نشریه فارن افرز : «متحدان پس از آمریکا: در جستجوی راه جایگزین » | ۲۵ آذر ۱۴۰۴

با افول تعهدات واشنگتن در دوره دوم ترامپ، متحدان تاریخی آمریکا باید برای دنیایی که دیگر نمی‌توانند بر حمایت این کشور تکیه کنند، یک «پلن B» فوری تدوین کنند.

⏳ مدت زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه | ✏️ ناشر/نویسنده: فارن افرز / فیلیپ اچ. گوردون و مارا کارلین | 📅 تاریخ: December 16, 2025 / ۲۵ آذر ۱۴۰۴

⚠️ هشدار: بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاه‌های متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید یا پذیرش مسئولیت دیدگاه‌های مطرح‌شده نیست.


سال اول دولت دوم ترامپ نشان داد – اگر اثبات بیشتری لازم بود – که روزهایی که متحدان می‌توانستند برای حفظ نظم جهانی به ایالات متحده تکیه کنند، به پایان رسیده است. برای ۸۰ سال از پایان جنگ جهانی دوم، هر رئیس‌جمهور آمریکا، به استثنای جزئی دونالد ترامپ در دوره اول خود، حداقل تا حدودی متعهد به دفاع از مجموعه‌ای از متحدان نزدیک، بازدارندگی از تجاوز، حمایت از آزادی ناوبری و تجارت و حفظ نهادها، قوانین و حقوق بین‌الملل بوده است. روسای جمهور ایالات متحده در پیگیری این اهداف به دور از ثبات بودند، اما همه آنها یک فرض اساسی را پذیرفته بودند که جهان، از جمله برای آمریکایی‌ها، اگر ایالات متحده منابع قابل توجهی را برای پیشبرد این اهداف اختصاص دهد، مکانی امن‌تر و بهتر است. تحت ریاست جمهوری دوم ترامپ، دیگر اینطور نیست.

رها کردن سیاست خارجی سنتی آمریکا توسط ترامپ، پیامدهای عمیقی برای نظم جهانی در حال تحول و برای همه کشورهایی دارد که برای دهه‌ها به شدت به ایالات متحده متکی بوده‌اند. زیرا واقعیت این است که آنها هیچ برنامه جایگزین مشخصی ندارند. بسیاری از نزدیک‌ترین دوستان واشنگتن برای مقابله با جهانی که در آن دیگر نمی‌توانند روی ایالات متحده برای کمک به حفاظت از خود حساب کنند، چه رسد به جهانی که در آن به یک دشمن تبدیل شود، آماده نیستند. آنها با اکراه شروع به تشخیص میزان تغییر جهان کرده‌اند و می‌دانند که باید آماده شوند. اما سال‌ها وابستگی، اختلافات عمیق داخلی و منطقه‌ای و ترجیح صرف پول برای نیازهای اجتماعی به جای دفاع، آنها را بدون گزینه‌های قابل دوام کوتاه‌مدت باقی گذاشته است.

در حال حاضر، بیشتر متحدان ایالات متحده صرفاً در حال خرید زمان هستند و سعی می‌کنند تا جایی که ممکن است حمایت واشنگتن را حفظ کنند در حالی که به آنچه در آینده رخ خواهد داد، می‌اندیشند. آنها ترامپ را با ستایش‌های چاپلوسانه تملق می‌کنند، به او هدیه می‌دهند، او را در رویدادهای مجلل میزبانی می‌کنند، قول می‌دهند که بیشتر برای دفاع هزینه کنند، توافقات تجاری نامتوازن را می‌پذیرند، قول می‌دهند (اما لزوماً انجام نمی‌دهند) سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در ایالات متحده انجام دهند و اصرار دارند که اتحادشان با ایالات متحده همچنان پابرجاست. و آنها این کار را به این امید انجام می‌دهند که، همانند پس از دوره اول ترامپ، او ممکن است دوباره با رئیس‌جمهوری جایگزین شود که بیشتر متعهد به حفظ نقش جهانی سنتی واشنگتن باشد.

با این حال، تفکر آنها آرزومندانه است. ترامپ سه سال دیگر در قدرت خواهد بود که زمان بیش از اندازه‌ای برای تضعیف بیشتر سیستم اتحاد یا سوءاستفاده دشمنان از خلأی است که ایالات متحده از خود به جای گذاشته است. کسانی که به اتحادها، قوانین جهانی، هنجارها و نهادها و منافع شخصی آمریکا در حفظ شراکت‌ها اعتقاد دارند، می‌توانند امیدوار باشند که رویکرد ترامپ پایدار نخواهد بود و بر این اساس عمل کنند. اما این ممکن است عاقلانه نباشد. ترامپ به همان اندازه که نگرش‌های آمریکایی‌ها را نسبت به سیاست خارجی شکل می‌دهد، نماینده آنها نیز هست. یک نسل از مداخلات ناموفق در خارج از کشور، کسری بودجه‌های فزاینده، انباشت بدهی و تمایل به تمرکز بر امور داخلی، آمریکایی‌ها را در سراسر طیف سیاسی نسبت به تحمل بارهای رهبری جهانی، بیش از هر زمان دیگری از قبل از جنگ جهانی دوم، بی‌میل کرده است. متحدان ایالات متحده ممکن است اکنون برنامه جایگزینی نداشته باشند – اما بهتر است به سرعت شروع به توسعه آن کنند.

بازی برای زمان

در دوره اول ترامپ، تعهد ایالات متحده به حمایت از شبکه اتحادهای جهانی خود خم شد اما نشکست. این تا حدی به این دلیل بود که ترامپ در این کار تازه‌کار بود، محتاط‌تر بود (حداقل در اقداماتش) و کاملاً آماده نبود تا سیاست خارجی ایالات متحده را متحول کند – اما همچنین به این دلیل بود که او دولت خود را عمدتاً با طرفداران سیاست خارجی و دفاعی سنتی پر کرده بود. همه مشاوران ارشد سیاست خارجی او این باور را داشتند که ایالات متحده باید در سطح جهانی فعال باشد و از سیستم سیاسی، امنیتی و اقتصادی که از دهه ۱۹۴۰ برقرار بوده است، به طور قابل توجهی سود می‌برد. علیرغم پلتفرم «اول آمریکا» و غرایز رادیکال‌تر خود، ترامپ در بیشتر دوره اول خود از برداشتن گام‌هایی که رهبری جهانی ایالات متحده را تهدید می‌کرد، تردید داشت. به عنوان مثال، او خروج نیروهای آمریکایی از آلمان، عراق، ژاپن، کره جنوبی و سوریه را در نظر گرفت اما هرگز این کار را انجام نداد – اغلب به دلیل مخالفت مشاوران ارشدش.

دولت دوم ترامپ متفاوت است. این بار، به اصطلاح جهانی‌گرایان بیرون هستند و رئیس‌جمهور توسط افرادی احاطه شده است که بیشتر تعهدات ایالات متحده در خارج از کشور را به عنوان یک بار خالص می‌بینند. جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، پیت هگزت، وزیر دفاع و تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، همگی در ارتش ایالات متحده در عراق خدمت کرده‌اند و از آن تجربه با کینه‌های عمیقی از نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده و تعهدات خارجی این کشور بیرون آمده‌اند. زمانی که مارکو روبیو، که اکنون هم به عنوان مشاور امنیت ملی و هم وزیر امور خارجه خدمت می‌کند، در سنا بود، یک حامی قوی برای مقابله با روسیه، دفاع از حقوق بشر و ارائه کمک‌های خارجی بود. با این حال، امروز، به نظر می‌رسد که او آن اعتقادات را برای باقی ماندن در قدرت و مورد اعتماد بودن توسط ترامپ و پایگاه MAGA، سرکوب کرده است. به طور خلاصه، به نظر می‌رسد جهان‌بینی دولت فعلی بسیار بیشتر تحت تأثیر باورهای دیرینه ترامپ است: اتحادها یک بار غیرضروری هستند، معامله با خودکامگی‌ها آسان‌تر از دموکراسی‌ها است، یک سیستم تجاری باز ناعادلانه است، ایالات متحده می‌تواند به اندازه کافی بدون کمک از کشورهای دیگر از خود دفاع کند و قدرت‌های بزرگ باید حق داشته باشند که بر همسایگان کوچکتر خود تسلط یابند – و حتی در صورت لزوم قلمرو جدیدی را به دست آورند. دنیای پس از جنگ، که حول متحدان عمدتاً دموکراتیکی ساخته شده بود که برای امنیت و دفاع به ایالات متحده متکی بودند، از بین رفته است.

این خط فکری در رویکرد دولت به اروپا و ناتو مشهودتر است. در حالی که روسای جمهور گذشته تعهدی آهنین به ماده ۵ ناتو ابراز می‌کردند، که می‌گوید حمله مسلحانه به هر یک از اعضا به عنوان حمله به همه تلقی خواهد شد، ترامپ پیشنهاد کرده است که این تضمین تنها در صورتی اعمال می‌شود که متحدان «صورتحساب‌های خود را بپردازند» – یعنی بیشتر به دفاع جمعی کمک کنند. و در اوایل دوره دوم خود، ترامپ قصد خود را برای به دست گرفتن کنترل گرینلند، که قلمرو دانمارک، یک متحد ناتو است، ابراز کرد. او حتی پیشنهاد کرد که ایالات متحده می‌تواند این کار را با زور انجام دهد و این احتمال را مطرح کرد که ایالات متحده از ارتش خود نه برای محافظت از یک عضو ناتو، بلکه برای حمله به یکی از آنها استفاده کند.

ونس، اگر نگوییم بیشتر، به همان اندازه در مورد نقش سنتی ایالات متحده در امنیت اروپا تردید دارد. در سال ۲۰۲۲، او گفت که «واقعاً برایم مهم نیست که چه اتفاقی برای اوکراین می‌افتد.» در فوریه ۲۰۲۵، ونس به حضار در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت که بیشتر نگران تهدیدات «از درون» اروپاست تا تهدیدات ناشی از چین یا روسیه. اواخر همان ماه، او گفت که دانمارک «متحد خوبی نیست» و پیشنهاد کرد که ترامپ ممکن است «علاقه ارضی بیشتری به گرینلند داشته باشد» زیرا «اهمیتی به فریادهای اروپایی‌ها نمی‌دهد.» و در یک چت سیگنال با مقامات ارشد دولت در ماه مارس، ونس از «نجات دادن دوباره اروپا» شکایت کرد.

سیاست ایالات متحده در سال اول دولت این دیدگاه‌ها را منعکس کرده است. ترامپ روایت‌های روسیه در مورد علل جنگ در اوکراین را پذیرفته، هیچ کمک نظامی مستقیمی از ایالات متحده به کی‌یف فراتر از آنچه قبلاً در خط لوله بود، ارائه نداده و از ارائه تضمین امنیتی معنادار به اوکراین خودداری کرده است. هنگامی که روسیه در سپتامبر ۲۰۲۵ پهپادهایی را به لهستان پرتاب کرد، ترامپ آن را به عنوان یک اشتباه احتمالی کم‌اهمیت جلوه داد و هنگامی که روسیه در همان ماه حریم هوایی رومانی و استونی را نقض کرد، ایالات متحده عمدتاً از پاسخ نظامی ناتو کنار کشید. دولت ترامپ همچنین اعلام کرد که ارائه کمک نظامی به کشورهای هم‌مرز با روسیه را متوقف خواهد کرد. در ماه اکتبر، شروع به خروج برخی از نیروهای اضافی کرد که دولت بایدن پس از تهاجم روسیه به اوکراین برای کمک به دفاع از اروپا فرستاده بود.

شرکای ایالات متحده در آسیا نیز نگرانی‌های زیادی دارند. برای بیش از یک دهه، واشنگتن قصد خود را برای «چرخش به آسیا» تبلیغ می‌کرد، اما اکنون به نظر می‌رسد که اولویت ایالات متحده سرزمین خود و بقیه نیمکره غربی است. اولین استراتژی دفاع ملی ترامپ، که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، بر مقابله با روسیه و چین متمرکز بود. استراتژی دولت بایدن چین را «چالش گام‌شمار» ایالات متحده – تهدید اصلی که ارتش ایالات متحده باید بر اساس آن مقیاس و شکل بگیرد – در نظر می‌گرفت. اما به نظر می‌رسد مقامات در دولت دوم ترامپ آن اولویت را زیر سوال می‌برند و به جای آن بر امنیت مرزی، مبارزه با مواد مخدر و دفاع موشکی ملی، همراه با تقسیم بار بیشتر توسط متحدان ایالات متحده، تمرکز می‌کنند.

ترامپ به طور کلی شبکه شراکت‌های نظامی ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام را حفظ کرده است، اما متحدان در آنجا نگرانند که او ممکن است حمایت از منافع امنیتی آنها را تابع تمایل خود برای بهبود روابط – و احتمالاً، یک معامله تجاری بزرگ – با چین کند. در دوره اول خود، ترامپ تعهدات امنیتی ایالات متحده به ژاپن و کره جنوبی را به تمایل آنها برای پرداخت بیشتر برای دفاع خود مشروط کرد، حتی با وجود اینکه ایالات متحده با هر دو کشور معاهدات دفاعی داشت. ترامپ همچنین تحویل تسلیحات ایالات متحده به تایوان را متوقف کرده و تعامل دیپلماتیک با آن را محدود کرده، به رئیس‌جمهور تایوان اجازه عبور از ایالات متحده در مسیر به آمریکای لاتین را نداده و شروع به اجازه دادن به چین برای خرید نیمه‌هادی‌های پیشرفته‌تر کرده است، ظاهراً برای ایجاد شرایط برای یک رابطه موفق با شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین.

در حالی که جو بایدن، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بارها گفته بود که ایالات متحده در صورت تهاجم چین به تایوان به دفاع از آن کمک خواهد کرد، ترامپ غیرمتعهد باقی مانده است. و هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، تا آنجا پیش رفته است که پیشنهاد کرده است ایالات متحده تنها در صورتی از تایوان محافظت خواهد کرد که تایپه موافقت کند نیمی از ظرفیت ساخت تراشه‌های پیشرفته خود را به ایالات متحده منتقل کند. تصور اینکه ترامپ در صورت درگیری از دفاع از متحدان و شرکای ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام خودداری کند، دشوار نیست.

ترامپ همچنین به نظر می‌رسد تمایلی به صرف منابع آمریکایی برای حفظ نظم تحت رهبری ایالات متحده در خاورمیانه ندارد. البته، او قاطعانه از اسرائیل حمایت کرده و در سپتامبر یک فرمان اجرایی صادر کرد که به قطر یک تعهد دفاعی رسمی اعطا می‌کرد. اما ترامپ بیشتر نگران کشیده شدن به جنگ است تا دفاع از شرکای ایالات متحده، مقابله با تروریسم، جلوگیری از اشاعه هسته‌ای و حفاظت از منافع امنیت ملی. او به وضوح به روابط خود با رهبران خلیج فارس ارزش می‌دهد، اما این به این معنا نیست که او بیشتر از سال ۲۰۱۹ از آنها دفاع خواهد کرد، زمانی که پس از حمله ایران به یک پالایشگاه بزرگ نفت عربستان سعودی و تانکرها در سواحل عمان و امارات متحده عربی، هیچ کاری نکرد.

ترامپ از نظر تاریخی تنها زمانی مایل به حمایت از متحدان با نیروی نظامی بوده است که خطر تشدید، به ویژه با قدرت‌های بزرگ، پایین بوده است. به عنوان مثال، در طول جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران در ژوئن، ترامپ تنها پس از اینکه اسرائیل پدافند هوایی و ظرفیت حمله متقابل ایران را نابود کرده بود، به سایت‌های نظامی و هسته‌ای ایران حمله کرد. او همچنین حملات هوایی علیه یمن را مجاز کرد اما سپس زمانی که هزینه‌ها شروع به افزایش کرد و برای او مشخص شد که اروپایی‌ها بهره‌برداران اصلی این عملیات هستند، عقب‌نشینی کرد. در سپتامبر، ارتش ایالات متحده شروع به نابودی قایق‌هایی کرد که می‌گوید حامل مواد مخدر از ونزوئلا بودند، کشوری که توانایی تلافی‌جویی معناداری علیه ایالات متحده را ندارد. و اشتهای ترامپ برای به خطر انداختن رویارویی با قدرت‌های بزرگتر بسیار محدود است، همانطور که با اکراه او برای مقابله با روسیه بر سر اوکراین نشان داده شده است.

چنگ زدن به ریسمان

حتی با وجود اینکه خطر عدم تعهد ایالات متحده – که توسط اولین دولت ترامپ پیش‌بینی شده بود – برای سال‌ها در حال افزایش بوده است، بیشتر متحدان ایالات متحده هرگز واقعاً برای آن آماده نشده‌اند. هزینه‌های دفاعی اروپا پس از تهاجم روسیه به کریمه در سال ۲۰۱۴ به طور متوسط افزایش یافت، اما پیشرفت کمی در توسعه یک «ستون اروپایی» در داخل ناتو، که به ارتش‌های اروپایی امکان می‌دهد تا به طور مستقل‌تری از ایالات متحده عمل کنند، صورت گرفته است. در حالی که فرانسه مدت‌هاست خواستار «خودمختاری استراتژیک» اروپا شده است، دیگر کشورهای قاره این ایده را یا غیرضروری یا بیش از حد گران دانسته‌اند.

شرکای ایالات متحده در آسیا و خاورمیانه نیز در دهه گذشته بسیار بیشتر بر حفظ اتحاد خود با ایالات متحده تمرکز کرده‌اند تا تکمیل یا جایگزینی آنها – یک انتخاب منطقی، با توجه به منابع قابل توجه و اراده سیاسی لازم برای توسعه جایگزین‌هایی برای رهبری ایالات متحده. اما اکنون، با خطر اینکه ایالات متحده از نقش رهبری خود شانه خالی کند یا از دفاع از شرکای ایالات متحده خودداری کند، آنها گزینه‌های خوب کمی دارند.

تاکنون، در طول دولت دوم ترامپ، بیشتر متحدان و شرکای ایالات متحده به چنگ زدن به حمایت ایالات متحده، گاهی اوقات به شدت، ادامه داده‌اند. به عنوان مثال، اعضای ناتو برای راضی کردن ترامپ با موافقت به افزایش هزینه‌های دفاعی خود به پنج درصد از تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵، از هیچ تلاشی فروگذار نکرده‌اند – یک دستاورد بزرگ، حتی اگر با ترفندهای مالی به دست آمده باشد. (هزینه‌های زیرساختی به پنج درصد محاسبه می‌شود.) بسیاری از رهبران سعی کرده‌اند با تملق، ترامپ را در کنار خود نگه دارند. این رویکرد به بهترین وجه توسط مارک روته، دبیرکل ناتو، نشان داده می‌شود که در ژوئن پیامی چاپلوسانه به ترامپ فرستاد و از دیپلماسی او در خاورمیانه تمجید کرد و او را به دلیل وادار کردن کشورهای اروپایی به صرف هزینه بیشتر برای دفاع ستود. روته نوشت: «اروپا به طور بزرگی پرداخت خواهد کرد، همانطور که باید، و این پیروزی شما خواهد بود.» به طور مشابه، در اولین دیدارهای خود با ترامپ، سانائه تاکایچی، نخست‌وزیر ژاپن، گفت که او را برای جایزه صلح نوبل نامزد خواهد کرد و لی جائه-میونگ، رئیس‌جمهور کره جنوبی، به ترامپ گفت که او «تنها کسی است که می‌تواند در جهت صلح بین کره شمالی و جنوبی پیشرفت کند.»

متحدان همچنین از معاملات اقتصادی برای تلاش برای متعهد نگه داشتن ایالات متحده به امنیت خود استفاده کرده‌اند. ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا همگی با توافقات تجاری نامطلوب با واشنگتن موافقت کرده‌اند که در آنها افزایش‌های بزرگ تعرفه‌های ایالات متحده را پذیرفته و قول سرمایه‌گذاری هنگفت در اقتصاد ایالات متحده و خرید صادرات انرژی یا کالاهای نظامی آمریکایی را داده‌اند. این معاملات تا حدی برای جلوگیری از یک جنگ تجاری طراحی شده بودند، اما همچنین با این نگرانی‌ها انگیزه گرفته بودند که یک اختلاف تجاری عمده با ایالات متحده می‌تواند شراکت امنیتی نزدیک با واشنگتن را که همه این متحدان به آن وابسته هستند، تضعیف کند. همانطور که آنتونیو کوستا، رئیس شورای اتحادیه اروپا، در سپتامبر اعتراف کرد: «تشدید تنش‌ها با یک متحد کلیدی بر سر تعرفه‌ها، در حالی که مرز شرقی ما تحت تهدید است، یک ریسک غیرعاقلانه بود.» هرگونه چشم‌اندازی که اتحادیه اروپا در برابر تعرفه‌های ایالات متحده – همانطور که چین انجام داد – بایستد، با «ترس از اینکه ترامپ تحویل تسلیحات به اوکراین را قطع کند، نیروها را از اروپا خارج کند، یا حتی از ناتو خارج شود» تضعیف شد، همانطور که فایننشال تایمز نوشت.

به همین ترتیب در خاورمیانه، کشورهای خلیج فارس سعی کرده‌اند ترامپ را با تملق و قول سرمایه‌گذاری صدها میلیارد دلاری در ایالات متحده، به امنیت خود علاقه‌مند نگه دارند. قطر حتی یک هواپیما به ترامپ برای استفاده شخصی‌اش هدیه داد، به یک «تبادل اقتصادی» مبهم ۱.۲ تریلیون دلاری پیوست و به ترامپ در پیگیری آتش‌بس در غزه کمک کرد، که در سپتامبر ۲۰۲۵ با یک وعده ایالات متحده مبنی بر اینکه حمله به قطر را به عنوان تهدیدی برای امنیت ایالات متحده تلقی خواهد کرد، پاداش گرفت. دیگر کشورهای خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با اعضای خانواده ترامپ و خانواده‌های دیگر مقامات ارشد ترامپ، معاملات املاک و ارزهای دیجیتال را پذیرفته‌اند، احتمالاً به این امید که این به نگه داشتن دولت در کنار آنها کمک خواهد کرد.

تملق به جایی نمی‌رسد

متحدان ایالات متحده را نمی‌توان به دلیل تلاش برای آرام کردن ترامپ سرزنش کرد. آنها گزینه‌های خوب کمی برای اتکا به ایالات متحده برای امنیت و رفاه خود دارند. اما آنها نباید هیچ توهمی داشته باشند: ترامپ معامله‌گر است، منافع ملی را به طور محدود تعریف می‌کند و تنها به خودش وفادار است. تملق و قول‌های سرمایه‌گذاری خبرساز شاید بتواند به ترویج دیدارهای مثبت یا توافقات ظاهری کمک کند، اما به سختی می‌تواند حمایت پایدار را تضمین کند.

در واقع، دیگر دور از ذهن نیست که جهانی را تصور کنیم که در آن متحدان سابق، ایالات متحده را نه تنها غیرقابل اعتماد، بلکه نامحبوب و حتی دشمن می‌بینند. اعتماد به ایالات متحده فروپاشیده است. بر اساس یک نظرسنجی از مردم در ۲۴ کشور که توسط مرکز تحقیقاتی پیو در ژوئن گذشته منتشر شد، اکثریت‌های بزرگی در بیشتر کشورهای مورد بررسی گزارش دادند که «هیچ اعتمادی» به ترامپ برای «انجام کار درست در مورد امور جهانی» ندارند. در اوایل دوره دوم ترامپ، فردریش مرتس، صدراعظم آینده آلمان، گفت که واضح است که واشنگتن «عمدتاً نسبت به سرنوشت اروپا بی‌تفاوت است.» تصور اینکه دیگر رهبران جهان به نتایج مشابهی در مورد نحوه نگرش ایالات متحده به مناطق خود برسند، دشوار نیست.

در حال حاضر، بسیاری از متحدان ایالات متحده توسط چین و روسیه تهدید می‌شوند و بعید است که تا آنجا پیش بروند که با پکن یا مسکو برای ایجاد توازن در برابر ایالات متحده همکاری کنند. و بیشتر شرکای آسیایی و اروپایی احتمالاً به گروه‌های ژئوپولیتیکی جایگزین مانند بریکس – یک بلوک ده کشوری که به نام پنج عضو اول آن، برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی نامگذاری شده است – نخواهند پیوست، با توجه به اختلافاتشان با آن کشورها و تمایلشان به اجتناب از یک بحران بزرگ با واشنگتن. اما یک استراتژی «اول آمریکا» که به افراط منطقی خود برسد، می‌تواند متحدان ایالات متحده را مجبور کند تا به درجه‌ای که در ۸۰ سال گذشته تقریباً غیرقابل تصور بود، از ایالات متحده فاصله بگیرند.

جایگزین‌های اتکا به ایالات متحده هر کدام چالش‌های بزرگی را به همراه دارند، اما شرکای ایالات متحده ممکن است چاره‌ای جز دنبال کردن آنها نداشته باشند. بسیاری در حال حاضر در حال توسعه ارتش‌های مستقل‌تر و تواناتر، افزایش هزینه‌های دفاعی و شروع به ادغام با دیگر شرکا هستند. به عنوان مثال، اتحادیه اروپا تعدادی ابتکار عمل دارد که هزینه‌های دفاعی و ادغام نظامی را تا سال ۲۰۳۰ افزایش خواهد داد و ژاپن قول داده است که هزینه‌های دفاعی خود را تا مارس ۲۰۲۶ به دو درصد از تولید ناخالص داخلی برساند.

اگر به خوبی مدیریت شود، چنین تلاش‌هایی می‌تواند منجر به شراکت‌های متعادل‌تر و برابرتر با ایالات متحده شود. اما بعید است که آسیا و اروپا را امن‌تر کند. هیچ کاری وجود ندارد که متحدان ایالات متحده بتوانند به طور واقع‌بینانه در کوتاه‌مدت برای جبران از دست دادن یک تعهد دفاعی قابل اعتماد از سوی ایالات متحده انجام دهند. و اگر ایالات متحده تمایل کمتری به محافظت از متحدان داشته باشد، آن متحدان ممکن است تمایل کمتری به کمک به ایالات متحده داشته باشند. نه چندان دور، شرکای متعددی در آسیا، اروپا و خاورمیانه آماده بودند تا نیروهای خود را برای جنگیدن و مردن در کنار نیروهای ایالات متحده از روی وفاداری به واشنگتن بفرستند. اما آن روزها ممکن است به پایان رسیده باشد.

اتکای بیشتر به خود همچنین احتمالاً متحدان را به توسعه صنایع دفاعی کمتر وابسته به ایالات متحده سوق خواهد داد. با صرف منابع کمیاب بیشتر برای دفاع، اعضای اتحادیه اروپا توافق کرده‌اند که دسته‌های اصلی بودجه را می‌توان تنها در داخل اتحادیه اروپا (یا در برخی از کشورهای شریک مانند نروژ، اما نه ایالات متحده) هزینه کرد. آلمان قصد دارد بخش عمده‌ای از حدود ۹۵ میلیارد دلار خریدهای تسلیحاتی را در اروپا هزینه کند و تنها هشت درصد به تأمین‌کنندگان آمریکایی اختصاص یابد. و تصادفی نبود که دانمارک، با نارضایتی از تهدیدات ترامپ علیه گرینلند، در سپتامبر ۲۰۲۵ تصمیم گرفت بزرگترین خرید نظامی تاریخ خود – بیش از ۹ میلیارد دلار سیستم‌های پدافند هوایی – را از شرکت‌های اروپایی، و نه آمریکایی، انجام دهد.

برخی از متحدان نیز ممکن است به دنبال توسعه سلاح‌های هسته‌ای خود باشند. بیش از ۷۰ درصد از کره‌ای‌های جنوبی می‌خواهند که دولتشان بمب اتمی داشته باشد، بر اساس نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۲۴ توسط گالوپ کره. اگرچه اکثریت مردم در ژاپن با سلاح‌های هسته‌ای مخالف هستند، اما تعداد بیشتری در حال باز شدن به ایده توسعه سلاح‌های هسته‌ای توسط کشورشان هستند. در اروپا، تردیدها در مورد بازدارندگی گسترده ایالات متحده، مرتس را بر آن داشت تا این احتمال را مطرح کند که فرانسه و بریتانیا ممکن است سپر هسته‌ای آمریکا را تکمیل کنند. در ماه مارس، دونالد توسک، نخست‌وزیر لهستان، گفت که «لهستان باید پیشرفته‌ترین قابلیت‌ها، از جمله سلاح‌های هسته‌ای و مدرن غیرمتعارف را دنبال کند.» و در سپتامبر، درست پس از اینکه اسرائیل به قطر حمله هوایی کرد – حمله‌ای که ایالات متحده از آن جلوگیری نکرد – عربستان سعودی یک توافق دفاعی با پاکستان امضا کرد. پاکستان گفته است که تحت این توافق، در صورت نیاز می‌تواند بازدارنده هسته‌ای خود را در اختیار عربستان سعودی قرار دهد.

جایگزینی چتر هسته‌ای ایالات متحده از نظر سیاسی دشوار، از نظر فناوری چالش‌برانگیز و فوق‌العاده گران خواهد بود. حتی ممکن است در بازدارندگی از دشمنان مؤثر نباشد، زیرا نیروهای هسته‌ای کوچک غیرآمریکایی توسط زرادخانه‌های بسیار بزرگتر متعلق به چین و روسیه، محتمل‌ترین متجاوزان، در هم شکسته خواهند شد. اما با گذشت زمان، شرکای ایالات متحده باید این احتمال را جدی بگیرند که به نیروهای هسته‌ای خود نیاز خواهند داشت زیرا ایالات متحده از دفاع از آنها خودداری خواهد کرد.

فرسایش رهبری و قابلیت اطمینان ایالات متحده پیامدهای بزرگی برای نظم اقتصادی جهانی نیز خواهد داشت. در بیشتر موارد، متحدان ایالات متحده در آسیا و اروپا تصمیم گرفته‌اند به جای اینکه علیه ایالات متحده متحد شوند، معاملات تجاری یک‌طرفه را بپذیرند، اما محاسبات آنها ممکن است تغییر کند. هنگامی که ترامپ، در دوره اول خود، ایالات متحده را از مشارکت ترانس پاسیفیک – یک بلوک تجاری بزرگ تحت رهبری ایالات متحده که تا حدی برای ایجاد توازن در برابر چین طراحی شده بود – خارج کرد، استرالیا، کانادا و ژاپن به این پیمان پایبند ماندند. چند سال بعد، بسیاری از همان کشورها به چین در مشارکت اقتصادی جامع منطقه‌ای، که اکنون بزرگترین توافقنامه تجارت آزاد در جهان است – و یکی که شامل ایالات متحده نمی‌شود – پیوستند. هرچه شرکای ایالات متحده کمتر به ایالات متحده برای امنیت تکیه کنند، برای آنها آسان‌تر است که با یکدیگر یا با دیگر قدرت‌های بزرگ برای ایجاد توازن در برابر آنچه به عنوان سیاست‌های اقتصادی خصمانه از واشنگتن می‌بینند، همکاری کنند.

با فروپاشی نظم قدیمی، جهان می‌تواند به مکانی ترسناک‌تر تبدیل شود. و حتی اگر متحدان برنامه جایگزینی ارائه دهند، ممکن است نتوانند به تنهایی با تجاوزات فزاینده مقابله کنند. این اولین سیاست «اول آمریکا» نیست که بر آنها تحمیل می‌شود. در دهه‌های اولیه قرن بیستم، بسیاری در واشنگتن رویکرد مشابهی را بر اساس تعرفه‌های بالا، بیزاری از تعهدات اتحاد و جنگ‌های خارجی و تمایل به مماشات به جای مقابله با قدرت‌های خودکامه، اتخاذ کردند. نتایج راه را برای تجاوز جهانی در دهه ۱۹۳۰ هموار کرد. بدون حمایت واشنگتن، متحدان آمریکا قادر به انجام کاری در مورد آن نبودند.

هیچ‌کس نباید آرزوی پایان یک سیستم اتحاد تحت رهبری ایالات متحده را داشته باشد که علیرغم تمام ضعف‌ها، هزینه‌ها و عدم توازن‌هایش، برای چندین نسل به خوبی به واشنگتن و شرکای آن خدمت کرده است. اما هیچ‌کس نیز نباید روی دوام آن حساب کند. دولت دوم ترامپ متعهد به دفاع از آن سیستم نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس‌جمهور بعدی چنین باشد.

هیچ یک از اینها به این معنا نیست که همکاری با واشنگتن غیرممکن خواهد بود. ایالات متحده برای سال‌های آینده یک شریک مهم، هرچند شاید بسیار معامله‌گرتر، باقی خواهد ماند. اما این به این معناست که متحدان دیگر نمی‌توانند روی ایالات متحده برای اختصاص منابع قابل توجه به دفاع از آنها یا نظم جهانی حساب کنند. برنامه اول متحدان باید این باشد که هر کاری در توان دارند برای حفظ هر چه بیشتر همکاری عملی انجام دهند. اما خطرناک و غیرمسئولانه خواهد بود که برنامه جایگزینی نداشته باشند.


پاورقی‌ها:

⚠️ اخطار:محتوای این مقاله صرفاً دیدگاه‌های نویسنده و منبع اصلی را منعکس می‌کند و مسئولیت آن بر عهده نویسنده است. بازنشر این مقاله با هدف ارائه دیدگاه‌های متنوع صورت گرفته و به معنای تأیید دیدگاه‌های مطرح‌شده نیست.

سورس ما:فارن افرز

💡 درباره منبع:فارن افرز یک مجله آمریکایی با نفوذ در زمینه روابط بین‌الملل و سیاست خارجی ایالات متحده است که توسط شورای روابط خارجی منتشر می‌شود. این رسانه به دلیل تحلیل‌های عمیق و دیدگاه‌های متنوع از سراسر طیف سیاسی شناخته شده است.

✏️ درباره نویسنده:فیلیپ اچ. گوردون، پژوهشگر در موسسه بروکینگز است. مارا کارلین، استاد در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز است.

خروج از نسخه موبایل