رسانههای مستقل به دست متحدان سیاسی انجام داد: به عنوان مثال، از کنترل خود بر صدور مجوز و قراردادهای پرسود دولتی برای متقاعد کردن Magyar Telekom – شرکت مادر پرخوانندهترین وبسایت خبری کشور، Origo – برای اخراج سردبیر این سایت و بعداً فروش آن، استفاده کرد. یک شرکت خصوصی با روابط با اوربان، با پول نقد فراوان از بانکهای متحد دولت، به راحتی از رقبا پیشی گرفت و کنترل Origo را به دست آورد. مانند بیش از ۵۰۰ رسانه خبری دیگر مجارستانی که اکنون در اختیار وفاداران اوربان هستند، Origo پوشش انتقادی از دولت را متوقف کرد. فرآیند مشابهی در ایالات متحده در حال انجام است زیرا متحدان ترامپ برای به دست گرفتن کنترل رسانههای بزرگ با کمک دولت، حرکت میکنند. خرید پارامونت توسط Skydance Media – که توسط FCC که تا همین اواخر تمایل به مخالفت با ادغامهای بزرگ رسانهای داشت، چراغ سبز گرفت – به خانواده طرفدار ترامپ الیسون کنترل CBS را داد که متعاقباً برنامههای خود را به سمت راست تغییر داد. الیسونها به دنبال خرید یک نسخه تازه فرموله شده آمریکایی از تیکتاک علاوه بر Warner Bros. Discovery که مالک CNN است، بودهاند. با توجه به اینکه فاکس نیوز و X در حال حاضر در اختیار چهرههای ثروتمند راستگرا هستند، این اقدامات پتانسیل قرار دادن سهم قابل توجهی از پلتفرمهای رسانهای قدیمی و اجتماعی را در دستان میلیاردرهای طرفدار ترامپ دارد.
ترس از تلافی همچنین بر رفتار اهداکنندگان سیاسی به گونهای تأثیر گذاشته است که میتواند زمین بازی انتخاباتی را علیه مخالفان متمایل کند. با مواجهه با دولتی که صراحتاً قصد خود را برای استفاده از وزارت دادگستری، IRS و دیگر آژانسها برای تحقیق در مورد افرادی که حزب دموکرات و دیگر اهداف مترقی را تأمین مالی میکنند، اعلام کرده است، بسیاری از اهداکنندگان ثروتمند به حاشیه رفتهاند. یکی از بزرگترین اهداکنندگان دموکراتها، رید هافمن، از زمان شروع دوره دوم ریاست جمهوری، هم کمکهای سیاسی خود و هم انتقادات عمومی خود از ترامپ را کاهش داده و گفته است که از تلافی میترسد. دیگر اهداکنندگان بزرگ نیز به طور مشابه از کمک به حزب دموکرات خودداری کردهاند و به ایجاد یک مزیت قابل توجه در جمعآوری کمکهای مالی برای جمهوریخواهان پیش از انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ کمک کردهاند.
رهبران تجاری، بنیادها و دیگر اهداکنندگان ثروتمند به آرامی از اهداف مترقیای که زمانی از آنها حمایت میکردند – از جمله حقوق مدنی، حقوق مهاجران و حقوق LGBT – فاصله گرفتهاند تا از تیررس دولت فدرال دور بمانند. به گفته نیویورک تایمز، بنیاد فورد اکنون در حال بررسی کمکهایی است که توزیع کرده است و مقامات «میترسند که ممکن است به عنوان حزبی مورد انتقاد قرار گیرند». در همین حال، بنیاد گیتس، کمکهایی را که توسط یک شرکت مشاورهای بزرگ با روابط با حزب دموکرات اداره میشود، متوقف کرده است. برای اهداکنندگان فردی، دوری از برخی اهداف برای اجتناب از یک رویارویی پرهزینه با دولت، یک اقدام احتیاطی است. اما چنین همکاری ناخواستهای با یک دولت استبدادی میتواند تأثیر ویرانگری بر گروههای مدنی و مخالف داشته باشد زیرا آنها همزمان توسط دولت هدف قرار گرفته و توسط حامیان سابق طرد میشوند.
ترس از تلافی مستقیم دولت همچنین باعث عقبنشینی شرکتهای حقوقی بزرگ، دانشگاهها و دیگر نهادهای تأثیرگذار شده و دفاع مدنی ایالات متحده را تضعیف کرده است. شرکتهای حقوقی بزرگ واشنگتن از استخدام مقامات سابق دولت بایدن تردید کرده و کار داوطلبانه خود را برای اهدافی که دولت ترامپ با آنها مخالف است، محدود یا متوقف کردهاند. به گفته واشنگتن پست، شاکیان در تقریباً ۷۵ درصد از دعاوی به چالش کشیدن فرامین اجرایی ترامپ در دوره اول او، توسط شرکتهای حقوقی بزرگ و درجه یک نمایندگی میشدند. تنها ۱۵ درصد از چنین شاکیانی در سال ۲۰۲۵ توسط شرکتهای برتر نمایندگی میشدند. با کنار رفتن قدرتمندترین شرکتهای حقوقی، مخالفان دولت برای یافتن نمایندگی قانونی با مشکل مواجه شدهاند و به شرکتهای کوچکتری روی آوردهاند که فاقد پرسنل و جیبهای عمیق برای به چالش کشیدن مؤثر دولت در دادگاهها هستند. دانشگاهها و کالجها در سراسر کشور، به نوبه خود، به تهدیدات دولت با برچیدن برنامههای تنوع، برابری و شمول (DEI) و محدود کردن حق اعتراض دانشجویان پاسخ دادهاند. و نهادها و سازمانها با فشار دولت برای سرکوب آزادی بیان موافقت کردهاند. دهها معلم، استاد دانشگاه و روزنامهنگار به دلیل اظهارنظرهای رسانههای اجتماعی که پس از کشته شدن چارلی کرک، مفسر و فعال راستگرا، در سپتامبر ۲۰۲۵ منتشر کردند، تعلیق یا اخراج شدند. اگرچه برخی به دلیل ابراز تأیید از کشته شدن کرک مجازات شدند، اما برخی دیگر – از جمله کارن عطیه، ستوننویس واشنگتن پست – ظاهراً صرفاً به دلیل انتقاد از کار او هدف قرار گرفتند.
برگرداندن موج
هیچ یک از این تحولات، هر چقدر هم که نگرانکننده باشد، نباید دلیلی برای تقدیرگرایی یا ناامیدی باشد. ایالات متحده وارد یک لحظه استبدادی شده است. اما راههای قانونی و مسالمتآمیز متعددی برای خروج وجود دارد. در واقع، یک ویژگی تعیینکننده استبداد رقابتی، وجود عرصههای نهادی است که از طریق آنها مخالفان میتوانند به طور جدی برای قدرت رقابت کنند. زمین بازی ممکن است نابرابر باشد، اما بازی همچنان انجام میشود. تیم مقابل در میدان باقی میماند و گاهی برنده میشود.
مهمترین عرصه برای رقابت در رژیمهای استبدادی رقابتی، انتخابات است. اگرچه ممکن است ناعادلانه باشند، اما انتخابات صرفاً ویترین نیستند. رقابت واقعی است و نتایج نامشخص. هند را در نظر بگیرید. اعلام وضعیت اضطراری توسط نخستوزیر ایندیرا گاندی در سال ۱۹۷۵ سرکوب گستردهای را به همراه داشت. در عرض ۲۴ ساعت، ۶۷۶ سیاستمدار مخالف در زندان بودند. دولت او سانسور شدید رسانهها را تحمیل کرد و در نهایت بیش از ۱۱۰ هزار منتقد و فعال جامعه مدنی را در طول سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ دستگیر کرد. هنگامی که گاندی در ژانویه ۱۹۷۷ انتخابات را فراخواند، بسیاری از رهبران مخالف هنوز در زندان بودند. با این حال، حزب مخالف جاناتا – یک ائتلاف عجولانه از ملیگرایان هندو، لیبرالها و چپگرایان – موفق به پیروزی در رأیگیری ماه مارس، برکناری گاندی از قدرت و بازگرداندن دموکراسی هند شد.
در مالزی، ائتلاف حاکم دیرینه باریسان ناسیونال تقریباً تمام رسانههای سنتی را کنترل میکرد، مزیت عظیمی در منابع داشت (تعداد کمی از کسبوکارها جرأت کمک به مخالفان را داشتند) و از دستکاری در حوزههای انتخابیه و دستکاری در فهرستهای رأیدهندگان برای متمایل کردن زمین بازی انتخاباتی استفاده میکرد. با این وجود، نیروهای مخالف موفق به کسب اکثریت پارلمانی در سال ۲۰۱۸ شدند و به بیش از نیم قرن حکومت استبدادی پایان دادند. پس از سال ۲۰۱۵، لهستان به استبداد رقابتی скатился شد زیرا حزب حاکم قانون و عدالت با پر کردن دادگاهها، کمیسیونهای انتخاباتی و رسانههای دولتی با وفاداران، دولت را به سلاح تبدیل کرد. با این وجود، احزاب مخالف چپ و راست میانه یک ائتلاف گسترده ایجاد کردند و در انتخابات ۲۰۲۳ قدرت را بازپس گرفتند.
دولتهای رژیمهای استبدادی رقابتی اغلب در انتخابات تقلب میکنند، اما این تلاشها میتواند نتیجه معکوس دهد. در صربستان، تقلب فاحش در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۰، یک جنبش اعتراضی گسترده را به راه انداخت که رئیسجمهور خودکامه کشور، اسلوبودان میلوسویچ را سرنگون کرد. در اوکراین، صدها هزار نفر در سال ۲۰۰۴ پس از اینکه ویکتور یانوکوویچ از پر کردن گسترده صندوقهای رأی برای دزدیدن انتخابات ریاست جمهوری استفاده کرد، به خیابانها ریختند. این اعتراضات منجر به برگزاری انتخابات جدیدی شد که مخالفان در آن پیروز شدند.
مخالفان ایالات متحده، علاوه بر این، از چندین مزیت نسبت به همتایان خود در دیگر رژیمهای استبدادی رقابتی برخوردار هستند. اول، اگرچه نهادهای آمریکایی تضعیف شدهاند، اما ایالات متحده سنگرهای نهادی قدرتمندی را در برابر تحکیم استبداد حفظ میکند. قوه قضائیه مستقلتر – و حاکمیت قانون به طور کلی قویتر – از هر رژیم استبدادی رقابتی دیگری است. به همین ترتیب، علیرغم تلاشهای دولت ترامپ برای سیاسی کردن ارتش، نیروهای مسلح ایالات متحده همچنان بسیار حرفهای هستند و بنابراین به سختی میتوان آنها را به سلاح تبدیل کرد. فدرالیسم در ایالات متحده قوی باقی مانده و به ایجاد و حفاظت از مراکز جایگزین قدرت ادامه میدهد؛ فرمانداران جاهطلب و قدرتمند در حال حاضر در برابر تلاشهای ترامپ مقاومت میکنند. سرانجام، علیرغم نشانههای نگرانکننده خودسانسوری رسانهها، ایالات متحده چشمانداز رسانهای پر جنب و جوشتری نسبت به مجارستان، ترکیه و دیگر رژیمهای مشابه دارد. حتی اگر دولت ترامپ زمین بازی را متمایل کرده باشد، پایداری این محدودیتهای نهادی احتمالاً مخالفان را قادر میسازد تا به طور جدی برای قدرت رقابت کنند. پیروزیهای بزرگ حزب دموکرات در انتخابات خارج از سال ۲۰۲۵ نشان داد که انتخابات ایالات متحده همچنان بسیار رقابتی است.
ایالات متحده همچنین دارای یک جامعه مدنی خوب سازماندهی شده و غنی از منابع است. بخش خصوصی عظیم این کشور صدها میلیاردر، میلیونها میلیونر و دهها شرکت حقوقی دارد که سالانه حداقل ۱ میلیارد دلار درآمد دارند. ایالات متحده میزبان بیش از ۱۷۰۰ دانشگاه و کالج خصوصی و یک زیرساخت گسترده از کلیساها، اتحادیههای کارگری، بنیادهای خصوصی و سازمانهای غیرانتفاعی است. این به شهروندان ایالات متحده منابع مالی و سازمانی عظیمی برای مقاومت در برابر دولتهای استبدادی میدهد. چنین قدرت متقابلی بسیار فراتر از هر چیزی است که در اختیار مخالفان در مجارستان، هند یا ترکیه، چه رسد به السالوادور، ونزوئلا، روسیه و دیگر خودکامگیها، قرار دارد.
جنبش طرفدار دموکراسی ایالات متحده همچنین از یک حزب مخالف قوی و متحد بهرهمند است. بیشتر مخالفان در رژیمهای استبدادی رقابتی، پراکنده و بینظم هستند: به عنوان مثال، در مجارستان، مخالفت با اوربان بین حزب سوسیالیست ضعیف و بیاعتبار و یوبیک راست افراطی تقسیم شده بود که به حزب فیدس اوربان اجازه داد تا در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ به پیروزیهای راحتی دست یابد. در ونزوئلا، احزاب اصلی مخالف آنقدر بیاعتبار و ضعیف شده بودند که حتی نمیتوانستند نامزدهای ریاست جمهوری خود را در زمانی که هوگو چاوز برای انتخاب مجدد در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ نامزد شد، معرفی کنند. در مقابل، مخالفان ایالات متحده پشت حزب دموکرات متحد هستند که – با تمام نقصهایش – همچنان خوب سازماندهی شده، خوب تأمین مالی شده و از نظر انتخاباتی قابل دوام است. سرانجام، محبوبیت محدود ترامپ ممکن است تلاشهای او را برای تحکیم حکومت استبدادی مختل کند. خودکامگان منتخب زمانی که از حمایت عمومی گسترده برخوردار هستند، در تحکیم قدرت بسیار موفقتر هستند: نایب بوکله در السالوادور، چاوز در ونزوئلا، آلبرتو فوجیموری در پرو و ولادیمیر پوتین در روسیه همگی هنگام تحمیل حکومت استبدادی، محبوبیت بالای ۸۰ درصد داشتند. محبوبیت ترامپ در دهه ۴۰ پایین گیر کرده است. رهبران استبدادی کمتر محبوب، مانند یون سوک یول در کره جنوبی، ژائیر بولسونارو در برزیل و پدرو کاستیو در پرو، اغلب شکست میخورند.
هنوز مشخص نیست که ترامپ تا چه حد برای دستکاری در انتخابات آینده پیش خواهد رفت. با توجه به اینکه او تلاش کرد انتخابات ۲۰۲۰ را لغو کند و متحدانش با فشار آشکار برای دستکاری در حوزههای انتخابیه در اواسط دهه در ایالتهای تحت کنترل جمهوریخواهان، به دنبال تحریف انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بودهاند، برخی دستکاریها محتمل به نظر میرسد – به عنوان مثال، اقداماتی برای محدود کردن دسترسی به رأی، ارعاب رأیدهندگان یا امتناع از پذیرش نتایج در برخی از حوزهها. از آنجا که چند انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایالات متحده بسیار نزدیک بوده و حاشیه کنترل در کنگره بسیار کم است، حتی دستکاری نسبتاً ناچیز نیز میتواند در سال ۲۰۲۶ یا ۲۰۲۸ تعیینکننده باشد. اما این یک ریسک است، نه یک قطعیت. در ایالات متحده، پس، نیروهای مخالف میتوانند به طور جدی برای قدرت در پای صندوقهای رأی، در دادگاهها و در خیابان رقابت کنند. هیچ عرصه واحدی کافی نخواهد بود. نیروهای طرفدار دموکراسی نمیتوانند منتظر انتخابات ۲۰۲۶ و ۲۰۲۸ بمانند؛ آنها نمیتوانند صرفاً به دادگاهها برای دفاع از دموکراسی تکیه کنند؛ و به خودی خود، تجمعات «نه به پادشاهان» دموکراسی را باز نخواهد گرداند. بنابراین شهروندان باید از طریق هر سه کانال کار کنند. اگرچه غیرممکن است بدانیم این استراتژیها چگونه، چه زمانی یا حتی آیا موفق خواهند شد، اما چشمانداز بازگشت ایالات متحده به حکومت دموکراتیک همچنان خوب است.
دام رضایت
در این زمینه، بزرگترین خطر سرکوب نیست، بلکه عدم بسیج است. فعالان مخالف که با یک دیکتاتوری ترامپ به عنوان یک امر مسلم برخورد میکنند و سرکوب و انتخابات تقلبی را اجتنابناپذیر میدانند، خطر ایجاد یک پیشبینی خودمحقق شونده را دارند. فرسایش دموکراتیک زمانی تسریع میشود که شهروندان و نخبگان از رقابت کنارهگیری کنند – زمانی که از ترس، خستگی یا تسلیم محض، نامزدهای امیدوارکننده از نامزدی خودداری میکنند، اهداکنندگان عقبنشینی میکنند، وکلا از طرح دعوی خودداری میکنند و شهروندان بیتوجه میشوند. نتیجه چرخش استبدادی ایالات متحده کمتر به قدرت رژیم و بیشتر به تمایل مخالفان برای ادامه بازی در یک بازی دشوار بستگی دارد.
اگر حزب جمهوریخواه پس از سال ۲۰۲۶ کنترل خود را بر تمام شاخههای اصلی دولت حفظ کند، چشمانداز تحکیم افزایش خواهد یافت. پاکسازیها و به سلاح تبدیل کردن بیشتر بوروکراسی، افزایش سیاسی شدن دادگاهها و ارتش و کنترل سختتر بر رسانهها و دانشگاهها ممکن است به دنبال داشته باشد. چنین تحولاتی کانالهای موجود برای رقابت را محدود کرده یا برخی را میبندد و بازگشت به دموکراسی را دشوارتر میکند. اما همانطور که رویدادها در آرژانتین، شیلی، هند و تایلند نشان میدهają، حتی چرخشهای استبدادی شدید نیز قابل برگشت هستند.
محتملترین نتیجه میانمدت در ایالات متحده نه استبداد ریشهدار و نه بازگشت به دموکراسی پایدار است. بلکه، بیثباتی رژیم است: یک مبارزه طولانی بین انگیزههای استبدادی و همبستگی دموکراتیک. در غیاب یک تحول رادیکال در حزب جمهوریخواه، خوشبینانهترین سناریو برای دهه آینده احتمالاً یک لغزش به عقب و جلو بین دموکراسی ناکارآمد و استبداد رقابتی ناپایدار است، بسته به اینکه کدام حزب قدرت ملی را در اختیار دارد. به این معنا، سیاست آمریکا ممکن است شبیه به اوکراین در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ شود که بین دموکراسی و استبداد رقابتی در نوسان بود زیرا نیروهای طرفدار اروپا یا طرفدار روسیه به طور متناوب قوه مجریه را کنترل میکردند. همانند دورهای رأیگیری لهستان در دهه گذشته، چند انتخابات بعدی در ایالات متحده نه تنها رقابتهایی بین سیاستهای رقیب خواهند بود، بلکه شامل یک انتخاب اساسیتر بین دموکراسی و استبداد نیز خواهند بود.
برای پیمایش در این لحظه، آمریکاییها باید نوعی دید دوگانه را حفظ کنند و تشخیص دهند که کشورشان با استبداد روبرو است و در عین حال فراموش نکنند که راههایی برای رقابت دموکراتیک باز باقی مانده است. از دست دادن هر یک از این حقایق، به شکست دعوت میکند: رضایت اگر خطر دست کم گرفته شود، تقدیرگرایی اگر بیش از حد برآورد شود. نتیجه این مبارزه باز باقی میماند. این کمتر به قدرت دولت استبدادی و بیشتر به این بستگی دارد که آیا شهروندان کافی طوری عمل میکنند که گویی تلاشهایشان هنوز اهمیت دارد – زیرا، در حال حاضر، هنوز هم اهمیت دارد.






